<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مدیریت بازاریابی هوشمند</title>
    <link>https://www.jnabm.ir/</link>
    <description>مدیریت بازاریابی هوشمند</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>پایان عصر انتخاب؛ آیا مشتری پس از هوش مصنوعی، موجودی مختار است یا برآیند پیش‌بینی‌های الگوریتمی؟</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_737042.html</link>
      <description>ظهور فناوری‌های هوش مصنوعی در بازاریابی معاصر، نه‌تنها ابزارهای اجرایی، که ماهیت رابطه‌ی میان برند و مصرف‌کننده را دگرگون ساخته است. الگوریتم‌های یادگیری ماشین، شبکه‌های عصبی عمیق، و سامانه‌های یادگیری تقویتی، بازاریابان را از مرحله‌ی پاسخگویی به نیازهای آشکار فراتر برده و به قلمرو پیش‌بینی، شبیه‌سازی، و حتی مهندسی ترجیحات ناخودآگاه رهنمون شده‌اند. در این سخن سردبیر، با رویکردی تحلیلی-نظری و تکیه بر منابع علمی سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶، به این پرسش بنیادین پاسخ می‌جوییم که آیا در عصر فرافردی‌سازی و دوقلوی دیجیتال مشتری، فضایی برای اراده و اختیار انسانی باقی می‌ماند؟، یا مشتری به‌تدریج به برآیندی از مدل‌های احتمالاتی و بهینه‌سازی‌های هوشمند تبدیل می‌شود. بررسی‌های اخیر نشان می‌دهد که الگوهای تاریک هوشمند، معماری‌های انتخاب الگوریتمی، و بازخورد حلقه‌وار سامانه‌های توصیه‌گر، چنان بر فرایند تصمیم‌گیری مصرف‌کننده چیره شده‌اند که تمایز میان ترجیح ذاتی و ترجیح القاشده را دشوار ساخته‌اند. با این حال، پژوهش‌های نوین در حوزه‌ی روان‌شناسی بازاریابی و فلسفه‌ی تکنولوژی، بر ضرورت بازنمایی خودمختاری از طریق شفافیت الگوریتمی، نظارت قانونی، و سواد دیجیتال مصرف‌کننده تأکید دارند. این مقاله استدلال می‌کند که آینده‌ی بازاریابی هوشمند، نه در تسخیر کامل اراده‌ی مشتری، که در طراحی اکوسیستم‌هایی است که توأمان به کارآیی پیش‌بینی‌پذیر و احترام به آزادی انتخاب مشتری پایبند باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گرایش به استفاده از هوش مصنوعی مبتنی بر منابع نوآورانه: نقش تعدیل‌کننده فرهنگ دیجیتال سازمانی، ناپایداری محیطی و سندرم ابداع نشده در اینجا</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734346.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی تأثیر منابع نوآوران شامل منابع نوآوری داخلی و شبکه‌های نوآوری مشارکتی بر گرایش به استفاده از هوش مصنوعی در سازمان‌ها طراحی شده است. مطالعه حاضر چارچوب نظری یکپارچه‌ای ارائه می‌دهد که بر ادغام دیدگاه مبتنی بر منابع و نظریه انتخاب استراتژیک استوار است. در این چارچوب، منابع نوآورانه به‌عنوان عامل اصلی و محوری در نظر گرفته می‌شوند، در حالی که عوامل سازمانی از جمله فرهنگ دیجیتال سازمانی و سندرم &amp;amp;laquo;ابداع‌نشده در اینجا&amp;amp;raquo; و عوامل محیطی به‌ویژه ناپایداری محیطی به‌عنوان متغیرهای تعدیل‌کننده عمل می‌کنند. روش پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و با رویکرد کمّی بوده و داده‌ها از 390 نفر از کارکنان و مدیران شعب بیمه در استان آذربایجان شرقی در سال 1404 جمع‌آوری شده است. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه‌های استاندارد مبتنی بر مقیاس‌های تأییدشده در ادبیات پژوهش است. تحلیل داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری در نرم‌افزار SmartPLS 4 انجام گرفته و شاخص‌های روایی و پایایی مدل به‌صورت رضایت‌بخش تأیید شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که هر دو نوع منبع نوآورانه داخلی و شبکه‌ای تأثیر مثبت و معناداری بر گرایش به هوش مصنوعی دارند. ناپایداری محیطی این روابط را به‌صورت منفی تعدیل می‌کند، در حالی که فرهنگ دیجیتال سازمانی آن‌ها را به‌صورت مثبت تقویت می‌نماید. همچنین، سندرم &amp;amp;laquo;ابداع‌نشده در اینجا&amp;amp;raquo; اثر دوگانه‌ای از خود نشان می‌دهد: از یک سو، رابطه بین منابع داخلی و گرایش به هوش مصنوعی را تقویت کرده و اعتماد سازمانی را افزایش می‌دهد، از سوی دیگر، رابطه بین شبکه‌های نوآوری مشارکتی و این گرایش را به‌دلیل مقاومت در برابر ایده‌های خارجی، تضعیف می‌کند. نوآوری این پژوهش در ارائه و تأیید تجربی یک مدل مفهومی است که اولویت را به منابع نوآورانه به‌عنوان پایه‌های اصلی گرایش به هوش مصنوعی می‌دهد و در عین حال نقش تعدیل‌کننده عوامل محیطی، فرهنگی و شناختی را در یک صنعت حساس به داده یعنی بیمه به‌صورت هم‌زمان و در یک چارچوب یکپارچه بررسی می‌کند. این یافته‌ها نه‌تنها به غنای ادبیات نظری در حوزه‌های استراتژی دیجیتال، نوآوری و پذیرش فناوری کمک می‌کنند، بلکه راهنمایی‌های عملیاتی و مبتنی بر شواهدی برای طراحی و اجرای مؤثر استراتژی‌های هوش مصنوعی در سازمان‌های خدماتی ارائه می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر نفوذ اجباری و غیر اجباری اجتماعی، هنجارهای اجتماعی و یادگیری مبتنی بر مشاهده بر رفتار خرید عجولانه از طریق متغیرهای میانجی کمبود درک شده و احساس پشیمانی (مورد مطالعه فروشگاه اتکاء شهرستان همدان)</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_709633.html</link>
      <description>هدف این پژوهش بررسی اثر نفوذ اجباری و غیر اجباری اجتماعی، هنجارهای اجتماعی و یادگیری مبتنی بر مشاهده بر رفتار خرید عجولانه از طریق متغیرهای میانجی کمبود درک شده و احساس پشیمانی در فروشگاه اتکاء شهرستان همدان می پردازد. این مدل با تجزیه و تحلیل پاسخ های نظرسنجی جمع آوری شده از 274 کارمندان و مشتریان فروشگاه اتکا با SPSS و Smart PLS مورد آزمایش قرار گرفته است. نتایج نشان داد که متغیرهای کمبود درک شده و احساس پشیمانی بر رفتار خرید عجولانه و متغیرهای ( نفوذ اجتماعی غیر اجباری، هنجارهای اجتماعی و یادگیری مبتنی بر مشاهده) بر کمبود درک شده تأثیر مثبت و معنی داری دارد. همچنین کمبود درک شده و احساس پشیمانی، بر رابطه بین متغیرهای ( نفوذ اجتماعی غیر اجباری، هنجارهای اجتماعی و یادگیری مبتنی بر مشاهده) و رفتار خرید عجولانه در فروشگاه اتکاء شهرستان همدان نقش میانجی دارد. در نهایت نیز متغیر نفوذ اجتماعی اجباری بر کمبود درک شده اثر مثبت و معنی داری نداشته و کمبود درک شده و احساس پشیمانی، نیز بر رابطه بین نفوذ اجباری اجتماعی و رفتار خرید عجولانه در فروشگاه اتکاء شهرستان همدان نقش میانجی ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش سبک‌های تصویرسازی در کاهش ابهام ادراکی در خرید محصولات پیچیده</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735206.html</link>
      <description>در بازارهای امروز، محصولات پیچیده به‌دلیل برخورداری از ویژگی‌های فنی متعدد، ابعاد کارکردی متنوع و روابط پنهان میان اجزا، ادراک مصرف‌کننده را با ابهام روبه‌رو می‌سازند. این ابهام ادراکی به‌صورت تردید در ارزیابی ویژگی‌ها، سردرگمی میان گزینه‌ها و کاهش اعتماد به قضاوت خرید ظاهر می‌شود و در نهایت، قصد خرید و رفتار مصرفی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل نقش سبک‌های مختلف تصویرسازی محصول در کاهش ابهام ادراکی مصرف‌کنندگان در فرایند خرید محصولات پیچیده انجام شده است. رویکرد پژوهش، کمّی و مبتنی بر طرح آزمایشی بین‌گروهی است. جامعه آماری شامل مصرف‌کنندگان محصولات پیچیده در حوزه لوازم الکترونیکی هوشمند، تجهیزات پزشکی خانگی و لوازم خانگی هوشمند است که از طریق نمونه‌گیری در دسترس، ۳۲۰ نفر در پنج گروه آزمایشی مورد بررسی قرار گرفتند. گروه‌ها به‌ترتیب با پنج سبک تصویرسازی شامل تصویر ایستای دوبعدی، اینفوگرافیک، مدل سه‌بعدی قابل چرخش، واقعیت افزوده و واقعیت مجازی مواجه شدند و سپس پرسشنامه‌های ساختاریافته تکمیل کردند. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس یک‌راهه، آزمون تعقیبی توکی و مدل‌سازی معادلات ساختاری تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که بین پنج سبک تصویرسازی از نظر ابهام ادراکی، بار شناختی، اعتماد ادراکی و قصد خرید تفاوت معناداری وجود دارد (p&amp;amp;lt;0.001). سبک‌های غوطه‌ور واقعیت مجازی و واقعیت افزودهبیشترین نقش را در کاهش ابهام ادراکی و افزایش اعتماد داشتند. همچنین پیچیدگی محصول رابطه میان سبک تصویرسازی و ابهام ادراکی را تعدیل می‌کند؛ به‌گونه‌ای‌که در محصولات با پیچیدگی بالا، نقش سبک‌های غوطه‌ور پررنگ‌تر است. نتایج پژوهش، پیامدهای نظری برای توسعه ادبیات ابهام ادراکی و تصویرسازی محصول و پیامدهای کاربردی برای طراحی تجربه خرید دیجیتال فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر قابلیت مقایسه بر هزینه بدهی در شرکتهای با ساختار مالکیت مختلف در بازار سرمایه ایران</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_710012.html</link>
      <description>قابلیت مقایسۀ صورت‌های مالی، محیط اطلاعاتی را بهبود می‌بخشد، کیفیت گزارشگری مالی را افزایش می‌دهد، باعث کاهش عدم تقارن اطلاعاتی می‌شود و به سرمایه‌گذاران اجازه می‌دهد کیفیت شرکت‌ها را از طریق مقایسۀ بهتر با شرکت‌های همسان دقیق‌تر ارزیابی کنند. پژوهش یا هدف تأثیر قابلیت مقایسه بر هزینه بدهی در شرکتهای با ساختار مالکیت مختلف در بازار سرمایه ایران انجام گرفت. پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ شیوه گردآوری داده‌ها توصیفی از نوع حسابداری به‌شمار می‌رود. جامعه مورد بررسی کلیه شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی 1396 تا 1401 می‌باشد. حجم نمونه برابر است کل شرکتهای فعال تا پایان سال 1401 بود که تعداد 264 شرکت به عنوان نمونه انتخاب شد. برای تجزیه و تحلیل داده‌های پژوهش از آمار توصیفی و استنباطی و نرم افزار SPSS استفاده شد. نتایج حاکی از آن است که بین قابلیت مقایسه و هزینه بدهی رابطه منفی وجود دارد. همچنین قابلیت مقایسه بر هزینه بدهی شرکتهای غیردولتی در مقایسه با شرکتهای دولتی تأثیر بیشتری دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل سرمایه گذاری سبز در شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735830.html</link>
      <description>تحول سریع فناوری‌های سبز و فشارهای زیست‌محیطی و قانونی در صنعت حمل‌ونقل دریایی، ضرورت بازنگری در شیوه‌های سرمایه‌گذاری و مدیریت پروژه‌های شرکت‌های کشتیرانی را اجتناب‌ناپذیر ساخته است. شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی حمل‌ونقل دریایی کشور، با چالش‌های متعددی از جمله افزایش هزینه‌های انرژی، نیاز به کاهش انتشار آلاینده‌ها، محدودیت منابع مالی و فشارهای مقررات زیست‌محیطی مواجه است. پژوهش حاضر با هدف طراحی یک مدل جامع سرمایه‌گذاری سبز متناسب با ویژگی‌ها و محدودیت‌های عملیاتی این شرکت انجام شد. رویکرد تحقیق ترکیبی بود؛ در فاز کیفی، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان داخلی صنعت کشتیرانی و مدیران ارشد شرکت انجام شد و داده‌ها با استفاده از روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل گردید. در فاز کمی، پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته میان مدیران و کارشناسان مرتبط توزیع شد و داده‌ها با مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر PLS تحلیل شدند. روایی محتوایی از طریق نظر خبرگان تأیید و روایی همگرا و واگرا با شاخص‌های AVE و HTMT احراز شد؛ پایایی ابزار نیز با آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی در سطح مطلوب تأیید گردید. نتایج تحقیق نشان داد که شرایط علّی شامل رفتار و پذیرش کارکنان، تقاضای سرمایه‌گذاری سبز، بودجه و بازده پروژه، نوآوری و فرهنگ سبز، تأثیر معناداری بر پذیرش و اجرای سرمایه‌گذاری سبز دارند. پدیده محوری سرمایه‌گذاری سبز با فعال‌سازی راهبردهایی نظیر مدیریت پروژه و اتوماسیون سبز، دیجیتال‌سازی فروش و خدمات، پیش‌بینی و تحلیل داده‌های سبز و پایش شاخص‌های عملکرد، منجر به ارتقای بازده سرمایه، کاهش مصرف انرژی، بهبود نوآوری فرآیندی و افزایش انطباق با مقررات زیست‌محیطی شد. یافته‌ها چارچوب عملیاتی و مدیریتی مؤثری را برای تصمیم‌گیری استراتژیک و اجرایی سرمایه‌گذاری سبز در شرکت کشتیرانی فراهم می‌آورد و مسیر توسعه پایدار و کاهش اثرات زیست‌محیطی در صنعت حمل‌ونقل دریایی ایران را روشن می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل تامین مالی هوشمند بانکی به SMEها با استفاده از الگوریتم‌های داده‌کاوی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734169.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بهینه‌سازی فرآیند تامین مالی بانکی کسب‌وکارهای کوچک و متوسط (SME ها) با بهره‌گیری از الگوریتم‌های داده‌کاوی و هوش مصنوعی انجام شده است. در عصر حاضر، SME ها نقش حیاتی در پویایی اقتصاد ایفا می‌کنند، اما دسترسی به منابع مالی کارآمد، چالش اساسی آن‌ها محسوب می‌شود. روش‌های سنتی تامین مالی بانکی به دلیل فرآیندهای زمان‌بر و ارزیابی‌های ناکافی ریسک، پاسخگوی نیازهای پویای SME ها نیستند. این پژوهش از نوع کاربردی با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) و استراتژی تلفیقی بوده و با هدف ارائه یک مدل هوشمند و کارآمد جهت تسهیل دسترسی SME ها به منابع مالی و کاهش ریسک اعتباری بانک‌ها انجام پذیرفته است. در بخش کیفی، از روش فراترکیب برای استخراج ویژگی‌های کلیدی موثر بر تامین مالی SME ها استفاده شده و در بخش کمی، با تحلیل داده‌های واقعی اعطای اعتبار بانک تجارت به 1073 SME در بازه زمانی پنج ساله، به مدل‌سازی با الگوریتم‌های یادگیری ماشین (رگرسیون خطی، درخت تصمیم‌گیری، k-نزدیک‌ترین همسایه، ماشین بردار پشتیبان و شبکه‌های عصبی مصنوعی) پرداخته شده است.نتایج بخش کیفی منجر به شناسایی چهار بُعد اصلی مؤثر بر تامین مالی SME ها شامل: مشخصات کسب‌وکار، استراتژی کسب‌وکار، وضعیت مالی و اعتباری و عوامل خارجی گردید. در بخش کمی، الگوریتم‌های مختلف با استفاده از این ویژگی‌ها و دسته‌های ترکیبی آن‌ها مورد ارزیابی قرار گرفتند. یافته‌ها نشان داد که الگوریتم شبکه‌های عصبی مصنوعی (ANN) با استفاده از تمامی ویژگی‌های استخراج‌شده، بالاترین دقت (95.75%) و پایداری را در پیش‌بینی موفقیت تامین مالی SME ها دارا می‌باشد. همچنین، ویژگی‌های وضعیت مالی و اعتباری کسب‌وکار به عنوان مهم‌ترین دسته از ویژگی‌ها در فرآیند تصمیم‌گیری تامین مالی شناسایی شدند. مدل مفهومی نهایی پژوهش، بر پایه این یافته‌ها، اهمیت نسبی دسته‌های مختلف ویژگی‌ها را در تصمیم‌گیری بانک تجارت برای تامین مالی SME ها تبیین می‌نماید. این پژوهش به طور قاطع، کارایی و اثربخشی الگوریتم‌های یادگیری ماشین، به ویژه شبکه‌های عصبی مصنوعی، را در بهینه‌سازی فرآیند تامین مالی بانکی SME ها به اثبات رسانده و پتانسیل آن‌ها را در بهبود فرآیندهای اعتبارسنجی، کاهش ریسک‌های اعتباری، تسهیل دسترسی SME ها به منابع مالی و افزایش کارایی و کاهش هزینه‌های بانک‌ها نشان می‌دهد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین رفتار صادراتی شرکت های صادرکننده ی چای در استان گیلان با تاکید بر متغیرهای استراتژیک</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_719374.html</link>
      <description>هدف: صادرات و نقش آن در اقتصاد هر کشور از اهیمت ویژه ای برخوردار است و این مسئله برای محصولات استراتژیک از جمله چای دارای اهمیت دوچندان است. صادرات چای در استان گیلان از قدیم به عنوان یک اقدام استراتژیک قلمداد می شد، از این رو هدف این پژوهش تبیین رفتار صادراتی شرکت های صادرکننده ی چای در استان گیلان با تاکید بر متغیرهای استراتژیک است.روش: این تحقیق با توجه به دسته بندی تحقیقات بر حسب هدف از نوع تحقیقات کاربردی، از نظر گردآوری داده ها تحقیقی توصیفی و از نوع پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش شرکت های صادرکننده چای در استان گیلان است که تعداد آنها 57 شرکت است. به همین دلیل با توجه به تعداد پایین این شرکت ها از روش سرشماری استفاده گردید. پاسخ دهندگان به پرسشنامه نیز مدیران ارشد این شرکت ها بودند. ابزار گردآوری داده ها در این پژوهش پرسشنامه بوده و برای بررسی روایی آن از روایی محتوا و روایی سازه استفاده گردید. برای بررسی پایایی نیز از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده های حاصل از پرسشنامه از نرم افزارهای Spss و Smart PLS  استفاده شده است.یافته ها : نتیجه حاصل از آزمون فرضیه ها نشان داد که کارافرینی مداری دارای بیشترین تاثیر بر رفتار صادراتی شرکت ها است و میزان آن 0.566 بدست آمده است. بعد از آن استراتژی مداری شرکت با ضریب 0.529 بر رفتار صادراتی شرکت ها تاثیر مثبت و معناداری دارد. کمترین میزان نیز مربوط به تاثیر جایگاه یابی رقابتی بر رفتار صادراتی شرکت ها بود که میزان آن برابر با 0.328 بدست آمده است.نتیجه گیری: با توجه به تایید تمامی فرضیه های پژوهش پیشنهاد می شود که شرکت های صادرکننده ی چای در حوزه ی کارآفرینی از خود واکنش بهتری نشان داده و همچنین در طراحی و تدوین استراتژی های صادراتی، چابک تر عمل نموده و استراتژی هایی متفاوت از رقبا را در نظر بگیرند</description>
    </item>
    <item>
      <title>استراتژی تخصیص ارزش‌محور تسهیلات بانکی: بهره‌گیری از کلان‌داده و یادگیری ماشینی برای بهینه‌سازی رابطه مشتری-بانک</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734500.html</link>
      <description>در عصر بازاریابی هوشمند و کلان‌داده، توانایی بانک‌ها در شناخت دقیق مشتریان و تخصیص بهینه منابع مالی، عاملی کلیدی برای افزایش اطمینان و بهره‌وری سازمانی است. این تحقیق بر طراحی یک مدل هوشمند تخصیص تسهیلات بانکی مبتنی بر کلان‌داده متمرکز است که هدف آن فراتر از صرفاً کاهش ریسک، حرکت به سمت به حداکثر رساندن ارزش مشتریان واجد شرایط است. با استفاده از سوابق مالی و اعتباری موجود، ابتدا خوشه‌بندی K-Means برای تفکیک مشتریان به سه گروه متمایز ریسک‌پذیری (کم، متوسط، پرریسک) به کار گرفته شد. سپس، مدل جنگل تصادفی (Random Forest) با دقت پیش‌بینی ۹۶٪ برای ارزیابی دقیق پروفایل ریسک هر خوشه به کار گرفته شد. نوآوری اصلی تحقیق در مرحله تخصیص نهفته است؛ جایی که از یک روش بهینه‌سازی ترکیبی شامل تحلیل سلسله مراتبی (AHP) و الگوریتم ازدحام ذرات (PSO) استفاده شد تا پارامترهای تخصیص وام‌ها بهینه گردند. نتایج نشان می‌دهد این رویکرد ترکیبی نه تنها ریسک اعتباری را به شکل معناداری کاهش می‌دهد، بلکه با هدایت هوشمند منابع به سمت بخش‌های سودآور، بهره‌وری کلی بانک را ارتقا می‌بخشد. این مدل، ابزاری قدرتمند برای اتخاذ تصمیمات اعتباری دقیق، مبتنی بر ارزش مشتری، و در راستای اهداف بازاریابی استراتژیک بانک‌ها فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدلسازی توسعه مشتریان مجازی در حوزه بانکداری شرکتی با رویکردی تفسیرگرایانه</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735083.html</link>
      <description>مطالعه حاضر با هدف مدلسازی توسعه مشتریان مجازی در حوزه بانکداری شرکتی انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و براساس شیوه گردآوری داده‌ها نیز یک پژوهش توصیفی است که با رویکردی اکتشافی مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی انجام شد. جامعه مشارکت‌کنندگان پژوهش شامل خبرگان نظری (اساتید مدیریت بازاریابی) و خبرگان تجربی (مدیران ارشد و بازاریابی بانک مسکن) است که در زمینه بانکداری شرکتی و بازاریابی دیجیتال از تجربه کافی برخوردار می‌باشد. نمونه‌گیری به روش نمونه‌گیری هدفمند انجام شد و با 12 مصاحبه به اشباع نظری دست پیدا شد. برای گردآوری داده‌ها از مصاحبه نیم‌ساختاریافته و پرسشنامه استفاده شد. تحلیل کیفی مصاحبه‌های تخصصی با روش تحلیل مضمون در نرم‌افزار Maxqda انجام شد. در نهایت روابط سازه‌ها با روش مدلسازی ساختاری-تفسیری در نرم‌افزار MicMac شناسایی شد و مدل توسعه مشتریان مجازی در حوزه بانکداری شرکتی طراحی گردید. یافته های پژوهشی نشان داد، سازه‌ها در یک ساختار سلسله‌مراتبی شش‌سطحی سازمان‌دهی شده‌اند که منجر به تبیین مسیر توسعه مشتریان مجازی در حوزه بانکداری شرکتی می‌گردد. در سطح ششم، دو سازه بنیادین شامل توسعه زیرساخت‌های دیجیتال بانکی و آموزش و توسعه منابع انسانی قرار دارند که نقش زیربنایی در شکل‌گیری سایر سطوح ایفا می‌کنند. در سطح پنجم، استراتژی بازاریابی دیجیتال به‌عنوان متغیر میانی کلیدی، نقش هدایت‌گر در بهره‌برداری اثربخش از زیرساخت‌ها و توانمندی‌های منابع انسانی دارد. راهبردهای بازاریابی، در سطح چهارم، اثر خود را از طریق دو سازه مهم نشان می‌دهند: نخست، مسئولیت‌پذیری اجتماعی بانک و دوم، مدیریت ارتباط با مشتری. در سطح سوم، ترکیب و هم‌افزایی این دو مورد، زمینه‌ساز تقویت بانکداری شرکتی است. در سطح دوم، نتایج نشان می‌دهد که بانکداری شرکتی نقش میانجی مؤثری در بهبود مدیریت ریسک و امنیت اطلاعات و داده‌ها ایفا می‌کند. در نهایت، در سطح نخست، توسعه مشتریان مجازی به‌عنوان پیامد نهایی و هدف غایی مدل قرار دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه مدل اعتماد بر خط مشتریان در بانکداری الکترونیکی با تاکید بر افزایش سهم بازار &amp;ndash; مطالعه موردی: موسسه مالی و اعتباری کوثر</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_723259.html</link>
      <description>امروزه لزوم اعتماد مشتریان در بانکداری امری اجتناب ناپذیر است. این پژوهش از نظر هدف در دسته پژوهش های کاربردی و از لحاظ ماهیت یک تحقیق توصیفی-پیمایشی به حساب می آید. جامعه ی آماری این تحقیق متشکل از مشتریان بانکداری الکترونیک موسسه مالی و اعتباری کوثر می باشد آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه مقدار عددی 992/0 بدست آمده است که می توان پایایی پرسشنامه ی مذکور را خوب ارزیابی کرد.  در این تحقیق مدلی ارائه شده است که تاثیر اعتماد برخط مشتریان بانکداری الکترونیکی موسسه مالی کوثر را بر سهم بازار این موسسه مورد بررسی قرار می دهد. بمنظور تدوین این مدل، پس از انجام مطالعات کتابخانه‌ای عوامل متعددی که منجر به ایجاد اعتماد مشتریان به بانکداری الکترونیکی می شوند شناسایی و روابط آن‌ها نیز در نظر گرفته شد. بر این اساس مدلی پیشنهاد گردید که در آن عوامل مذکور به دو دسته ویژگی های عمومی و خصوصی اعتماد برخط تقسیم بندی و در نهایت تاثیر این عوامل و خود اعتماد برخط بر سهم بازار موسسه کوثر بررسی شد. با گردآوری و تحلیل نظرات مشتریان بانکداری الکترونیکی موسسه کوثر توسط ابزار پرسشنامه و تجزیه و تحلیل داده ها و بررسی روابط بین متغیرها توسط نرم افزار SPSS و Amos و مدل معادلات ساختاری، نهایتاً اثرگذاری تعدادی از آن عوامل مذکور و خود اعتماد برخط بر سهم بازار موسسه تأیید گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حرفه گرایی حسابداری در ایران با رویکرد بازاریابی هوشمند</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_726913.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر حرفه گرایی حسابداری در ایران با رویکرد بازاریابی هوشمند می‌باشد. این پژوهش از لحاظ روش‌شناسی جزو پژوهش‌های کیفی با رویکرد مبتنی بر نظریه‌پردازی داده بنیاد می‌باشد، جامعه آماری شامل خبرگان صاحب‌نظر در زمینه مبانی تئوریک و عملی حسابداری؛ شامل اساتید حسابداری، حسابداران رسمی و مدیران مالی می‌باشد که با توجه به هدف پژوهش، از روش نمونه‌گیری گلوله برفی برای مصاحبه انتخاب شده است. پس از کسب نظر خبرگان از طریق 22 مصاحبه نیمه ساختاریافته طی سال‌ 1403 الگوی مفهومی حرفه گرایی حسابداری شامل شرایط علّی، بستر و زمینه (ساختار)، مداخله‌گر، پدیده محوری، راهبردها و همچنین پیامدهای آن‌ها ارائه شده است. نتایج پژوهش نشان داد با توجه به هدف تعیین‌شده، از آنجا که حسابداری به عنوان دانشی اجتماعی مطرح است لذا کارکرد اصلی این علم می‌تواند پاسخگویی و پاسخ‌خواهی باشد و در نتیجه با توجه به راهبردهای مطرح شده در مدل مفهومی بایستی آموزش لازم در جامعه شامل محیط دانشگاهی و محیط اجتماعی به عامه مردم در راستای نیازهای عمومی به بهترین کیفیت ممکن ارائه گردد. همچنین شفافیت از طریق سیستم حسابداری می‌تواند به عنوان راهبرد اصلی تحقق پاسخگویی مطرح شود. در تحلیل اکتشافی نیز با توزیع 370 پرسشنامه ای بین کارشناسان جامعه و دریافت 342 پرسشنامه صحیح مشخص شد، نیازهای فردی و شخصی، ویژگی‌های رفتاری، اخلاق حرفه‌ای و اخلاق فردی، تغییر ارزش‌های اجتماعی، نیازهای اجتماعی- مالی، فرصت‌های اجتماعی، باورهای اجتماعی و سیاسی، باورهای حاکمیت، رقابتی شدن فضای حرفه‌ای، نیازهای اجتماعی به دانش مالی و تغییر سریع در قوانین حسابداری مبتنی بر بازار معیارهای مهم حرکت به سمت حرفه گرایی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل متوازن سازی تامین مالی زنجیره تامین ساخت و ساز مسکن با رویکرد ساختاری تفسیری(مورد مطالعه: شرکت های بورسی سرمایه گذاری ساختمان)</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735084.html</link>
      <description>در بخش ساخت‌وساز مسکن، &amp;amp;laquo;تأمین مالی متوازن&amp;amp;raquo; منجر به استفاده هم‌زمان و هوشمندانه از چند منبع مالی (سرمایه سازنده، پیش‌فروش، وام بانکی، مشارکت با سرمایه‌گذاران و&amp;amp;hellip;) می شود به‌گونه‌ای که زنجیره تامین ساخت و سازمسکن در همه بخش ها از تامین مالی مناسب برخوردار باشد که در این زنجی پروژه هم قابل اجرا باشد، هم ریسک مالی آن کنترل شود و هم فشار نقدینگی بر سازنده یا خریدار بیش از حد نشود. بنابراین تأمین مالی مؤثرش، موتور رشد اقتصاد کلان می‌شود.در این راستا، این پژوهش با هدف طراحی مدل متوازن سازی تامین مالی زنجیره تامین ساخت و ساز مسکن با رویکرد ساختاری تفسیری در شرکت های بورسی سرمایه گذاری ساختمان به انجام رسید. روش انجام این پژوهش آمیخته(کیفی-کمی) است. در بخش کیفی پژوهش ابتدا با استفاده از رویکرد فراترکیب 86 مقاله علمی و پژوهشی معتبر مورد بررسی قرار گرفتند و سرانجام 32 مقاله برای استخراج مولفه های تامین مالی زنجیره تامین ساخت و ساز مسکن با رویکرد متوازن سازی انتخاب شدند. پس از تحلیل دقیق 19 مولفه برای تامین مالی زنجیره تامین ساخت و ساز مسکن با رویکرد متوازن سازی شناسایی و استخراج شدند. در بخش کمی ابتدا با استفاده از نظرات 18 خبره در مورد هویت علت و معلولی با استفاده از روش دیمتل انجام و پس از آن با کمک مدلسازی ساختاری تفسیری(ISM) مدلسازی انجام شد و مدل چهارسطحی حاصل شد که بکارگیری مدل های اعتبارسنجی پیشرفت واقعی پروژه های ساخت و سازمسکن در کل زنجیره تاثیرگذارترین مولفه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت CRM در شرکت‌های کوچک و متوسط</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_728854.html</link>
      <description>پیاده‌سازی سیستم مدیریت ارتباط با مشتری CRM در بسیاری از سازمان‌ها به‌عنوان یک راهکار تحول‌آفرین شناخته می‌شود، اما همواره با موفقیت همراه نیست و آمارها حاکی از نرخ بالای شکست پروژه های CRM و یا عدم دستیابی کامل به اهداف اولیه در پیاده سازی این پروژه ها است. درک عوامل مؤثر بر موفقیت پیاده‌سازی مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) در سازمان‌ها، پیش‌شرطی بنیادین برای اجرای مؤثر بازاریابی هوشمند به‌شمار می‌آید. زیرا بازاریابی هوشمند نه‌تنها نیازمند داده‌های دقیق و قابل تحلیل درباره مشتریان است، بلکه وابسته به زیرساخت‌های رفتاری، سازمانی و تکنولوژیکی است که CRM فراهم می‌سازد. کسب و کارهای کوچک و متوسط به دلیل مشکلاتی مانند نبود مقیاس‌های لازم از جنبه های مختلف سرمایه، تولید و بازار، نوسانات در عرضه و تقاضا، خرید مواد اولیه در مقیاس کم، و ... همواره با چالش‌های زیادی، به ویژه در رقابت با شرکت‌های بزرگتر، مواجه بوده‌اند. بازاریابی هوشمند می تواند با تکیه بر CRM موفق، کسب و کارهای کوچک و متوسط را به قدرتی داده‌محور برای تصمیم‌گیری بهتر و رقابت با برندهای بزرگ‌تر مجهز کند. لذا هدف این پژوهش شناسایی معیارهای موفقیت CRM و روابط بین آن‌ها در شرکت‌های کوچک و متوسط است. این پژوهش از حیث هدف، کاربردی و از منظر روش، آمیخته از نوع طرح متوالی اکتشافی می‌باشد. ابتدا با مرور نظام‌مند ادبیات تحقیق و استفاده از روش فراترکیب معیارهای مؤثر بر موفقیت CRM از ادبیات موجود استخراج شدند . سپس در بخش کمی، از روش دیمتل جهت تعین اهمیت معیارها روابط بین آنها بهره گرفته شده است. از بین 43 مقاله انتخاب شده با روش فراترکیب و بررسی آنان، 12 معیار مؤثر شناسایی شدند این معیارها عبارتند از: پیاده‌‌سازی استاندادهای جهانی، تأمین نیروی انسانی، تعیین راهبرد (استراتژی)، آموزش نیروی انسانی، تغییرات اصول فناوری، به‌روزرسانی سامانه‌های مالی، تغییرات فرهنگ سازمانی، مدیریت قوی، تخصیص درست وظایف، زیرساخت مناسب IT، تعامل با مشتری و برگزاری دوره‌های ارتباط با مشتری. نتایج تکنیک دیمتل نشان داد که شاخص تعیین راهبرد دارای بیشترین اولویت در میان شاخص‌های مؤثر بر موفقیت CRM در شرکت‌های کوچک و متوسط است. پس از آن، شاخص‌های آموزش نیروی انسانی و تعامل با مشتری در رتبه‌های دوم و سوم قرار می‌گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین الگوی حکمرانی هم زیستی انسان- هوش مصنوعی در سازمان های مجازی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735333.html</link>
      <description>گسترش سازمان‌های مجازی و نفوذ روزافزون هوش مصنوعی در فرآیندهای تصمیم‌گیری، چالش‌های بنیادینی را در حوزه حکمرانی سازمانی ایجاد کرده است. مهم‌ترین چالش این پژوهش، ابهام در نحوه تنظیم‌گری و هماهنگی میان کنشگران انسانی و عامل‌های هوشمند است؛ به‌گونه‌ای که مرز میان تصمیم‌گیری انسانی و الگوریتمی در حال محو شدن بوده و مسائل مربوط به مسئولیت‌پذیری، شفافیت، اعتماد و عدالت الگوریتمی به چالش‌های اصلی حکمرانی تبدیل شده‌اند. همچنین پیچیدگی تعاملات داده‌محور، وابستگی به زیرساخت‌های فناورانه و نبود چارچوب‌های جامع حکمرانی در سازمان‌های مجازی، ضرورت بازتعریف الگوهای سنتی مدیریت را برجسته ساخته است. هدف این پژوهش، تبیین الگوی حکمرانی هم‌زیست انسان و هوش مصنوعی در سازمان‌های مجازی با رویکردی میان‌رشته‌ای و داده‌بنیاد است. این مطالعه در پی ارائه چارچوبی مفهومی برای درک سازوکارهای تعامل انسان و ماشین، شناسایی مؤلفه‌های کلیدی حکمرانی و تبیین روابط میان ابعاد فناورانه، انسانی، نهادی و رفتاری است. روش تحقیق مبتنی بر رویکرد کیفی و نظریه داده‌بنیاد است. داده‌ها از طریق 20 مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با خبرگان حوزه‌های مدیریت، هوش مصنوعی و حکمرانی دیجیتال گردآوری شد. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت که منجر به استخراج 108 کد باز، 36 مقوله فرعی و 12 مقوله اصلی شد. یافته‌ها نشان داد حکمرانی هم‌زیست انسان و هوش مصنوعی حاصل تعامل شرایط علّی، زمینه‌ای، مداخله‌گر، راهبردی و پیامدی است. نتایج بیانگر آن است که موفقیت سازمان‌های مجازی وابسته به هم‌راستایی زیرساخت‌های فناورانه، فرهنگ داده‌محور، سازوکارهای اعتماد و راهبردهای مدیریت ریسک الگوریتمی است. همچنین این حکمرانی موجب ارتقای کارایی، افزایش چابکی و خلق ارزش پایدار در سازمان‌های مجازی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از تولد تا افول برندهای موروثی: مرور نظام‌مند ادبیات و ارائه چارچوبی برای بازآفرینی هوشمندانه</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_731355.html</link>
      <description>برندهای موروثی به‌عنوان دارایی‌های نامشهود و ارزشمند کسب‌وکارها، علاوه بر ایجاد مزیت رقابتی، حامل تاریخ، ارزش‌ها و هویت فرهنگی ملل هستند. این برندها، با اتکا به میراث و تجربه طولانی خود، توانسته‌اند اعتماد و وفاداری مشتریان را جلب کنند، اما همانند هر موجودیت تجاری دیگری، چرخه عمر مشخصی دارند و در صورت عدم تطبیق با تغییرات بازار و نسل‌های جدید، ممکن است دچار افول یا مرگ شوند. پژوهش حاضر با هدف بررسی چرخه عمر برندهای موروثی از تولد تا افول و تحلیل راهبردهای بومی برای کسب‌وکارهای ایرانی، از روش مرور نظام‌مند استفاده کرده و مقالات علمی مرتبط از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵ در پایگاه‌های معتبر بین‌المللی را با استفاده از معیارهای ورود و خروج مناسب، غربالگری و تحلیل کرده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که برندهای موروثی در چهار محور اصلی شامل حفظ میراث و اصالت، تجربه مشتری و تعاملات عاطفی، ارزش‌های اجتماعی-فرهنگی، و مزیت‌های اقتصادی تداوم می‌یابند. با این حال، برای جلوگیری از افول، نقش راهبردهای هوشمند و به‌ویژه بهره‌گیری از فناوری‌های نوین همچون دیجیتال‌سازی، هوش مصنوعی، واقعیت افزوده/مجازی و متاورس ضروری است. در همین راستا، پژوهش حاضر با معرفی تم رصد و بازآفرینی هوشمندانه برندهای موروثی با فناوری‌های نوین، چارچوبی سه‌لایه برای تحلیل و سنجش این برندها ارائه می‌دهد. این چارچوب مبتنی بر شاخص‌های کلیدی شامل رصد چرخه عمر، پیش‌بینی هوشمند، انتقال بین‌نسلی، بازآفرینی روایت برند، بومی‌سازی فناورانه، و ارزش‌افزایی فرهنگی&amp;amp;ndash;اقتصادی طراحی شده است. برای هر یک از این ابعاد، شاخص‌های عملیاتی قابل اندازه‌گیری تعریف گردیده که به کمک ابزارهایی چون تحلیل داده‌های کلان، الگوریتم‌های یادگیری ماشین، فناوری‌های تعاملی می‌توانند پایش شوند. بهره‌گیری از این شاخص‌ها نه‌تنها امکان شناسایی نقاط قوت و ضعف برندهای ایرانی را مهیا می‌کند، بلکه به مدیران کمک می‌کند استراتژی‌هایی مبتنی بر داده و فناوری برای بازآفرینی و جهانی‌سازی برندها اتخاذ کنند که ضمن وفاداری به گذشته، ضامن تداوم و انتقال بین‌نسلی میراث برند باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی پیشایندها، راهبردها و پیایندهای تبلیغات هوشمند با رویکرد بازاریابی دیجیتال با استفاده از نظریه داده بنیاد</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735459.html</link>
      <description>مقاله حاضر به شناسایی پیشایندها، راهبردها و پیایندهای تبلیغات هوشمند با رویکرد بازاریابی دیجیتال و با استفاده از نظریه داده بنیاد می‌پردازد. این تحقیق به‌عنوان یک مطالعه کاربردی و با روش کیفی انجام شده است. پارادایم مسلط بر این پژوهش، تفسیرگرایی بوده و روش داده بنیاد به‌عنوان راهبرد تحقیق انتخاب شده است. در مرحله نخست، بررسی جامعی از اسناد و مدارک کتابخانه‌ای و الکترونیکی انجام شد تا پایه‌های نظری تحقیق تقویت گردد. در بخش میدانی، جامعه آماری شامل خبرگان نظری و تجربی انتخاب شد و نظرات آن‌ها از طریق مصاحبه حضوری جمع‌آوری گردید. مشارکت‌کنندگان شامل اساتید دانشگاه و بازاریابان دیجیتال با سابقه کاری موفق بودند. به‌منظور گردآوری اطلاعات، از مصاحبه‌های عمیق استفاده شد. در مرحله کدگذاری، داده‌ها به مفاهیم مشخص تبدیل گردیدند و مراحل کدگذاری شامل کدگذاری باز، محوری و گزینشی بود. نتایج نشان می‌دهد که پیشایندهای شناسایی شده شامل فشارهای محیطی و نیازهای راهبردی می‌باشند. همچنین راهبردهای شناسایی شده شامل خلق ارزش یکپارچه، بهینه‌سازی تجربه مشتری و چابکی عملیاتی هستند. در نهایت، این مقاله به بررسی دستاوردهای راهبردی و عملیاتی پرداخته و بر اهمیت استفاده از روش داده بنیاد در تحلیل داده‌ها تأکید می‌کند. این مطالعه با هدف ارتقاء فهم از تبلیغات هوشمند در زمینه بازاریابی دیجیتال، به ارائه یک چارچوب نظری جامع و کاربردی می‌پردازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین الگوی رفتار خرید مشتریان ایرانی در بازار آپارتمان‌های مسکونی لوکس دبی با رویکرد بازاریابی هوشمند بینش‌‏محور</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_731774.html</link>
      <description>تحولات اخیر در بازار مسکن بین‌المللی، به‌ویژه در بخش املاک لوکس دبی، موجب افزایش حضور خریداران ایرانی و تغییر در الگوهای خرید آن‌ها شده است. شناسایی این الگوها می‌تواند مبنایی برای تصمیم‌گیری هوشمند در بازاریابی و فروش باشد. بازاریابی هوشمند بینش‌محور رویکردی داده‌محور است که با تحلیل رفتار و ترجیحات مشتریان، بینش‌های کاربردی برای تصمیم‌گیری موثر در بازاریابی فراهم می‌کند. ازاین‌رو، این پژوهش با هدف طراحی الگوی رفتار خرید مشتریان ایرانی آپارتمان‌های مسکونی لوکس در دبی و با رویکرد کیفی مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد استراس و کوربین انجام شد.
برای انتخاب نمونه‌ها از نمونه‌گیری قضاوتی استفاده گردید تا اطمینان حاصل شود اطلاعات جمع‌آوری‌شده معتبر و مرتبط با موضوع پژوهش باشد. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و در دو گروه گردآوری شدند. گروه نخست شامل خبرگان صنعت ساخت‌وساز در شهر دبی با حداقل ۱۵ سال سابقه حرفه‌ای و آشنایی با جامعه ایرانیان مقیم این شهر بود. گروه دوم از اساتید دانشگاه در رشته بازاریابی با حداقل ۱۵ سال سابقه تدریس و پژوهش در زمینه رفتار مصرف‌کننده تشکیل شد. در مجموع ۱۴ مصاحبه انجام شد تا اشباع نظری حاصل شود. پس از پیاده‌سازی کامل مصاحبه‌ها، نکات کلیدی استخراج و ۳۴۵ کد اولیه و ۹۵ مفهوم شناسایی گردید که پس از اعتبارسنجی، ۲۸۸ کد نهایی و ۵۶ مفهوم برای طراحی الگو باقی ماند.
این فرآیند باعث افزایش اعتبار مفاهیم و کاهش هم‌پوشانی میان آن‌ها شد. سپس کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد و ۱۵ مقوله فرعی و شش بعد اصلی در قالب شرایط، تعاملات و پیامدها تعیین گردید. استفاده از روش مثلث‌سازی و بررسی اجماع خبرگان، روایی کدگذاری‌ها را تضمین کرد. یافته‌ها نشان داد در بعد شرایط علی، بازده سرمایه و پوشش دارایی‌ها؛ در بعد مقوله محوری، معماری لوکس، کیفیت و طراحی داخلی؛ و در بعد پیامدها، ویزای بلندمدت و فرصت‌های شغلی بیشترین تأثیر را بر تصمیم خرید مشتریان دارند. نتایج پژوهش ضمن تأیید مطالعات پیشین، ابعاد جدیدی از رفتار خریداران در بازار املاک لوکس را روشن کرده و مبنای مناسبی برای تحقیقات آتی فراهم ساخته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و اولویت بندی ابعاد خرید ناگهانی در بخش خرید آنلاین بر پایه ی روش بهترین &amp;ndash; بدترین</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735661.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر بررسی و اولویت بندی ابعاد خرید ناگهانی در بخش خرید آنلاین با استفاده از تحلیل مضمون و روش تصمیم گیری چند شاخصه بهترین- بدترین می باشد.این پژوهش با روش شناسی از نوع آمیخته (کیفی- کمی) انجام شده است.در بخش کیفی با استفاده از رویکرد تحلیل مضمون و نرم افزار مکس کیودا ؛ داده های استخراجی از مصاحبه نیمه ساختار یافته با 13 نفر از خبرگان در حوزه ی بازاریابی و فروش 79 مضمون پایه ؛ 15 مضمون سازمان دهنده و 5 مضمون فراگیر(محصول جذاب، احساسات در لحظه، راحتی و سرعت خرید، قیمت و تخفیفات و تاثیرات اجتماعی ) طبقه بندی گردید. در بخش کمی برای اولویت بندی ابعاد و مولفه های هر یک از ابعاد از رویکرد جدید بهترین &amp;amp;ndash; بدترین(BWM ) و نرم افزار لینگو استفاده شده است. نتایج این پژوهش نشان داد که: اولویت بندی ابعاد خرید ناگهانی در بخش خرید آنلاین به ترتیب شامل: محصول جذاب ، تاثیرات اجتماعی، احساسات در لحظه، قیمت و تخفبفات، راحتی و سرعت خرید می باشد. با توجه به نتایج پژوهش امید است مدیران با شناخت و اولویت بندی ابعاد خرید ناگهانی در بخش خرید آنلاین بتوانند میزان فروش ناگهانی را در حوزه ی خرید آنلاین افزایش داده و افزایش درآمد برای فروشندگان و رضایتمندی برای خریداران را به همراه بیاورند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدلی برای تدوین تبلیغات چندحسی همزمان</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_732283.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف اصلی کیفی مدلی برای تدوین تبلیغات چندحسی همزمان در صنعت کافه‌رستوران (مؤلفه‌ها، پیشایندها و پیامدها) و با هدف اصلی کمی شناسایی روابط بین مؤلفه‌ها، پیشایندها و پیامدهای مدل طراحی تبلیغات چندحسی همزمان در صنعت کافه‌‌رستوران شهر تهران انجام شده است. روش پژوهش از نوع آمیخته &amp;amp;ndash; طرح اکتشافی بوده و در بخش کیفی، جامعه آماری شامل خبرگان دانشگاهی، مدیران بازاریابی، مشاوران برند، و مطلعان کلیدی با سابقه حداقل 5 سال پژوهش در زمینه بازاریابی حسی بوده است. روش نمونه‌گیری در این بخش هدفمند بوده و گردآوری داده‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت که در مجموع 14 مصاحبه عمیق بر اساس پروتکل مصاحبه انجام شد. در مرحله کمی، جامعه آماری شامل مشتریان فعال در کافه‌‌رستوران‌های منتخب شهر تهران می‌باشد. با توجه به تعداد کل جامعه آماری (نامحدود) و بر اساس جدول مورگان، تعداد 384 نفر به روش تصادفی (خوشه ای دو مرحله ای) انتخاب شدند. در بخش کیفی، ابزار گردآوری داده‌ها مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته بود و در بخش کمی از پرسشنامه محقق‌ساخته استفاده گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها در مرحله کیفی از کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و گزینشی) و در بخش کمی از روش‌های آمار توصیفی و استنباطی استفاده شده است. نتایج مرحله کیفی منجر به تدوین مدل پارادایمی تبلیغات چندحسی همزمان در صنعت کافه‌‌رستوران گردید که در این مدل، عوامل زمینه‌ای شامل پیش زمینه ادراکی مصرف کننده، ششفافیت اطلاعات محصول، حس بهداشت محیط و شخصی سازی سیستم سفارش دهی بوده و شرایط علی شامل مدیریت ادراک بویایی، تجربه لمسی تقویت شده، طراحی بصری پویا، مهندسی طعم شخصی سازی شده و طراحی صوتی تطبیقی، پدیده محوری شامل تبلیغات چندحسی همزمان، راهبردهای کنش و تعامل شامل مدیریت کل نگر محرک های چندحسی هوشمند و پیامدها شامل ایجاد هم‌افزایی ادراک حسی، آرامش و لذت مصرف‌کننده وتعامل اثربخش و پیوند حسی با مصرف کننده، شناسایی گردیدند. این پژوهش در زمینه تبلیغات چندحسی به طور همزمان مدلی جدید ارائه داده و یافته‌های آن می‌تواند به سیاست‌گذاران بازاریابی، مدیران برندهای تجربه‌محور، و فعالان صنعت کافه‌‌رستوران در جهت طراحی مؤثرتر تبلیغات چندحسی، ارتقای تجربه مشتری و افزایش وفاداری حسی به برند کمک نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل ارائه خدمات نوین بانکی مبتنی بر بکارگیری هوش مصنوعی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735662.html</link>
      <description>این تحقیق با هدف طراحی مدل ارائه خدمات نوین بانکی مبتنی بر بکارگیری هوش مصنوعی انجام گردید. روش مورد استفاده پژوهش، نظریه داده بنیاد مبتنی بر دیدگاه اسـتراوس و کـوربین (1990) بوده است و داده‌ها در 3 مرحله کدگذاری (باز، محوری، انتخابی) تحلیل و در انتها مدل تحقیق ارائه گردید. مشارکت کنندگان عبارت بودند از 18 نفر از خبرگان حوزه بانکداری، هوش مصنوعی و بازاریابی که پس از انتخاب، مورد مصاحبه قرار گرفتند. جهت نمونه گیری، از روش نمونه گیری گلوله برفی استفاده شد و نمونه‌گیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. یافته ها نشان داد که شرایط علی مدل تحقیق مشتمل بر ابعاد رشد گرایش تحول‌گرایانه در صنعت بانکداری، نیاز به ارتقای سطح امنیت و کاهش ریسک در صنعت بانکداری و نیاز به بازنگری در کارکرد صنعت بانکداری، شرایط مداخله‌گر شامل بعد بازاندیشی در تحولات به‌کارگیری هوش مصنوعی در صنعت بانکداری، شرایط زمینه ای شامل ابعاد بسترسازی نقش‌آفرینی متخصصان هوش مصنوعی در صنعت بانکداری و بسترهای حمایتی و پشتیبانی مدیریت در به‌کارگیری هوش مصنوعی، راهبردها شامل ابعاد هدایت‌گری هوش مصنوعی در صنعت بانکداری، توسعه اکوسیستم به کارگیری هوش مصنوعی در صنعت بانکداری و معناآفرینی بانکداری نوین به مدد به کارگیری هوش مصنوعی و پیامدها شامل ابعاد فردی، سازمانی و اجتماعی می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی اثربخشی بازاریابی گردشگری معنوی و مذهبی در قصد بازدید گردشگران در عصر دیجیتال با رویکرد فراترکیب</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734048.html</link>
      <description>چکیده: هدف اصلی این پژوهش ارائه الگوی اثربخشی بازاریابی گردشگری معنوی و مذهبی در قصد بازدید گردشگران در عصر دیجیتال با رویکرد فراترکیب می‌باشد. پژوهش حاضر از نظر هدف، توسعه‌ای، از نظر ماهیت داده‌ها کیفی و از منظر گردآوری داده‌ها اسنادی- فراترکیب است. برای ارزشیابی مقاله‌ها می‌توان از برنامه مهارت‌های ارزیابی حیاتی (CASP) استفاده کرد. بر اساس 60 مقالۀ انتخاب شده از پایگاه داده‌های علمی معتبر که در بازه زمانی برای منابع داخلی در سال‌های 1390 تا 1404 و منابع خارجی در سال‌های 2000 تا 2026 بودند. فرآیند استخراج اطلاعات از نتایج و تحلیل‌های این مقاله‌ها انجام شد که بعد از ارزیابی تک‌تک آن‌ها 24 مقاله مورد تائید نهایی قرار گرفت و غربال‌گری شد، سپس با بررسی پیشینه‌ها و مدل‌های مقالات تائید شده طراحی مدل مفهومی جدید به دست آمد که برای مقوله گردشگری مذهبی از سه شاخص توسعه پایدار(توسعه اقتصادی، توسعه جامعه، توسعه محلی)؛ زیرساخت‌ها (تصویر مقصد، جذابیت مقصد، کیفیت ادراک‌شده، ارزش درک شده) و شاخص انگیزش‌ها (فرهنگی، اجتماعی، دینی، شخصی) استخراج شد. همچنین برای مقوله گردشگری معنوی از دو شاخص معنویت در گردشگری (رسیدن به معنا، رسیدن به تعالی، رسیدن به درک متقابل)؛ بازاریابی گردشگری(استراتژی بازاریابی سیاسی، استراتژی بازاریابی مذهبی، استراتژی بازاریابی تجاری) استخراج شد. شاخص‌های استخراج شده در قالب مدل مفهومی طرح شده در قصد بازدید گردشگری می‌توانند تأثیرگذار باشند که پیشنهاد گردید در پژوهش‌های آتی این مدل ارائه شده مورد بررسی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی دلایل انفعال خط‌مشی‌گذاری دولتی در شرکت‌های دانش‌بنیان</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736486.html</link>
      <description>هدف: افزایش رقابت محیطی و ظهور فناوری های جدید در بازار که تهدیدها و فرصت های بسیاری را برای شرکت های دانش بنیان فراهم نموده، موجب شده است که چگونگی ایجاد خط مشی‌گذاری صحیح برای رشد و توسعه این شرکت ها به دغدغه اساسی مدیران و سیاست گذاران این عرصه تبدیل شود، بنابراین این پژوهش با هدف، واکاوی دلایل انفعال خط‌مشی‌گذاری دولتی در شرکت‌های دانش‌بنیان انجام شده است. روش: در این پژوهش با استفاده از 18 مصاحبه نیمه ساختاریافته هدفمند با متخصصان، نخبگان و مدیران در معاونت علمی، فناوری و اقتصادی دانش بنیان ریاست جمهوری 97 کد مفهومی احصا گردید و پس از حذف و ادغام مفاهیم مشابه، جملات و پاراگراف های مرتبط با موضوع پژوهش با استفاده از روش تحلیل مضمون با رویکرد کیفی مفاهیم شناسایی و استخراج گردید و در سه سطح شاخص ها، مؤلفه ها و ابعاد اصلی کد گذاری و مدل اولیه طراحی شد و برای اعتباریابی و طبقه بندی عوامل از گروه کانونی به تعداد 6 نفر از دانشگاه در استفاده شده است. یافته های: تحلیل داده ها در نهایت به احصای 47 شاخص ها، 24 مؤلفه ها و 10 بعد اصلی و شکل گیری مدل نظری انجامید. یافته های پژوهش مشتمل بر شناسایی عوامل مؤثر بر خط‌مشی‌گذاری شرکت‌های دانش‌بنیان است که بر اساس جمع بندی نظرات متخصصان در پژوهش از 10 بعد به عنوان پایه های اصلی پژوهش بهره گرفته شده است. این ابعاد عبارتند از: 1- زیرساخت ها؛ 2- تعارضات میان دستگاه های دولتی؛ 3- فشار نهادهای خصوصی و صنفی؛ 4- ایجاد شبکه های همکاری با مراکز اقتصادی، دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی بین المللی؛ 5- تغییر و تحولات نوظهور در محیط کسب و کار؛ 6- تدوین راهنمایی جامع برای خط‌مشی‌گذاری شرکت‌های دانش بنیان؛ 7- جو فرهنگی؛ 8- بازیگران اقتصادی؛ 9- اقتضائات جغرافیایی و محیطی؛ 10- محرک های کلیدی نوآوری. نتیجه گیری: ابعاد و مؤلفه های استخراج شده از مدل پژوهش با اسناد بالادستی، قوانین موضوع و قوانین شرکت ها قابل مقایسه است، بنابراین عمل به چنین الگویی می تواند بهبود مستمر و توسعه شرکت های دانش بنیاد باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>باز شناسی مولفه های مدل انرژی سازمانی در امور مالیاتی فارس با رویکرد هوشمند سازی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736490.html</link>
      <description>مقدمه وهدف: در شرایط تحول سریع محیط‌های سازمانی و افزایش پیچیدگی‌های اجرایی، توجه به انرژی سازمانی به‌عنوان یکی از منابع نامشهود اما راهبردی در ارتقای عملکرد و کارآمدی سازمان‌ها اهمیت فزاینده‌ای یافته است. سازمان‌های دولتی به‌ویژه در حوزه‌های حساس و پاسخگو مانند امور مالیاتی، بیش از پیش نیازمند شناخت مؤلفه‌هایی هستند که به تقویت انگیزش، پویایی و بهره‌وری نیروی انسانی منجر می‌شود. این پژوهش با هدف بازشناسی مؤلفه‌های مدل انرژی سازمانی در امور مالیاتی استان فارس انجام شد. روش‌شناسی:پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر رویکرد، کیفی بود. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با 17 نفر از خبرگان، مدیران، کارکنان و متخصصان سازمان مالیاتی استان فارس گردآوری شد. نمونه‌گیری به شیوه هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل مضمون استفاده شد.یافته‌ها : یافته‌های پژوهش نشان داد که مؤلفه‌های انرژی سازمانی در این حوزه در قالب 7 مقوله اصلی شامل عوامل فردی، بهسازی روان‌شناختی، عملکرد سازمانی، عملکرد اجتماعی، وضعیت درونی سازمان، توانمندسازی منابع انسانی و مؤلفه‌های مرتبط با پشتیبانی و بهبود محیط کار قابل تبیین است. همچنین 14 مقوله فرعی و 42 کد اولیه استخراج شد. نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش بیانگر آن است که انرژی سازمانی در سازمان‌های مالیاتی صرفاً یک پدیده فردی نیست، بلکه حاصل برهم‌کنش عوامل فردی، ساختاری، مدیریتی، اجتماعی و روان‌شناختی است. بنابراین، تقویت زیرساخت‌های انسانی و سازمانی می‌تواند به ارتقای عملکرد، بهبود کیفیت خدمات و افزایش انگیزه کارکنان منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر ارتباطات بازاریابی یوتیوب بر نگرش‌های شناختی، عاطفی و رفتاری در میان مصرف کنندگان نسل Z</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736496.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی تأثیر ارتباطات بازاریابی یوتیوب بر نگرش‌های شناختی، عاطفی و رفتاری مصرف‌کنندگان نسل Z در شهر تبریز انجام شد. مطالعه حاضر از نظر ماهیت، توصیفی-پیمایشی و از نظر هدف، کاربردی است. جامعه آماری تحقیق را کلیه مصرف‌کنندگان نسل Z ساکن تبریز که از یوتیوب برای مشاهده محتوای بازاریابی استفاده می‌کنند، تشکیل دادند. با توجه به نامحدود بودن جامعه، از روش نمونه‌گیری خوشه ای استفاده شد و با بهره‌گیری از فرمول کوکران، حجم نمونه ۳۸۴ نفر تعیین گردید. برای افزایش دقت، ۴۹۰ پرسشنامه استاندارد مبتنی بر مقیاس لیکرت ۵ درجه‌ای، به صورت الکترونیکی توزیع و جمع‌آوری شد. روایی پرسشنامه به صورت محتوایی و با نظر خبرگان تأیید شد و پایایی آن با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ (بالاتر از ۰.۷ برای تمامی سازه‌ها) مورد سنجش قرار گرفت. داده‌های گردآوری شده با استفاده از تکنیک مدل‌سازی معادلات ساختاری و نرم‌افزارهای آماریSPSS و لیزرل تحلیل شدند. نتایج حاصل از آزمون فرضیه‌ها نشان داد که ارتباطات بازاریابی یوتیوب تأثیر مثبت و معناداری بر هر سه بعد نگرش مصرف‌کنندگان دارد. بر این اساس، همگی در سطح اطمینان ۹۵% معنادار بودند و تمامی فرضیه‌های اصلی و فرعی پژوهش تأیید شدند. یافته‌های این تحقیق حاکی از آن است که یوتیوب به عنوان یک پلتفرم رسانه‌ای قدرتمند، نقش بسزایی در شکل‌دهی و تأثیرگذاری بر نگرش‌های مصرف‌کنندگان نسل Z دارد. بنابراین، سازمان‌ها و مؤسسات فعال می‌توانند با طراحی و اجرای کمپین‌های بازاریابی ویدئویی هدفمند در یوتیوب، بر شناخت، احساسات و در نهایت رفتار خرید این نسل اثرگذار باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی نقش ادوار تجاری در اثرگذاری بازاریابی بر عملکرد مالی شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734402.html</link>
      <description>هدف اصلی این مطالعه بررسی نقش ادوار تجاری در تعدیل اثرگذاری بازاریابی بر عملکرد مالی شرکت‌ها است. پژوهش حاضر می‌کوشد نشان دهد که آیا اثر هزینه‌های بازاریابی بر بازدهی دارایی‌ها (ROA) در دوره‌های مختلف چرخه تجاری، یعنی رکود و رونق، یکسان است یا تحت تأثیر شرایط کلان اقتصادی تغییر می‌کند.
در این پژوهش از داده‌های فصلی ۹۶ شرکت تولیدی پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران طی دوره زمانی ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳ استفاده شده است. متغیر وابسته پژوهش بازدهی دارایی‌ها به‌عنوان شاخصی از عملکرد مالی شرکت‌ها در نظر گرفته شده و متغیر مستقل اصلی، هزینه‌های بازاریابی است. ادوار تجاری با تفکیک دوره‌های رکود و رونق تعریف شده و برای بررسی نقش تعدیل‌کنندگی آن‌ها، از متغیر تعاملی هزینه بازاریابی و ادوار تجاری استفاده شده است. علاوه بر این، متغیرهای کنترلی شامل اهرم مالی، نرخ تورم و نرخ ارز در مدل لحاظ شده‌اند. به‌منظور تحلیل داده‌ها از داده‌های تابلویی و روش برآورد اثرات ثابت استفاده شده است که امکان کنترل ناهمگنی‌های غیرقابل مشاهده بین شرکت‌ها را فراهم می‌کند.
نتایج نشان می‌دهد هزینه‌های بازاریابی در هر دو دوره رکود و رونق اثر منفی بر بازدهی دارایی‌های شرکت‌های مورد بررسی داشته است. این اثر در دوره رونق از نظر آماری در سطح اطمینان ۹۵ درصد معنادار نبوده، در حالی که در دوره رکود، اثر منفی هزینه‌های بازاریابی بر عملکرد مالی شرکت‌ها معنادار بوده است. همچنین اثر تعاملی هزینه‌های بازاریابی و ادوار تجاری در دوره رکود بر بازدهی دارایی‌ها، منفی و معنادار بوده، اما در دوره رونق، این اثر تعاملی مثبت و معنادار است. همچنین نتایج نشان داد اهرم مالی و نرخ تورم اثر منفی و معناداری بر بازدهی دارایی‌ها دارند، در حالی که نرخ ارز اثر مثبت و معناداری بر عملکرد مالی شرکت‌ها برجای گذاشته است.
بر اساس یافته‌ها می‌توان گفت که اثرگذاری بازاریابی بر عملکرد مالی شرکت‌ها یک پدیده ایستا و مستقل از شرایط اقتصادی نیست، بلکه به‌طور معناداری تحت تأثیر ادوار تجاری قرار دارد. همچنین در شرایط رکود اقتصادی، افزایش هزینه‌های بازاریابی می‌تواند فشار بیشتری بر بازدهی دارایی‌ها وارد کند، در حالی که در دوره رونق، همین هزینه‌ها در قالب اثر تعاملی با شرایط اقتصادی، می‌توانند نقش تقویت‌کننده‌ای در عملکرد مالی ایفا کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل ساختاری مؤثر بر قابلیت‌های پویا در سازمان آمار و سیستم های اطلاعات جغرافیایی عراق جهت ارتقای سرمایه انسانی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736584.html</link>
      <description>هدف اصلی پژوهش، شناسایی عوامل ساختاری مؤثر بر قابلیت‌های پویا در سازمان آمار و سیستم های اطلاعات جغرافیایی عراق جهت ارتقای سرمایه انسانی است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، آمیخته (کیفی&amp;amp;ndash;کمی) است. در بخش کیفی، با استفاده از روش تحلیل مضمون و انجام مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 15 نفر از خبرگان سازمان، مؤلفه‌های اصلی مدل شناسایی شدند. نمونه‌گیری در این بخش به‌صورت هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. داده‌های کیفی با بهره‌گیری از نرم‌افزار MAXQDAتحلیل شدند. در بخش کمی، به‌منظور اعتبارسنجی مدل و بررسی روابط میان سازه‌ها، داده‌ها از کارکنان و مدیران سازمان گردآوری و با استفاده از روش مدل‌سازی معادلات ساختاری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته‌های بخش کیفی نشان داد که مدل ساختاری قابلیت‌های پویا با رویکرد بهبود نیروی انسانی از شش مؤلفه اصلی شامل حس محیط و آینده‌نگری، شناسایی و توسعه مهارت‌ها، ارزیابی و اثربخشی آموزش، فرهنگ یادگیری و انگیزه کارکنان، مدیریت تغییر و انعطاف‌پذیری سازمانی، و نوآوری و ارزش‌آفرینی سازمانی تشکیل شده است. نتایج بخش کمی نیز بیانگر آن بود که تمامی مؤلفه‌های شناسایی‌شده تأثیر مثبت و معناداری بر بهبود نیروی انسانی دارند. در میان عوامل مورد بررسی، مؤلفه شناسایی و توسعه مهارت‌ها بیشترین تأثیر را بر بهبود نیروی انسانی نشان داد و پس از آن نوآوری و ارزش‌آفرینی سازمانی و مدیریت تغییر و انعطاف‌پذیری سازمانی در رتبه‌های بعدی قرار گرفتند. همچنین نتایج حاکی از برازش مناسب مدل پیشنهادی و تأیید روابط ساختاری میان متغیرها بود. بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که قابلیت‌های پویا از طریق تقویت فرآیندهای یادگیری، توسعه شایستگی‌ها، مدیریت تغییر، نوآوری و ارزیابی مستمر عملکرد، نقش مؤثری در ارتقای کیفیت سرمایه انسانی و افزایش توان پاسخگویی سازمان به تغییرات محیطی ایفا می‌کنند. ازاین‌رو، توجه مدیران به توسعه قابلیت‌های پویا می‌تواند زمینه‌ساز بهبود عملکرد کارکنان، افزایش بهره‌وری و دستیابی به مزیت رقابتی پایدار در سازمان‌ها باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی نوآوری هوشمندانه هویت اسلامی برند و پیامدهای آن بر عملکرد بازار پوشاک نوجوانان ایرانی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734490.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، مدل‌سازی «نوآوری هوشمندانه هویت اسلامی برند» و تبیین پیامدهای آن بر عملکرد بازار پوشاک نوجوانان ایرانی است؛ زیرا با وجود تأکید نظری بر هویت اسلامی در ادبیات برندسازی، سازوکارهای عملیاتی، داده‌بنیاد و هوشمند این هویت و نقش آن در بهبود عملکرد بازار—به‌ویژه در بازار پویا، دیجیتال و حساس نوجوانان—به‌طور نظام‌مند تبیین نشده است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با بهره‌گیری از نظریه داده‌بنیاد انجام شد. داده‌ها از طریق ۱۵ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته عمیق با خبرگان کلیدی صنعت پوشاک نوجوانان شامل مدیران و بنیان‌گذاران برند، طراحان، متخصصان بازاریابی و برندینگ، مدیران نوآوری، و مشاوران هویت فرهنگی گردآوری شد و فرایند نمونه‌گیری تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. یافته‌ها به استخراج یک مدل پارادایمی یکپارچه منجر شد که در آن «هویت اسلامی برند هوشمند داده‌بنیاد» به‌عنوان پدیده محوری شناسایی گردید. شرایط علّی شامل بازتعریف پویا و نسل‌محور هویت اسلامی، انعطاف‌پذیری ارزشی، و بهره‌گیری از زیرساخت‌های یادگیری و تحلیل داده است؛ شرایط زمینه‌ای متأثر از تحولات فرهنگی–اجتماعی نوجوانان، فضای دیجیتال و شدت رقابت بازار پوشاک می‌باشد؛ و شرایط مداخله‌گر شامل اعتماد دیجیتال، شفافیت رفتاری، انسجام هویتی و اعتبار ادراک‌شده برند است. راهبردهای محوری استخراج‌شده شامل شخصی‌سازی هوشمند تجربه خرید، تعامل دوسویه و داده‌محور با بازار نوجوانان، طراحی هوشمند پیام و روایت هویت اسلامی، و تحلیل پیش‌بین رفتار مصرف‌کننده است. پیامدهای این راهبردها در قالب بهبود معنادار عملکرد بازار، افزایش وفاداری پایدار، ارتقای تاب‌آوری رقابتی و چابکی تصمیم‌سازی برند تبیین شد. نوآوری اصلی پژوهش، ارائه مدلی بومی، زمینه‌مند و داده‌بنیاد است که هویت اسلامی را نه به‌صورت نمادین یا شعاری، بلکه به‌عنوان یک فرایند هوشمند، یادگیرنده و تصمیم‌ساز در قلب نوآوری برند قرار می‌دهد و نشان می‌دهد هوشمندسازی واقعی هویت اسلامی می‌تواند به مزیت رقابتی پایدار در بازار پوشاک نوجوانان ایرانی منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل مؤثر بر کارآفرینی سازمانی در صنعت ریلی مترو تهران: هوشمندی در رفتارهای کارآفرینانه</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736811.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف عوامل مؤثر بر کارآفرینی سازمانی در صنعت ریلی مترو تهران: هوشمندی در رفتارهای کارآفرینانه با رویکردی آمیخته اکتشافی انجام شده‌است. در مرحله کیفی از روش نمونه‌گیری هدفمند و استفاده از 9 مصاحبه نیمه ساختاریافته با مدیران ارشد صنعت ریلی مترو مفاهیم شناسایی و استخراج گردید تجزیه‌وتحلیل داده‌ها در بخش کیفی به کمک رویکرد داده بنیاد با روش کدگذاری باز، محوری و گزینشی مفاهیم، مقوله‌ها و ابعاد رویش یافته از درون داده‌ها تا رسیدن به اشباع، موردمطالعه قرار گرفت و بر اساس مدل اشتراوس و کوربین در شش بعد پدیده محوری، شرایط علی، عوامل زمینه‌ای و مداخله‌گر، راهبرها و پیامدها دسته‌بندی شدند. جامعه آماری در بخش کمی کارکنان صنعت حمل ونقل ریلی به تعداد 7300 نفر هستند که با استفاده از جدول مورگان حجم نمونه 365 نفر برآورد گردید. پس از استخراج مفاهیم در بخش کیفی، از آزمون مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر نرم افزار SPSS و PLS اعتبار سنجی مدل انجام شد. برای اعتبار یابی مدل از پرسشنامه احصاء شده از خروجی‌های بخش کیفی استفاده‌ شد و پایایی پژوهش از طریق آلفای کرونباخ برای تمامی متغیرهای بالاتر از 780/0 است که نشانگر پایایی مطلوب ابزار تحقیق است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی کیفی فازی ابعاد اعتماد نهادی موثر بر قصد خرید از وب سایت های کسب و کار خانگی ایرانی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736869.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر تحلیل تطبیقی کیفی فازی ابعاد اعتماد نهادی موثر بر قصد خرید از وب سایت های کسب و کار خانگی ایرانی می باشد. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی بود و به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه ای با مقیاس 5 گزینه ای لیکرت استفاده شد. پرسشنامه با اقتباس از منابع معتبر طراحی شد و به منظور تأیید روایی پرسشنامه، از روایی صوری استفاده گردیده، بدین ترتیب که پرسشنامه اولیه تنظیم شده، ابتدا در اختیار اساتید و خبرگان قرار داده شد تا در رابطه با روایی پرسشنامه، اظهار نظر نمایند و سپس نظرات آن ها در پرسشنامه لحاظ و تغییرات لازم انجام گردید. به منظور برآورد پایایی پرسشنامه از روش آلفای کرونباخ به وسیله نرم افزار SPSS استفاده شد که ضریب آلفای کرونباخ برای تمامی متغیرهای پژوهش بالاتر از 7/0 گزارش شد که نشان دهنده پایایی مناسب مدل است. در نهایت نیز با روش نمونه گیری خوشه ایی دو مرحله ایی، داده هایی از 384 نفر از مشتریان وب سایت های کسب و کار خانگی که حداقل یکبار تجربه خرید از این وب سایت ها را داشته اند، جمع آوری شد. از این تعداد، 191 پرسشنامه را مشتریان وب سایت های خاص یک کسب و کار خانگی و 193 پرسشنامه را مشتریان پلتفرم های کسب و کار خانگی تکمیل نموده اند. تحلیل تطبیقی کیفی فازی با استفاده از نرم افزار FsQCA یکبار برای مشتریان وب سایت های خاص یک کسب و کار خانگی و یکبار برای مشتریان پلتفرم های کسب و کار خانگی انجام شد. یافته های بدست آمده از هر کدام بصورت جداگانه مورد بررسی قرار گرفت و سپس با هم مقایسه شد.نتایج حاکی از آن است که هیچ بعدی از ابعاد اعتماد نهادی به تنهایی شرط لازم برای قصد خرید از وب سایت های کسب و کارهای خانگی نیست. همچنین، 5 راه حل برای بوجود آمدن قصد خرید از وب سایت های خاص یک کسب و کار خانگی و 8 راه حل برای بوجودآمدن قصد خرید از پلتفرم های کسب و کار خانگی ارائه شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش ویژگی های پیام در بازاریابی توصیه ای الکترونیک از طریق رهبران ایده. دیدگاه خودافزایی مثبت و منافع اجتماعی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736949.html</link>
      <description>هدف این پژوهش بررسی نقش ویژگی‌های پیام در بازاریابی توصیه‌ای الکترونیک از طریق رهبران ایده با تأکید بر دیدگاه خودافزایی مثبت و منافع اجتماعی است. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی-همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را دانشجویان کارشناسی ارشد یکی از دانشکده‌های دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرعباس تشکیل دادند که از میان آنان، 145 نفر با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه استانداردی بود که ابتدا به زبان انگلیسی تدوین و سپس به زبان فارسی ترجمه شد. به‌منظور اطمینان از صحت ترجمه، از روش ترجمه معکوس استفاده گردید. همچنین، پیش از اجرای نهایی، پرسشنامه در یک مطالعه مقدماتی با مشارکت 30 نفر از دانشجویان مورد آزمون قرار گرفت. داده‌ها از طریق ارسال الکترونیکی پرسشنامه و جمع‌آوری پاسخ‌ها از طریق پست الکترونیک گردآوری شدند.برای تجزیه و تحلیل داده‌ها، از آمار توصیفی و استنباطی استفاده شد. در بخش توصیفی، ویژگی‌های جمعیت‌شناختی پاسخ‌دهندگان با استفاده از نرم‌افزار SPSS22 بررسی شد و در بخش استنباطی، به‌منظور آزمون فرضیه‌ها و بررسی روابط علّی میان متغیرها، از مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی با استفاده از نرم‌افزار PLS بهره گرفته شد. نتایج پژوهش نشان داد که ویژگی‌های پیام تأثیر مثبت و معناداری بر رهبری عقیده دارد. همچنین، رهبری عقیده تأثیر مثبت و معناداری بر خودافزایی مثبت و منافع اجتماعی دارد. یافته‌ها بیانگر آن است که خودافزایی مثبت و منافع اجتماعی نیز به‌طور معناداری بر بازاریابی توصیه‌ای الکترونیک اثرگذار هستند. در مجموع، نتایج پژوهش بر نقش کلیدی رهبران ایده در انتقال اثر ویژگی‌های پیام بر رفتارهای توصیه‌ای الکترونیک تأکید داشته و اهمیت عوامل روان‌شناختی و اجتماعی را در تقویت اثربخشی راهبردهای بازاریابی دیجیتال نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>باز شناسایی عوامل مؤثر بر بازداریابی در مصرف آب در ایران: مطالعه‌ای کیفی با رویکرد تحلیل مضمون</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_737223.html</link>
      <description>بازداریابی (Demarketing) به‌عنوان یکی از رویکردهای نوظهور در حوزۀ بازاریابی، بر مفهوم مدیریت ، هدایت و کاهش تقاضا در شرایط ناترازی میان عرضه و تقاضا تمرکز دارد. برخلاف بازاریابی سنتّی که هدف آن افزایش مصرف و گسترش بازار است، بازداریابی می‌کوشد از طریق ابزارهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی ،آموزشی، و سیاستی، رفتار مصرف‌کنندگان را در جهت مصرف مسئولانه و پایدار هدایت کند. ازطرفی با توجه به تشدید بحران کم‌آبی در ایران و افزایش فشار بر منابع محدود آبی، ضرورت بهره‌گیری از رویکردهای نوین برای مدیریت رفتار مصرف آب بیش از پیش احساس می‌شود. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف تبیین ابعاد و مؤلفه‌های بازداریابی در مصرف آب و ارائه چارچوبی مفهومی برای تغییر رفتار مصرف‌کنندگان انجام شد. این پژوهش از نظر هدف، توسعه‌ای&amp;amp;ndash;کاربردی است و با رویکرد کیفی اجرا گردید. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان و متخصصان حوزه آب، مدیریت مصرف و سیاست‌گذاری منابع آب گردآوری شد. نمونه‌گیری به‌صورت گلوله‌برفی انجام گرفت و فرایند جمع‌آوری داده‌ها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون و بر اساس منطق کدگذاری باز، محوری و انتخابی در نرم‌افزار MAXQDA صورت پذیرفت.یافته‌های پژوهش نشان داد که شکل‌گیری الگوی بازداریابی در مصرف آب تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل رفتاری، اجتماعی، اقتصادی، نهادی و ارتباطی قرار دارد. این عوامل از طریق سازوکارهایی نظیر ارتقای آگاهی، تغییر نگرش، تقویت هنجارهای اجتماعی و اصلاح سیاست‌های حمایتی بر کاهش مصرف اثر می‌گذارند. بر پایه مضامین استخراج‌شده، چارچوبی اولیه برای تبیین روابط میان این مؤلفه‌ها تدوین شد. نتایج این مطالعه، ضمن توسعه ادبیات بازداریابی در حوزه منابع آب، مبنایی برای طراحی مدل اولیه و ارائه پیشنهادهای کاربردی جهت بهبود سیاست‌های مدیریت مصرف آب در ایران فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل موثر بر مدیریت زمان در سفرهای زیارتی با تاکید بر کاروانهای حج</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_737553.html</link>
      <description>سفر حج به‌عنوان یکی از مهم‌ترین سفرهای عبادی و زیارتی مسلمانان، دارای ضوابط زمانی و مناسکی متعدد و پیچیده است. انجام عبادات مختلف مانند طواف و نماز طواف، سعی، وقوف در مشاعر مانند عرفات و غیره) در زمان‌های معین و در هر شرایط آب‌وهوایی و امکانات محدود، شرایط خاصی را برای مدیریت زمان زائران و مدیران کاروان رقم می‌زند. در این سفر، فقدان برنامه‌ریزی منسجم و مدیریت زمان مناسب می‌تواند به اتلاف فرصت‌های معنوی و ناقص ماندن اعمال و چه بسا بطلان آن و حتی خطرات جسمانی منجر شود. با توجه به تأکید رهبر شهید انقلاب بر اینکه &amp;amp;laquo;هرگونه برنامه‌ریزی باید آینده‌نگر، هدفمند، عقلانی و مشروع باشد&amp;amp;raquo;، ضرورت کاربردی مدیریت زمان در حج آشکار می‌شود. در این مقاله با هدف ارائه تحلیل جامع و راهکارهای کاربردی به بررسی مدیریت زمان در سفرهای زیارتی با تمرکز ویژه بر سفر حج پرداخته شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی انواع آشفتگی های محیطی زنجیره تأمین پایدار هوشمند دارو با رویکرد اکتشافی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735690.html</link>
      <description>در سال های اخیر، سازمان ها با فشارهای فزاینده ای از سوی مصرف کنندگان/مشتریان ، دولت ؛ تامین کنندگان ، سازمان های غیردولتی، و سرمایه گذاران برای مشارکت در مدیریت زنجیره تأمین پایدار مواجه شده اند.در نتیجه، بسیاری از سازمان ها اهداف زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی را در سراسر زنجیره تامین خود دنبال کرده اند.وقوع اختلالات اجتماعی-اقتصادی مداوم، اثر موجی در زنجیره تامین جهانی در سراسر جهان، به ویژه در اقتصادهای نوظهور می تواند منجر به عواقب مخربی شود و ثبات، بقا و پایداری سازمان را مختل کند.پژوهش حاضر با هدف واکاوی انواع آشفتگی‌های محیطی در زنجیره تأمین پایدار دارو انجام شد. جامعه آماری شامل خبرگان فعال در حوزه زنجیره تأمین دارو بود که به روش نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی و تا دستیابی به اشباع نظری انتخاب شدند. این مطالعه از نوع آمیخته (کیفی–کمی) است؛ به‌گونه‌ای که در بخش کیفی، داده‌ها از مرور پیشینه نظری و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری شده و با استفاده از روش تحلیل مضمون کدگذاری و تحلیل شدند. در بخش کمی، برای اعتبارسنجی مضامین و شاخص‌های استخراج‌شده، از تکنیک دلفی و ضریب هماهنگی کندال بهره گرفته شد. یافته‌های پژوهش، چارچوبی معتبر و کاربردی برای درک، تحلیل و مدیریت آشفتگی‌های محیطی در زنجیره تأمین پایدار هوشمند دارو ارائه می‌کند و می‌تواند زمینه‌ساز تصمیم‌گیری آگاهانه در محیط‌های پیچیده و پرتلاطم باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی پویایی رقابت و پیش‌بینی مزیت رقابتی پایدار با استفاده از یادگیری عمیق و سیستم‌های چندعاملی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735737.html</link>
      <description>پویایی رقابت در بازارهای معاصر به‌دلیل تعاملات پیچیده، تغییرات غیرخطی و رفتارهای واکنشی بنگاه‌ها، تحلیل و پیش‌بینی مزیت رقابتی پایدار را با چالش‌های جدی مواجه ساخته است. بسیاری از پژوهش‌های پیشین یا بر مدل‌های ایستا و گذشته‌نگر متکی بوده‌اند یا نتوانسته‌اند ارتباط میان پیش‌بینی داده‌محور و رفتار رقابتی بنگاه‌ها را به‌صورت یکپارچه تبیین کنند. هدف پژوهش حاضر ارائه چارچوبی ترکیبی مبتنی بر یادگیری عمیق و سیستم‌های چندعاملی برای مدل‌سازی پویایی رقابت و پیش‌بینی مزیت رقابتی پایدار است.

این پژوهش از نظر روش‌شناسی یک مطالعه کمی محاسباتی است که در دو مرحله انجام شده است. در مرحله نخست داده‌های تاریخی رقابت شامل قیمت، سهم بازار و شدت نوآوری پس از پیش‌پردازش با استفاده از مدل‌های LSTM و Transformer پیش‌بینی شدند و عملکرد آن‌ها با معیارهای RMSE، MAE و MAPE ارزیابی گردید. بر اساس نتایج مقایسه‌ای مدل Transformer به‌عنوان مدل برتر انتخاب و خروجی آن به‌عنوان ورودی تصمیم‌گیری در شبیه‌سازی چندعاملی به کار گرفته شد.

در مرحله دوم بنگاه‌ها به‌صورت عامل‌های خودمختار با قواعد تصمیم‌گیری مبتنی بر پیش‌بینی‌های داده‌محور مدل‌سازی شدند و تعاملات رقابتی آن‌ها تحت سناریوهای رقابت متوسط، رقابت شدید همراه با موج‌های نوآوری و ورود رقیب جدید شبیه‌سازی شد. برای سنجش پایداری مزیت رقابتی شاخص ترکیبی SCA بر اساس ثبات سهم بازار، شدت نوآوری و مقاومت در برابر تقلید محاسبه و پایداری نتایج از طریق تحلیل حساسیت بررسی گردید.

یافته‌ها نشان می‌دهد مزیت رقابتی پایدار نه صرفاً ناشی از منابع اولیه بلکه حاصل تعامل پویا میان نوآوری مستمر، واکنش‌پذیری رقابتی و کاهش تقلیدپذیری در طول زمان است. چارچوب پیشنهادی ضمن توسعه ادبیات رقابت پویا و تحلیل‌های ترکیبی می‌تواند به‌عنوان ابزار تصمیم‌یار برای آزمون سناریوهای استراتژیک و حمایت از تصمیم‌گیری مدیران در محیط‌های رقابتی پیچیده مورد استفاده قرار گیرد. این مطالعه با ارائه رویکردی یکپارچه امکان پیوند نظام‌مند میان پیش‌بینی‌های مبتنی بر داده و رفتارهای تعاملی بنگاه‌ها را فراهم می‌سازد و نشان می‌دهد چگونه تصمیم‌های استراتژیک کوتاه‌مدت می‌توانند پیامدهای بلندمدت متفاوتی برای پایداری مزیت رقابتی ایجاد کنند و مسیرهای جدیدی برای پژوهش‌های آینده در حوزه بازاریابی هوشمند و مدیریت رقابت پیشنهاد دهند در صنایع پویا، داده‌محور و فناورمحور معاصر با قابلیت توسعه و تعمیم بالا برای تصمیم‌گیران راهبردی سازمان‌ها در عمل.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین نقش تبلیغات اثرگذار در بازاریابی دیجیتال هوشمند و ترویج محصولات دارویی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735738.html</link>
      <description>هدف
تحول دیجیتال و گسترش فناوری‌های داده‌محور، موجب دگرگونی اساسی در رویکردهای بازاریابی سازمان‌ها شده است. در این میان، بازاریابی دیجیتال هوشمند به‌عنوان رویکردی نوین، فراتر از استفاده صرف از کانال‌های دیجیتال، بر تحلیل داده‌ها، هدف‌گیری دقیق مخاطبان و طراحی پیام‌های شخصی‌سازی‌شده تأکید دارد. با این حال، شواهد پژوهشی نشان می‌دهد که بهره‌گیری از ابزارهای دیجیتال به‌تنهایی تضمین‌کننده اثربخشی ترویج محصول نیست و کیفیت و اثربخشی تبلیغات نقش تعیین‌کننده‌ای در انتقال پیام‌های بازاریابی ایفا می‌کند. این موضوع در صنعت داروسازی، به‌دلیل حساسیت‌های اخلاقی و مقرراتی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر تبیین نقش تبلیغات اثرگذار در چارچوب بازاریابی دیجیتال هوشمند و بررسی تأثیر آن بر ترویج محصولات دارویی، با تمرکز بر نقش میانجی آن، می‌باشد.

روش پژوهش
پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر رویکرد کمی بوده و با استفاده از روش توصیفی–پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری شامل مدیران و کارکنان مرتبط با حوزه‌های بازاریابی، فروش و تبلیغات در شرکت داروسازی امید دارو سلامت است. نمونه‌گیری به روش تصادفی انجام شد و داده‌های حاصل از ۴۰۰ پرسشنامه معتبر برای تحلیل مورد استفاده قرار گرفت. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه محقق‌ساخته مبتنی بر طیف پنج‌درجه‌ای لیکرت بود. روایی و پایایی ابزار با استفاده از آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و شاخص‌های روایی همگرا و واگرا تأیید شد. تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از مدل‌سازی معادلات ساختاری و رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) انجام گرفت.

یافته‌ها
یافته‌ها نشان داد که استراتژی‌های بازاریابی دیجیتال تأثیر مثبت و معناداری بر ترویج محصولات دارویی دارند. همچنین تبلیغات اثرگذار دارای اثر مستقیم و معنادار بر ترویج محصول است و نقش میانجی جزئی اما معناداری در رابطه بین بازاریابی دیجیتال و ترویج محصولات دارویی ایفا می‌کند.

نتیجه‌گیری
نتایج پژوهش حاکی از آن است که اثربخشی ترویج محصولات دارویی بیش از آنکه به صرف حضور دیجیتال وابسته باشد، به رویکرد هوشمند، داده‌محور و اخلاق‌مدار در طراحی تبلیغات بستگی دارد. تبلیغات اثرگذار می‌تواند ظرفیت‌های بازاریابی دیجیتال هوشمند را به آگاهی، اعتماد و رفتار خرید مصرف‌کننده تبدیل کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل مفهومی اعتبارسنجی هوشمند مشتریان وام‌های مبتنی‌بر پلت‌فرم: با رویکرد فراترکیب نظام‌مند</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735831.html</link>
      <description>امتیازدهی اعتباری یکی از مهم‌ترین فناوری‌هایی است که بر بخش تأمین مالی خرد تأثیر می‌گذارد. این بخش به سرعت رشد کرده و به عنوان یک صنعت پررونق در نظر گرفته می‌شود. همچنین امتیازدهی اعتباری هم عامل اصلی درآمد و هم منبع اصلی ریسک برای مؤسسات بانکی است. طبقه بندی صحیح ریسک نکول منافع اقتصادی برای بانک ها به همراه دارد. در همین حال، طبقه‌بندی اشتباه نُکول می‌تواند با رد مشتریان خوش‌حساب، به از دست رفتن درآمدها و با پذیرش مشتریان نامناسب، منجر به به اتلاف یا عدم بازگشت تسهیلات اعطایی ‌شود. با رشد سریع پلت‌فرم‌های وام‌دهی آنلاین در سال‌های اخیر، نیاز به اعتبارسنجی مؤثر مشتریان به عنوان یکی از چالش‌های اساسی در این صنعت به‌ویژه در زمینه مدیریت ریسک و تصمیم‌گیری‌های مالی به شدت احساس می‌شود.پژوهش پیــش رو بــا رویکــرد فراترکیــب، ابعــاد حــوزه اعتبارسنجی مشــتریان وام‌های مبتنی‌بر پلت‌فرم را با توجه به ویژگی&amp;amp;lrm;‌های مشتریان و رویکردهای اعتبارسنجی هوشمند آنها تحلیل نموده اســت. از ایــن رو، روش پژوهش بـر حسـب هـدف کاربردی و بـر حسـب گـردآوری اطلاعات فراترکیـب اسـت. بـرای انتخـاب مقاله‌هـا بـا جسـتوجو در پایگاه‌های داده معتبر (Scopus، IEEE Xplore و ScienceDirect) 34 ســند کــه در فاصلــه زمانــی ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵ منتشــر شــده، بعنوان اسناد مرتبط و معتبر شناسایی و در ادامه نیز با روش فراترکیب، بررسی و کدگذاری شدند. نتایج حاصل از فراترکیب منجر به شناسایی سه مقوله اصلی 1) اهداف اعتبارسنجی مشتریان 2) روش‌های هوشمند ارزیابی اعتبار 3) ویژگی‌های مشتریان گردید.نتایج نشان می‌دهد که روش‌های ترکیبی (روشهای کمی به‌صورت یادگیری ماشین و روشهای کیفی) و گروهی (گروهی از روش‌های یادگیری ماشین و یا یادگیری عمیق)، بالاترین دقت را در اعتبارسنجی دارند. همچنین، ویژگی‌های سخت و نرم مشتریان، از جمله اطلاعات مرتبط با حساب و اقدامات آنلاین، در این امتیازدهی اعتباری مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در نهایت یک چارچوب و مدل مفهومی تشکیل گردیده که براساس ادبیات موجود بوده و این مدل از طریق ارتباط بین روشهای مختلف اعتبارسنجی، ویژگی مشتریان و اهداف ایجاد سیستم‌های اعتبارسنجی مشتریان ایجاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اعتبارسنجی هوشمند مدل فرهنگ بانکداری سالم در نظام بانکی ایران: رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736043.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف اعتبارسنجی هوشمند و آزمون تجربی مدل فرهنگ بانکداری سالم در نظام بانکی ایران و بررسی تأثیر پنج بعد اصلی (اخلاق حرفه‌ای، فرهنگ سازمانی، معنویت سازمانی، رهبری و حکمرانی و نظارت بانکی) بر این فرهنگ انجام شده است.روش: این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی-پیمایشی از نوع همبستگی است. جامعه آماری شامل کارکنان و مشتریان شعب منتخب بانک ملی ایران بود. حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران، ۲۵۹ نفر محاسبه گردید، اما به منظور افزایش اطمینان، ۳۰۰ پرسشنامه توزیع و جمع‌آوری شد. ابزار پژوهش، پرسشنامه محقق‌ساخته ۳۰ گویه‌ای بر اساس مقیاس پنج‌درجه‌ای لیکرت بود. روایی محتوایی با نظر خبرگان و روایی سازه با تحلیل عاملی تأییدی بررسی شد. پایایی ابزار با آلفای کرونباخ (۰.۹۱ برای کل پرسشنامه) و پایایی ترکیبی (بالای ۰.۸۹ برای همه سازه‌ها) تأیید گردید. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS نسخه ۲۲ و SmartPLS نسخه ۳.۲.۹ تحلیل شدند.یافته‌ها: نتایج مدل‌سازی معادلات ساختاری نشان داد که هر پنج بعد تأثیر مثبت و معناداری بر فرهنگ بانکداری سالم دارند. بالاترین ضریب مسیر مربوط به اخلاق حرفه‌ای و پس از آن به ترتیب رهبری، فرهنگ سازمانی، معنویت سازمانی و حکمرانی و نظارت بانکی بود. شاخص‌های برازش مدل حاکی از برازش مطلوب مدل بود. همچنین آزمون فریدمن نشان داد که از دیدگاه پاسخ‌دهندگان، اخلاق حرفه‌ای و رهبری به ترتیب بیشترین اهمیت را در شکل‌گیری فرهنگ بانکداری سالم دارند.نتیجه‌گیری: مدل پنج‌بعدی فرهنگ بانکداری سالم در نظام بانکی ایران از اعتبار تجربی بالایی برخوردار است. برای ارتقای سلامت فرهنگی بانک‌ها، باید به طور هم‌زمان بر تقویت اخلاق حرفه‌ای، توانمندسازی رهبران اخلاق‌مدار، بهبود فرهنگ سازمانی، نهادینه‌سازی معنویت سازمانی و تقویت سازوکارهای حکمرانی و نظارت تمرکز کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تحلیل پیشایندها و پیایندهای به‌کارگیری فناوری‌های نوین در ارائه خدمات بیمه دیجیتال</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736211.html</link>
      <description>هدف: هدف از این تحقیق شناسایی و تحلیل پیشایندها و پیایندهای به‌کارگیری فناوری&amp;amp;shy;های نوین در ارائه خدمات بیمه دیجیتال است.روش: روش تحقیق از نوع کیفی و از نظر هدف کاربردی است و با توجه به روش اجرا، مرور نظام‌مند می‌باشد. به منظور دستیابی به شواهد علمی موردنظر، جستجوی الکترونیکی بر اساس کلیدواژه‌های مرتبط در منابع انگلیسی و فارسی صورت گرفت، برای پیدا کردن منابع انگلیسی در پایگاه‌های اطلاعاتی خارجی گوگل اسکالر، اسکوپوس و امرالد در بازه زمانی 2010-2023 و برای پیدا کردن منابع فارسی از پایگاه‌های اطلاعاتی داخلی پرتال جامع علوم انسانی، مگیران و نورمگز در بازه زمانی1390-1403با استفاده از کلیدواژه‌های مرتبط با پژوهش مورد جستجوی نظام‌مند قرار گرفتند.یافته‌ها: در مرحله اول 187 مقاله بررسی شد و بعد از حذف موارد تکراری به 175 منبع تقلیل یافت و در مرحله بعد با بررسی چکیده و عنوان مقالات 79 مقاله دیگر حذف و تعداد مقالات به 62 مقاله کاهش پیدا کرد و در نهایت با در نظر گرفتن معیارهای ورود و خروج طراحی‌شده در این پژوهش و طی کردن مسیر چک لیست پریزما، 23 مقاله به مرور نظام‌مند وارد و مورد بررسی دقیق قرار گرفتند. سپس با استخراج داده&amp;amp;shy;ها از منابع، تحلیل داده&amp;amp;shy;ها به روش تحلیل محتوا انجام‌شده است. نتایج حاکی از آن است که پیشایندها شناسایی‌شده در به‌کارگیری فناوری‌های نوین در ارائه خدمات شامل 4 بعد بازاریابی و فروش، سیستم مدیریت اطلاعات، فناوری، منابع انسانی و 19 مؤلفه است و پیایندهای شناسایی‌شده شامل 7 بعد کاهش فساد، امنیت، بهبود تجربه مشتری، سهولت و دسترسی، پاسخگویی به موقع، تجزیه‌وتحلیل و عملکرد اقتصادی و 43 مؤلفه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی خدمات مؤثر بر کوچینگ (مربیگری سازمانی) در حوزه صنعت و تجارت</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736272.html</link>
      <description>در دنیای امروز، بهره‌برداری حداکثری از سرمایه‌های انسانی در سازمان‌ها به دلیل پیشرفت سریع فناوری‌ها، رقابت فزاینده و نیاز به کاهش هزینه‌ها ضروری است. کوچینگ سازمانی به عنوان روشی قوی برای انگیزش کارکنان و بهره‌گیری از پتانسیل کامل آن‌ها عمل می‌کند. هدف این پژوهش، شناسایی عوامل موثر بر به کارگیری کوچینگ سازمانی در حوزه صنعت و تجارت ایران و ارائه مدل پارادایمی مطلوب است. روش پژوهش کیفی داده‌بنیاد رویکرد (Strauss and Corbin, 1998)  است. جامعه آماری مدیران و کارشناسان فعال در کوچینگ سازمانی بوده و با نمونه‌گیری گلوله برفی، 16 نفر انتخاب شدند. یافته‌ها از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی نشان‌دهنده مدل پارادایمی شامل شرایط علی (ویژگی‌های سازمانی و فردی)، عوامل زمینه‌ای (فرهنگ‌سازی کوچینگ، جو سازمانی، حمایت سازمانی)، عوامل مداخله‌گر (ویژگی‌های کوچ و مراجع)، راهبردها (تغییر سازمانی، خودآگاهی، شفافیت نقش، افزایش چابکی سازمانی، ارتقاء اعتماد سازمانی، یادگیری سازمانی) و پیامدها (توسعه فردی و سازمانی) است. این مدل، نوآوری پژوهش را در ادغام عوامل فرهنگی بومی ایران با مدل‌های جهانی برجسته می‌کند و می‌تواند به سازمان‌های صنعتی کمک کند تا عملکرد خود را بهبود بخشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل استقرار بانکداری هوشمند مبتنی بر روش‌شناسی ترکیبی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736273.html</link>
      <description>در محیط بسیار متغیر و رقابتی امروزی، هوشمند شدن و هوشمند عمل‌کردن بهترین ضمانت برای موفقیت سازمان‌ها و نهادها است. امروزه هوشمندسازی کسب‌وکار در صنعت بانکداری مورد توجه قرار گرفته است. در همین راستا هدف از انجام پژوهش حاضر ارائه مدلی جهت استقرار بانکداری هوشمند در شعب بانک صادرات یزد است. پژوهش حاضر از حیث هدف، جزء پژوهش‌های کاربردی و از نظر روش اجرا یک پژوهش توصیفی- پیمایشی محسوب می‌گردد. در این پژوهش، کارکنان بانک صادرات یزد مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. همچنین لازم به ذکر است که داده‌ها با استفاده از پرسش‌نامه جمع‌آوری شده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که منابع در دسترس به‌عنوان اساس و پایه مدل بانکداری هوشمند می‌تواند منجر به بهبود زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات و همچنین حمایت و تعهد مدیریت شود. همچنین استفاده از زیرساخت‌های مناسب و پیشرفته فناوری در شعب بانک صادرات یزد می‌تواند منجر به ادغام سیستم‌های موجود و همچنین سازگارشدن سیستم‌های موجود با سیستم‌های جدید به کار گرفته شده در آینده به‌منظور هوشمندسازی شعب بانک صادرات یزد گردد. علاوه بر این، زیرساخت‌های مناسب فناوری می‌تواند به انتقال دانش و اطلاعات میان کارکنان شعب بانک صادرات یزد کمک قابل توجهی نماید. زیرساخت‌های فناوری مناسب در راستای آموزش کارکنان در جهت هوشمندسازی شعب بانک صادرات یزد و سودمندی درک‌شده توسط آنان تأثیرگذار است. در نهایت حمایت و تعهد مدیریت بر آموزش، سودمندی درک‌شده، فرهنگ به اشتراک‌گذاری دانش، سازگاری و ادغام سیستم تاثیر دارد. نوآوری پژوهش حاضر در به‌کارگیری رویکرد تلفیقی مدل‌سازی ساختاری تفسیری و مدل‌سازی معادلات ساختاری به‌منظور شناسایی روابط علّی و آزمون تجربی عوامل مؤثر بر استقرار بانکداری هوشمند در سطح شعب بانکی است؛ به‌گونه‌ای که علاوه بر تبیین ساختار سلسله‌مراتبی عوامل، قدرت تأثیرگذاری و معناداری روابط بین آن‌ها نیز مورد بررسی قرار گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی عوامل موثر بر بهبود هوشمند محیط کسب‌و‌کارهای کوچک و متوسط</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_736519.html</link>
      <description>هدف: بهبود هوشمند محیط کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، به‌عنوان یکی از الزامات تحقق رشد اقتصادی پایدار، توسعه نوآوری و ارتقای رقابت‌پذیری ملی، مستلزم شکل‌گیری محیطی است که در آن تصمیم‌گیری‌ها، سیاست‌ها و خدمات پشتیبان بر پایه داده، فناوری، یادگیری مستمر و حکمرانی پاسخگو استوار باشند. در ایران، عواملی همچون پراکندگی نهادی، بی‌ثباتی سیاست‌ها، ضعف هماهنگی میان دستگاه‌های اجرایی، محدودیت زیرساخت‌های دیجیتال و نبود پیوند مؤثر میان سیاست‌های کلان و نیازهای واقعی کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، موجب کاهش اثربخشی حمایت‌ها و محدود شدن ظرفیت نوآوری و رقابت‌پذیری این بنگاه‌ها شده است. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تدوین الگوی عوامل مؤثر بر بهبود هوشمند محیط کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در ایران انجام شده است.
روش: این پژوهش از نوع کاربردی بوده و با رویکردی استقرایی در چارچوب پارادایم تفسیری انجام شده است. برای شناسایی عوامل مؤثر بر بهبود هوشمند محیط کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، از روش کیفی میدانی استفاده شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۵ نفر از خبرگان حوزه کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در بخش‌های دولتی و خصوصی گردآوری شد. مشارکت‌کنندگان با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند ملاک‌محور انتخاب شدند و فرایند گردآوری داده‌ها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها نیز با بهره‌گیری از روش تحلیل مضمون و بر اساس شبکه مضامین اترید–استرلینگ انجام شد.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که الگوی بهبود هوشمند محیط کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در ایران از پنج مضمون فراگیر تشکیل شده است: محیط سیاسی ـ قانونی پاسخگو که بر نهادسازی، چابکی و هوشمندسازی اداری، شفافیت و پایش هوشمند سیاستی، یادگیری هوشمند و مشارکت ذی‌نفعان تأکید دارد؛ محیط اقتصادی پیش‌بینی‌پذیر که ثبات اقتصادی، تخصیص هدفمند منابع و تاب‌آوری اقتصادی را تقویت می‌کند؛ محیط اجتماعی ـ فرهنگی توانمندساز که توسعه سرمایه انسانی، همکاری شبکه‌ای و فرهنگ کارآفرینی را تسهیل می‌نماید؛ محیط فناورانه دیجیتال که از طریق توسعه زیرساخت‌های دیجیتال، نوآوری، سرمایه انسانی فناورانه و شبکه‌سازی دانشی، ظرفیت هوشمندسازی کسب‌وکارها را افزایش می‌دهد؛ و محیط بین‌المللی رقابت‌پذیر که زمینه حضور مؤثر بنگاه‌ها در بازارهای منطقه‌ای و جهانی را فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تحلیل هوشمند شاخص‌های کلیدی عملکرد موثر بر بازاریابی دارو</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_737271.html</link>
      <description>هدف این پژوهش شناسایی و تبیین شاخص‌های کلیدی عملکرد مؤثر بر بازاریابی دارو در یک شرکت داروسازی است. برای دستیابی به این هدف، رفتار مصرف‌کنندگان و داروخانه‌ها در داروخانه‌های آنلاین طی سال‌های ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۴ و داده‌های فروش شرکت‌های دارویی فعال در حوزه داروهای مکمل جمع آوری و مورد بررسی قرار گرفتند. روش پژوهش شامل گردآوری داده‌ها از بسترهای فروش آنلاین، تحلیل روندهای رفتاری مشتریان و داروخانه‌ها، و تحلیل الگوهای فروش بود. در نتیجه‌ی تحلیل داده‌ها، 56 شاخص کلیدی عملکرد شناسایی شد که در سه گروه &amp;amp;laquo;تأثیر رفتار مشتری بر فروش&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تأثیر رفتار داروخانه بر فروش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تأثیر رفتار شرکت دارویی بر فروش&amp;amp;raquo; با استفاده از الگوریتم های هوش مصنوعی خوشه‌بندی گردیدند که الگوریتم K-Means با ARI 0.85 بهترین خوشه‌بندی را انجام داد. همچنین از شاخص ها و داده های مرتبط با آنها برای تبیین تغییرات فروش با استفاده از الگوریتم های هوش مصنوعی استفاده شد که الگوریتم LSTM با R&amp;amp;sup2; 0.951 بهترین نتیجه را ارائه نمود. سپس به منظور پیشبینی مقدار شاخص ها از متد سری های زمانی مختلفی استفاده شد که LSTM با R&amp;amp;sup2; 0.991 بهترین پیشبینی را گزارش داد. یافته‌ها نشان می‌دهد که شاخص‌های مرتبط با &amp;amp;laquo;تأثیر رفتار مشتری بر فروش&amp;amp;raquo; بیشترین نقش را در پیش‌بینی و افزایش فروش یک دارو ایفا می‌کنند و اهمیت زیادی در تدوین استراتژی‌های بازاریابی داروهای مکمل دارند. بر اساس نتایج، تمرکز بر بهبود تعاملات مشتری، مدیریت تجربه کاربری و ارتقای وفاداری داروخانه ها می‌تواند به‌طور قابل‌توجهی کارایی بازاریابی دارویی را افزایش دهد. نوآوری اصلی تحقیق، ارائه یک چارچوب هوشمند و داده‌محور برای استخراج، تحلیل و پیش‌بینی شاخص‌های کلیدی عملکرد بازاریابی دارو بر پایه داده‌های واقعی داروخانه‌های آنلاین است؛ چارچوبی که می‌تواند مبنای تصمیم‌گیری هوشمند، طراحی داشبوردهای مدیریتی و تدوین استراتژی‌های مؤثر بازاریابی در صنعت داروسازی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل اثر “کار بامعنا” بر عملکرد نتیجه‌ای فروشنده با رویکرد عملکرد رفتاری: شواهدی از عملکرد فروش در صنعت بانکداری الکترونیک</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_737272.html</link>
      <description>در رویکردهای جدید فروش، عملکرد فروشنده در سه بعد اصلی عملکرد رفتاری فروش، عملکرد رفتاری غیرفروش و عملکرد نتیجه‌ای مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد. هدف پژوهش حاضر، تعیین تاثیر کار بامعنا روی عملکرد نتیجه‌ای، عملکرد رفتاری فروش و عملکرد رفتاری غیرفروش فروشنده‌های B2B در صنعت بانکداری الکترونیک کشور است. روش تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش گردآوری داده‌ها، توصیفی- پیمایشی می‌باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر، کارکنان فروش و بازاریابی B2B چهار بانک دولتی شامل ملت، ملی، تجارت و صادرات در شهرستان تبریز می‌باشد. براساس نمونه-گیری تصادفی طبقه‌ای با تخصیص متناسب، پرسشنامه‌ها بین 175 فروشنده B2B از چهار بانک فوق الذکر توزیع شد و با استفاده از روش مدل‌سازی معادلات ساختاری با نرم‌افزار  Smart-PLS3، داده‌های تحقیق تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که کار بامعنا اثر مثبت و معنی‌داری روی عملکرد نتیجه‌ای و رفتاری فروش و عملکرد رفتاری غیرفروش فروشنده‌های B2B دارد. همچنین کار با معنا از مسیر عملکرد رفتاری فروش و عملکرد رفتاری غیرفروش بر عملکرد نتیجه‌ای اثر مثبت و معنی‌داری دارد. در نهایت؛ به عنوان نوآوری پژوهش حاضر می‌توان بیان نمود که در پژوهش‌های اخیر انجام گرفته در زمینه کار و محیط کاری توجه ویژه‌ای به معناداری کار کارکنان بخش‌های مختلف سازمان از جمله فروش وجود دارد. اما پژوهش علمی که کار معنادار را در سه بعد مختلف عملکرد فروشنده بررسی کند، گزارش نشده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر فعالیت‌های بازاریابی شبکه‌های اجتماعی بر عشق به برند با نقش میانجی آگاهی و تصویر برند</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_737311.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر فعالیت‌های بازاریابی شبکه‌های اجتماعی بر عشق به برند با توجه به نقش میانجی آگاهی و تصویر برند انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری را کلیه مصرف‌کنندگان صنعت پوشاک در استان مازندران تشکیل می‌دهند و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۴۳۳ نفر تعیین گردید که به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه‌های استاندارد جمع‌آوری و با رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری و به‌کمک نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS4 تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که فعالیت‌های بازاریابی شبکه‌های اجتماعی بر عشق به برند، آگاهی از برند و تصویر برند تأثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین آگاهی از برند و تصویر برند بر عشق به برند تأثیر مثبت و معناداری دارند. نقش میانجی‌گری آگاهی از برند و تصویر برند نیز مورد تأیید قرار گرفت و شاخص‌های برازش مدل، برازش قوی مدل را نشان دادند. نتیجه‌گیری نهایی حاکی از آن است که فعالیت‌های بازاریابی شبکه‌های اجتماعی، هم به‌طور مستقیم و هم از طریق تقویت آگاهی و تصویر برند، به شکل‌گیری عشق به برند می‌انجامند و در این میان، آگاهی از برند قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده عشق به برند شناسایی شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل مدیریت تجربه مشتری در مراکز درمانی ملکی سازمان تامین اجتماعی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_737364.html</link>
      <description>از منظر علمی، پژوهش حاضر می‌تواند شکاف موجود در ادبیات مدیریت تجربه مشتری در حوزه سلامت ایران را پوشش داده و چارچوبی نظری برای مطالعات آینده فراهم کند. همچنین نتایج این تحقیق می‌تواند مبنایی برای تدوین سیاست‌ها، استانداردها و برنامه‌های بهبود کیفیت خدمات در مراکز درمانی سازمان تأمین اجتماعی باشد. بنابراین اهداف تحقیق ارائه الگوی مدیریت تجربه مشتری در مراکز درمانی ملکی سازمان تامین اجتماعی است. در این پژوهش، داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق با مدیران و خبرگان سازمان تأمین اجتماعی جمع‌آوری شد و بر اساس آن، شایستگی‌ها و عوامل مؤثر بر تجربه مشتری شناسایی گردید. سپس با تلفیق یافته‌های کیفی و مرور ادبیات، مدل اولیه پژوهش تدوین شد. مطالعه با رویکرد کیفی و روش اکتشافی مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد انجام گرفت و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و نمونه‌گیری هدفمند از خبرگان دارای حداقل سه سال سابقه مرتبط گردآوری شد. فرآیند مصاحبه تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA انجام شد. نتایج نهایی به تبیین روابط میان مؤلفه‌های اثرگذار بر فرهنگ سازمانی و بهبود کیفیت خدمات منجر گردید. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تجربه مشتری در نظام درمانی تأمین اجتماعی حاصل تعامل پویا میان عوامل ارتباطی، ساختاری و فرهنگی است و بهبود آن نیازمند رویکردی یکپارچه، چندسطحی و مبتنی بر اصلاح همزمان رفتار کارکنان، فرآیندهای سازمانی و سازوکارهای پاسخ‌گویی است. به طور خلاصه، مدیریت تجربه مشتری در مراکز درمانی، نیازمند توجه به جنبه‌های مختلفی همچون ارتباطات، بهبود خدمات، سیاست‌ها، دانش سازمانی، فرهنگ‌سازی و سیستم‌های رسیدگی به شکایات است. این تحقیق با شناسایی و تحلیل این عوامل، راهکارهایی برای بهبود مدیریت تجربه مشتری ارائه می‌دهد که می‌تواند در طراحی برنامه‌های مدیریتی موثر باشد. به‌علاوه، همکاری بیشتر میان کادر پزشکی، تسهیل دسترسی به اطلاعات و توجه به نیازهای خاص بیماران، از جمله گام‌های اساسی در ارتقای خدمات به حساب می‌آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الزامات سازمانی برای پذیرش هوش مصنوعی: اعتبارسنجی تجربی نقش‌های دانش، شایستگی و فرهنگ</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_737488.html</link>
      <description>با وجود پتانسیل تحول‌آفرین هوش مصنوعی (AI)، سازمان‌های معاصر با چالش استراتژیک مهمی در پذیرش و مقیاس‌پذیری آن مواجه هستند. این پژوهش با هدف پر کردن شکاف تحقیقاتی موجود، یک مدل سه‌جانبه از پیش‌نیازهای سازمانی را برای پذیرش هوش مصنوعی اعتبارسنجی می‌کند. هدف اصلی این مطالعه، بررسی تجربی این موضوع است که آیا دانش هوش مصنوعی، شایستگی هوش مصنوعی و فرهنگ هوش مصنوعی به&amp;amp;rlm;عنوان عوامل تعیین‌کننده آمادگی سازمانی و قصد پذیرش هوش مصنوعی عمل می‌کنند یا خیر. این پژوهش از یک رویکرد کمی با استفاده از پیمایش مقطعی بهره می‌برد که شامل نمونه‌ای متشکل از 384 مدیر حرفه‌ای در سطح استان&amp;amp;rlm;های کشور است. داده‌ها از طریق یک پرسشنامه ساختاریافته که بر اساس مقیاس‌های معتبر توسعه یافته بود، جمع‌آوری و با استفاده از تحلیل رگرسیون، مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌های اصلی پشتیبانی قوی و معناداری را برای مدل پیشنهادی نشان می‌دهند. نتایج به&amp;amp;rlm;طور مداوم تأیید می‌کنند که دانش، شایستگی و فرهنگ هوش مصنوعی، پیش‌بینی‌کننده‌های مثبت و معناداری برای آمادگی سازمانی در برابر هوش مصنوعی هستند و این آمادگی به نوبه خود، قصد پذیرش را به&amp;amp;rlm;طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار می‌دهد. این مطالعه با ارائه یک چارچوب معتبر و قابل تعمیم برای رهبران سازمانی، به ادبیات پذیرش فناوری کمک می‌کند و مسیری عملی برای تسریع پذیرش استراتژیک هوش مصنوعی از طریق سرمایه‌گذاری هدفمند در ظرفیت‌های انسانی و سازمانی ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل سازی رتبه بندی مشتریان در حوزه ریسک اعتباری با استفاده از الگوریتم های یادگیری ماشین</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_737632.html</link>
      <description>در ایران با توجه به ساختار اقتصادی کشور و به دلایلی همچون عدم توسعه بازارهای سرمایه و سایر شبکه های غیر بانکی و قراردادی، تامین مالی بخش های واقعی اقتصاد بر عهده شبکه بانکی است و کارکرد صحیح این سیستم منوط به استفاده صحیح از منابع جمع آوری شده است. این امر مستلزم بررسی و ارزیابی صحیح ریسک های پیش رو و شناخت روش های مقابله با این مخاطرات است. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی است و با هدف مدل‌سازی، خوشه‌بندی و رتبه‌بندی مشتریان حقوقی بر اساس سطح ریسک اعتباری انجام می‌شود. در این پژوهش، ابتدا شاخص‌های مالی و غیرمالی مؤثر بر ریسک اعتباری مشتریان با بررسی مدل‌های متداول اعتبارسنجی شناسایی می‌شوند. پس از مقایسه مدل‌هایی مانند LAPP، P5 و C6، مدل C6 به‌عنوان مدل پایه انتخاب شده و سایر شاخص‌ها و مدل‌ها بر مبنای آن طبقه‌بندی می‌شوند. برای اجرای الگوریتم SOM، ابتدا پارامترهای نقشه شامل ابعاد شبکه، تعداد نورون‌ها، بردارهای وزنی اولیه، نرخ یادگیری و شعاع همسایگی تعیین می‌شود. سپس رکوردهای مشتریان، که هر یک شامل مقادیر کمی شاخص‌های مالی و غیرمالی هستند، به‌صورت هم‌زمان یا متوالی به شبکه ارائه می‌شوند. بدین‌ترتیب، الگوی نهایی پژوهش از ترکیب وزن‌دهی آنتروپی&amp;amp;ndash;انحراف معیار، امتیازدهی چندشاخصه و خوشه‌بندی غیرنظارتی شبکه عصبی SOM برای ارزیابی، طبقه‌بندی و رتبه‌بندی ریسک اعتباری مشتریان حقوقی استفاده می‌کند. یافته ها نشان داد که نتایج نشان داد که از میان 29 شاخص اولیه، 12 شاخص مالی و غیرمالی به‌عنوان عوامل مؤثر بر ریسک اعتباری انتخاب شدند. ارزیابی مدل‌ها، سه خوشه را به‌عنوان تعداد بهینه تعیین کرد. به دلیل عملکرد نامناسب SOM در تفکیک مشاهدات، الگوریتم K-Means به کار گرفته شد و مشتریان حقوقی را در سه گروه با ریسک پایین، متوسط و بالا طبقه‌بندی کرد. در مجموع، K-Means نسبت به SOM کارایی بیشتری در رتبه‌بندی ریسک اعتباری مشتریان نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازوکارهای هوش مصنوعی بر پاسخ مشتری در نئوبانک ها</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_737807.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، بررسی سازوکارهای هوش مصنوعی بر پاسخ مشتری در نئوبانک‌ها است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی&amp;amp;ndash;علی است. جامعه آماری پژوهش را تمامی مشتریان نئوبانک‌های فعال در ایران تشکیل دادند که حداقل یک حساب فعال داشته و از خدمات ارائه‌شده در اپلیکیشن‌های موبایلی این بانک‌ها استفاده کرده بودند. نمونه‌گیری به روش طبقه‌ای انجام شد و در نهایت 391 پرسشنامه قابل استفاده گردآوری شد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه استاندارد جمع‌آوری شدند. روایی ابزار اندازه‌گیری از طریق روایی محتوایی و روایی سازه و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. به‌منظور تحلیل داده‌ها از آمار توصیفی، تحلیل عاملی تأییدی و مدل‌سازی معادلات ساختاری با بهره‌گیری از نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS 3 استفاده شد. یافته ها نشان داد سازوکارهای هوش مصنوعی تأثیر مثبت و معناداری بر دقت، شایستگی و اعتبار ادراک‌شده مشتری دارند و این متغیرها نیز به‌طور مستقیم ارتباط مشتری&amp;amp;ndash;برند را تقویت می‌کنند. همچنین، ارتباط مشتری&amp;amp;ndash;برند تأثیر مثبت و معناداری بر پاسخ مشتری دارد، در حالی که نقش تعدیل‌گر دانش فناوری در روابط مورد بررسی معنادار نبود. این پژوهش با ارائه الگویی از مسیر ارزش‌آفرینی هوش مصنوعی در نئوبانک‌ها نشان می‌دهد که اثر این فناوری بر پاسخ مشتری از طریق متغیرهای ادراکی و رابطه‌ای منتقل می‌شود. همچنین، معنادار نبودن نقش دانش فناوری بیانگر آن است که موفقیت خدمات هوشمند بانکی بیش از دانش فناوری مشتریان، به کیفیت طراحی تجربه کاربری و ادراک آنان از عملکرد خدمات وابسته است. این یافته، دلالت‌های نظری و مدیریتی مهمی برای توسعه خدمات هوشمند در صنعت بانکداری ارائه می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر انعطاف پذیری استراتژیک بر رهبری بازاریابی و هوش استراتژیک</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_737947.html</link>
      <description>انعطاف‌پذیری استراتژیک به‌عنوان یکی از قابلیت‌های حیاتی سازمان، امکان بازنگری و تعدیل استراتژی‌ها را در شرایط عدم‌قطعیت فراهم می‌سازد و به مدیران کمک می‌کند تا فرصت‌های نوظهور را شناسایی کرده و تهدیدهای محیطی را مدیریت کنند. بر این اساس هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر انعطاف پذیری استراتژیک بر رهبری بازاریابی و هوش استراتژیک می باشد.پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی پیمایشی می باشد.جامعه آماری شامل مدیران و کارشناسان شاغل در واحدهای بازاریابی و برنامه‌ریزی استراتژیک سازمان‌ها می‌باشد که با فرآیندهای تصمیم‌گیری استراتژیک و محیط رقابتی سازمان آشنایی دارند. برای برآورد حجم نمونه اولیه، از فرمول کوکران برای جوامع نامحدود استفاده شد. بر این اساس، حداقل حجم نمونه مورد نیاز برابر با 150 نفر برآورد گردید. با در نظر گرفتن افزایش حدود 6 درصدی، در نتیجه، حجم نمونه نهایی برابر با 159 نفر تعیین شد.داده‌ها از طریق پرسشنامه محقق ساخته و استاندارد گردآوری شدند. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و SmartPLS صورت گرفته‌اند.یافته‌ها نشان داد که انعطاف‌پذیری استراتژیک تأثیر مستقیم، مثبت و معناداری بر رهبری بازاریابی دارد (&amp;amp;beta; = ۰٫۴۸، t = ۷٫۴۵). هوش استراتژیک رابطه میان این دو متغیر را به‌طور معناداری تعدیل می‌کند (&amp;amp;beta; تعاملی = ۰٫۲۳، t = ۳٫۹۶) و متغیرهای محیطی (تغییرات بازار، پیشرفت فناوری و شدت رقابت) نقش واسطه‌ای جزئی ایفا می‌کنند (&amp;amp;beta; غیرمستقیم = ۰٫۲۲، t = ۴٫۵۸).بر اساس یافته های پژوهش مدیران و سازمان ها می توانند با تقویت این قابلیت‌ها، عملکرد بازاریابی سازمان را در شرایط عدم‌قطعیت بهبود بخشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل بازاریابی دیجیتال کالاهای تندگردش با استفاده از تکنیک تحلیل داده‌بنیاد</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_738282.html</link>
      <description>تحول شتابان فناوری‌های دیجیتال و تغییر الگوهای مصرف در بازار کالاهای تندگردش، به‌ویژه با ورود نسل Z به‌عنوان بازیگر اصلی اقتصاد دیجیتال، چالش‌های بنیادینی را در طراحی و اجرای استراتژی‌های بازاریابی ایجاد کرده است. نسل Z با ویژگی‌هایی نظیر وابستگی عمیق به فناوری، حساسیت همزمان به ارزش اقتصادی و مسئولیت اجتماعی برند، انتظار تجربه‌های شخصی‌سازی‌شده و تصمیم‌گیری مبتنی بر داده، الگوی سنتی بازاریابی را ناکارآمد ساخته است. چالش اصلی این پژوهش، فقدان یک مدل یکپارچه و بومی بازاریابی دیجیتال برای فروش کالاهای تندگردش است که بتواند به‌طور همزمان پاسخگوی ابعاد اقتصادی و اجتماعی رفتار خرید نسل Z باشد و در عین حال با پویایی و نوسانات سریع این صنعت سازگار شود. هدف اصلی تحقیق، طراحی مدل بازاریابی دیجیتال برای فروش کالاهای تندگردش با تمرکز بر نسل Z و بر پایه تکنیک تحلیل داده‌بنیاد بوده است. پژوهش با رویکرد آمیخته انجام شد؛ در فاز کیفی از روش داده‌بنیاد با مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 18 نفر از خبرگان صنعت کالاهای تندگردش و اساتید بازاریابی استفاده شد و داده‌ها از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل گردید. در فاز کمی، پرسشنامه محقق‌ساخته میان 384 نفر از مشتریان نسل Z به‌صورت نمونه‌گیری تصادفی ساده توزیع شد و داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر PLS تحلیل گردید.&#13;
 روایی محتوایی از طریق نظر خبرگان تأیید شد، روایی همگرا و واگرا با شاخص‌های AVE و HTMT احراز گردید و پایایی ابزار با آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی در سطح مطلوب تأیید شد. نتایج پژوهش نشان داد شرایط علّی شامل رفتار نسل Z، نوسانات بازار، پذیرش فناوری، نوآوری دیجیتال و بهینه‌سازی بودجه، بر شکل‌گیری مدیریت بازاریابی دیجیتال مبتنی بر تحلیل داده تأثیر معنادار دارند. این پدیده محوری از طریق بخش‌بندی هوشمند بازار، معماری تصمیم‌گیری بلادرنگ و شخصی‌سازی مقیاس‌پذیر، راهبردهایی نظیر اتوماسیون کمپین، دیجیتال‌سازی فروش، پیش بینی داده و پایش مستمر را فعال می‌سازد که در نهایت به افزایش نرخ تبدیل، بهبود تجربه مشتری، ارتقای وفاداری و دقت پیش‌بینی تقاضا در بازار کالاهای تندگردش منجر می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیشایند ها و الزامات هم‌ راستایی قابلیت‌های محوری و آمیخته ترفیع و نقش آن در توسعه بازار در عراق</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_738514.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، تبیین پیشایندها، الزامات و پیامدهای هم‌راستایی قابلیت‌های محوری با آمیخته ترفیع و نقش آن در توسعه بازار در عراق است. موفقیت در بازارهای خارجی صرفاً به داشتن قابلیت‌های محوری یا اجرای فعالیت‌های ترفیعی بستگی ندارد، بلکه نیازمند هم‌راستایی راهبردی آن‌هاست. با وجود پژوهش‌های گسترده در حوزه شایستگی‌های محوری و بازاریابی، شکاف دانشی چشمگیری درباره سازوکارهای این هم‌راستایی در بازار پیچیده عراق وجود دارد. این پژوهش اکتشافی با رویکرد کیفی و روش نظریه داده‌بنیاد (استراوس و کوربین) انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۲۱ نفر از مدیران، کارشناسان بازاریابی و صاحب‌نظران آشنا با بازار عراق تا رسیدن به اشباع نظری گردآوری و در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد هم‌راستایی قابلیت‌های محوری و آمیخته ترفیع تحت تأثیر شرایط علّی (قابلیت‌شناسی، حمایت مدیریتی، هماهنگی درون‌شرکتی، هوشمندی بازار، توانمندی صادراتی و چابکی)، شرایط زمینه‌ای (ویژگی‌های فرهنگی-اجتماعی، ارزش مورد انتظار مشتری، ساختار توزیع و حضور میدانی) و شرایط مداخله‌گر (الزامات نهادی-لجستیکی، سرمایه رابطه‌ای، شدت رقابت و نقش کنشگران بومی) قرار دارد. راهبردهای کلیدی شامل بومی‌سازی ارتباطات ترفیعی، طراحی ترفیع مبتنی بر قابلیت‌ها، یکپارچه‌سازی ابزارها، بخش‌بندی بازار و بهره‌گیری از کنشگران محلی است. پیامدهای این هم‌راستایی در ابعاد ارتباطی، ادراکی، رابطه‌ای، بازاریابی، کانالی، رقابتی، عملکردی و راهبردی تجلی یافته و در نهایت به توسعه پایدار بازار در عراق منجر می‌شود. مدل پارادایمی پیشنهادی، چارچوبی جامع برای مدیران صادرات، سیاست‌گذاران تجاری و پژوهشگران بازاریابی بین‌الملل ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پدیدارشناسی تجربه مدیران از بازاریابی مبتنی بر هوش مصنوعی در حوزه آموزش های مالی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_738842.html</link>
      <description>مفهوم بازاریابی در مواجه با هوش مصنوعی دچار تغییر نمی‌شود، بلکه هوش مصنوعی می‌تواند ابزار موثری در تحقق بهتر این فرایند باشد. این پژوهش با هدف ارائه الگوی بازاریابی مبتنی بر هوش مصنوعی در موسسات ارائه خدمات آموزشی بازارهای مالی و بر اساس تجربه زیسته مدیران انجام شد. علاوه بر این، مطالعه به دنبال کاوش در درک مدیران از تأثیرات این ابعاد بر رفتار مصرف‌کننده بود. این پژوهش توسعه‌ای از نظر روش انجام یک پژوهش کیفی بود. روش کیفی براساس نظریه پدیدارشناسی تفسیری انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران موسسات آموزشی ارائه دهنده خدمات آموزشی حوزه بازارهای مالی در شهر شیراز بود که در ۵ سال اخیر این خدمات را ارائه کرده‌اند. با روش نمونه‌گیری گلوله برفی، مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته تا رسیدن به اشباع نظری با ۱۴ نفر ادامه یافت. با بررسی تجربه مدیران، ابعاد بازاریابی مبتنی بر هوش مصنوعی شامل ۵ مضمون اصلی (جمع‌آوری داده، تحلیل و تفسیر داده‌ها، پیش‌بینی، تصمیم‌گیری خودکار، شخصی‌سازی و تجربه مشتری) و ۱۲ مضمون فرعی و ۳۱ کد شناسایی شد. پیاده‌سازی این الگو به مؤسسات آموزشی امکان می‌دهد ارتباط مؤثرتری با مصرف‌کنندگان خدمات آموزشی برقرار کنند و با دسترسی به داده‌های جامع و تحلیل دقیق رفتار، تصمیم‌گیری سریع، پیش‌بینی نیازها و شخصی‌سازی خدمات، مزیت رقابتی پایداری ایجاد نمایند. یافته‌ها همچنین بازتاب‌دهنده درک مدیران از تأثیر این ابعاد بر رفتار مصرف‌کننده است و نشان می‌دهد که بازاریابی مبتنی بر هوش مصنوعی می‌تواند با افزایش اعتماد، شفافیت و تعامل، رفتار مصرف‌کننده را از حالتی منفعل به حالتی فعال، آگاهانه و رابطه‌محور تغییر دهد. نوآوری این پژوهش ارائه الگویی یکپارچه و بومی از بازاریابی مبتنی بر هوش مصنوعی در حوزه آموزش‌های مالی است که برخلاف الگوهای پیشین عمدتاً ابزارمحور، بر تجربه زیسته مدیران، منطق ارتباط میان ابعاد بازاریابی هوشمند و پیامدهای آن برای رفتار مصرف‌کننده تمرکز دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدلی برای ارزیابی بازاریابی ناب در نوآفرین‌ها</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_738843.html</link>
      <description>هدف: هدف غایی این پژوهش، تسهیل حرکت شرکت‌های نوپا (نوآفرین) به سمت بازاریابی ناب از طریق طراحی یک مدل جامع (شامل عناصر و توانمندسازها) و ابزاری برای سنجش وضعیت موجود است.

روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی-تحلیلی است. در مرحله نخست، با تحلیل محتوای عمیق ۳۷ پژوهش پیشین، ۱۸ عنصر اصلی و ۲۶ عامل توانمندساز بازاریابی ناب شناسایی شدند. در گام بعد، با استفاده از روش ضریب روایی محتوا (CVR) و نظر ۱۰ خبره، این موارد به ۱۰ عنصر و ۶ توانمندساز تقلیل یافتند. سپس، برای وزن‌دهی توانمندسازها از روش تحلیل میدان نیرو و برای تبیین روابط و سطوح عناصر از روش مدل‌سازی ساختاری تفسیری (ISM) استفاده شد. بر اساس مدل نهایی، پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته تدوین و وضعیت بازاریابی ناب در ۴۹ شرکت نوآفرین مورد بررسی قرار گرفت.

یافته‌ها: بر اساس تحلیل میدان نیرو، «رهبری آگاه و متخصص» (وزن ۱۸%)، «تصمیم‌گیری مبتنی بر داده و بازخورد مشتری» (وزن ۱۶%) و «تعهد مدیران ارشد و ذینفعان» (وزن ۱۳%) مهم‌ترین توانمندسازها شناخته شدند. در مدل ISM، عنصر «تمرکز بر خلق ارزش برای مشتریان» در سطح اول (محوری) و «تمرکز بر هدف‌گذاری اثربخش در فعالیت‌های بازاریابی» در سطح پنجم (زیربنایی) قرار گرفتند. میانگین امتیاز عناصر در شرکت‌های بررسی شده ۶۷ و میانگین امتیاز عوامل توانمندساز66 از ۱۰۰ به دست آمد.

نتیجه: به‌طور کلی، وضعیت بازاریابی ناب در شرکت‌های مشارکت‌کننده در سطح متوسط قرار دارد. عدم توازن در امتیازات و پراکندگی زیاد نمرات نشان می‌دهد که استقرار یکپارچه و نظام‌مند بازاریابی ناب هنوز به‌طور کامل تحقق نیافته است. بخش قابل توجهی از شرکت‌ها نیازمند تدوین راهبردهای هدفمند، تقویت زیرساخت‌های مدیریتی و توسعه فرهنگ ناب سازمانی هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی موانع کلیدی و رتبه‌بندی راهکارهای عملی برای تسهیل نفوذ سیستم‌های خورشیدی خانگی در بازار ایران</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_738844.html</link>
      <description>هدف: گسترش سیستم‌های خورشیدی خانگی (SHS) به‌عنوان راهکاری کلیدی برای تنوع‌بخشی به سبد انرژی و حرکت به سوی توسعه پایدار مورد توجه سیاست‌گذاران قرار گرفته است. با وجود ظرفیت بالای تابش خورشیدی در ایران، نفوذ این سیستم‌ها در بازار بخش خانگی همچنان محدود است. هدف این پژوهش شناسایی و مدل‌سازی موانع کلیدی نفوذ در بازار سیستم‌های خورشیدی خانگی در ایران و اولویت‌بندی راهکارهای عملی برای کاهش این موانع است. نوآوری پژوهش، ارائه چارچوب ترکیبی فازی FDM-FAHP-MARCOS برای مدیریت عدم‌قطعیت قضاوت خبرگان و اولویت‌بندی عملیاتی راهکارها متناسب با ساختار اقتصادی ـ نهادی بازار انرژی ایران است.
روش پژوهش: این پژوهش کاربردی با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی انجام شد. چارچوب روش‌شناختی تحقیق بر پایه یک مدل ترکیبی تصمیم‌گیری چندمعیاره فازی طراحی گردید. در مرحله نخست، با مرور ادبیات، 48 مانع بالقوه شناسایی و با استفاده از روش دلفی فازی (FDM) و نظر 7 نفر از خبرگان انرژی‌های تجدیدپذیر غربال شد. در مرحله دوم، برای تعیین اهمیت نسبی و وزن نهایی ابعاد و شاخص‌های موانع، از روش تحلیل سلسله‌مراتبی فازی (FAHP) استفاده گردید. در نهایت، برای رتبه‌بندی 10 راهکار پیشنهادی، روش مارکوس فازی (Fuzzy MARCOS) به کار گرفته شد.
یافته‌ها: نتایج دلفی فازی منجر به شناسایی 23 مانع کلیدی در پنج بُعد شامل کیفیت تجهیزات، ساختار مالی و پرداخت، خدمات و پشتیبانی، ابعاد ترویجی و فناورانه، و ابعاد نهادی و اجتماعی شد. بررسی فرایند تحلیل سلسله مراتبی فازی نشان داد بُعد ساختار مالی و پرداخت (وزن 0.32) و خدمات و پشتیبانی (وزن 0.24) مهم‌ترین موانع نفوذ در بازار سیستم‌های خورشیدی خانگی هستند. در سطح شاخص‌ها نیز هزینه اولیه بالای سیستم، مبلغ پیش‌پرداخت بالا و کمبود خدمات پس از گارانتی مهم‌ترین موانع شناسایی شدند. نتایج رتبه‌بندی با روش مارکوس فازی نشان داد تسهیل طرح‌های بازپرداخت اقساطی، پرداخت یارانه نصب برای مناطق روستایی و مسکن عمومی و تدوین قانون شفاف و پایدار خرید تضمینی برق (FIT) مؤثرترین راهکارها هستند.
نتیجه‌گیری: محدودیت‌های اقتصادی و ضعف زیرساخت‌های خدمات فنی، مهم‌ترین عوامل بازدارنده پذیرش و نفوذ بازار سیستم‌های خورشیدی خانگی در ایران هستند. طراحی سازوکارهای نوآورانه تأمین مالی، سیاست‌های حمایتی هدفمند و تقویت نظام خدمات پس از فروش می‌تواند مسیر نفوذ بازار این فناوری را تسهیل کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
