<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مدیریت بازاریابی هوشمند</title>
    <link>https://www.jnabm.ir/</link>
    <description>مدیریت بازاریابی هوشمند</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>رمزگشایی از رفتار خرید آنلاین: تحلیل شبکه‌ای عوامل محرک و بازدارنده با تأکید بر نقش محوری امنیت و اعتماد</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_729209.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف شناسایی عوامل کلیدی محوری، اثرگذار و اثرپذیر در میان محرک‌ها و بازدارنده‌های خرید آنلاین، با رویکرد آمیخته (کیفی و کمی) انجام شد. در بخش کیفی، با روش فراترکیب، ۷۲ مقاله منتخب از میان ۱۷۴ مقاله در پایگاه‌های اسکوپوس، وب‌آو‌ساینس و گوگل اسکالر طی بازه زمانی ۲۰۱۵ تا فوریه ۲۰۲۵ تحلیل و ۱۱ مقوله اصلی محرک و ۵ مقوله اصلی بازدارنده استخراج شدند. در بخش کمی، از روش دیمتل استفاده شد. برای این منظور، نظرات ۱۰ نفر خبره که با نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شده و دارای تجربه خرید آنلاین از پلتفرم‌های جامع با انواع کالاها بودند، جمع‌آوری و تحلیل گردید تا روابط علی میان مقوله‌ها تبیین شود. الگوی سلسله‌مراتبی شامل سه دسته عوامل راهبردی و محوری، اثرگذار و اثرپذیر تدوین گردید. نتایج نشان داد &amp;amp;laquo;امنیت، ایجاد اعتماد و حفظ حریم خصوصی&amp;amp;raquo; به عنوان عامل محوری و راهبردی بیشترین تأثیر و اهمیت را در ساختار شبکه دارند. همچنین، عوامل اثرگذار محرک همچون کیفیت تجربه کاربری، سهولت خرید، رضایت و وفاداری مشتری، استراتژی‌های بازاریابی دیجیتال و مدیریت ریسک ادراکی، به تقویت انگیزه خرید کمک می‌نمایند. در مقابل، محدودیت‌های زیرساختی مهم‌ترین موانع روانی و عملی در رفتار خرید آنلاین می‌باشند. این پژوهش توصیه‌هایی نوآورانه برای بهبود امنیت، تجربه کاربری، نوآوری، تسهیلات مالی، افزایش سواد دیجیتال ارائه می‌نماید که راهنمایی ارزشمند برای مدیران و سیاست‌گذاران است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل تامین مالی هوشمند بانکی به SMEها با استفاده از الگوریتم‌های داده‌کاوی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734169.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بهینه‌سازی فرآیند تامین مالی بانکی کسب‌وکارهای کوچک و متوسط (SME ها) با بهره‌گیری از الگوریتم‌های داده‌کاوی و هوش مصنوعی انجام شده است.&amp;amp;nbsp; در عصر حاضر، SME ها نقش حیاتی در پویایی اقتصاد ایفا می‌کنند، اما دسترسی به منابع مالی کارآمد، چالش اساسی آن‌ها محسوب می‌شود. روش‌های سنتی تامین مالی بانکی به دلیل فرآیندهای زمان‌بر و ارزیابی‌های ناکافی ریسک، پاسخگوی نیازهای پویای SME ها نیستند. این پژوهش از نوع کاربردی با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) و استراتژی تلفیقی بوده و با هدف ارائه یک مدل هوشمند و کارآمد جهت تسهیل دسترسی SME ها به منابع مالی و کاهش ریسک اعتباری بانک‌ها انجام پذیرفته است. در بخش کیفی، از روش فراترکیب برای استخراج ویژگی‌های کلیدی موثر بر تامین مالی SME ها استفاده شده و در بخش کمی، با تحلیل داده‌های واقعی اعطای اعتبار بانک تجارت به 1073&amp;amp;nbsp; SME در بازه زمانی پنج ساله، به مدل‌سازی با الگوریتم‌های یادگیری ماشین (رگرسیون خطی، درخت تصمیم‌گیری، k-نزدیک‌ترین همسایه، ماشین بردار پشتیبان و شبکه‌های عصبی مصنوعی) پرداخته شده است.نتایج بخش کیفی منجر به شناسایی چهار بُعد اصلی مؤثر بر تامین مالی SME ها شامل: مشخصات کسب‌وکار، استراتژی کسب‌وکار، وضعیت مالی و اعتباری و عوامل خارجی گردید. در بخش کمی، الگوریتم‌های مختلف با استفاده از این ویژگی‌ها و دسته‌های ترکیبی آن‌ها مورد ارزیابی قرار گرفتند.&amp;amp;nbsp; یافته‌ها نشان داد که الگوریتم شبکه‌های عصبی مصنوعی (ANN) با استفاده از تمامی ویژگی‌های استخراج‌شده، بالاترین دقت (95.75%) و پایداری را در پیش‌بینی موفقیت تامین مالی SME ها دارا می‌باشد. همچنین، ویژگی‌های وضعیت مالی و اعتباری کسب‌وکار به عنوان مهم‌ترین دسته از ویژگی‌ها در فرآیند تصمیم‌گیری تامین مالی شناسایی شدند.&amp;amp;nbsp; مدل مفهومی نهایی پژوهش، بر پایه این یافته‌ها، اهمیت نسبی دسته‌های مختلف ویژگی‌ها را در تصمیم‌گیری بانک تجارت برای تامین مالی SME ها تبیین می‌نماید.&amp;amp;nbsp; این پژوهش به طور قاطع، کارایی و اثربخشی الگوریتم‌های یادگیری ماشین، به ویژه شبکه‌های عصبی مصنوعی، را در بهینه‌سازی فرآیند تامین مالی بانکی SME ها به اثبات رسانده و پتانسیل آن‌ها را در بهبود فرآیندهای اعتبارسنجی، کاهش ریسک‌های اعتباری، تسهیل دسترسی SME ها به منابع مالی و افزایش کارایی و کاهش هزینه‌های بانک‌ها نشان می‌دهد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>هوش مصنوعی در بازاریابی: مرور نظام مند ادبیات و فراترکیب کاربردها و فناوری ها</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734163.html</link>
      <description>هدف: با گسترش فناوری‌های دیجیتال و افزایش حجم داده‌های بازاریابی، هوش مصنوعی به یکی از ابزارهای کلیدی در تصمیم‌گیری‌های بازاریابی تبدیل شده است. با وجود رشد قابل توجه مطالعات در این حوزه، پژوهش‌های موجود اغلب به‌صورت پراکنده و جزیره‌ای به کاربردهای هوش مصنوعی در بازاریابی پرداخته‌اند و تصویری جامع و نظام‌مند از این کاربردها ارائه نشده است. ازاین‌رو، هدف پژوهش حاضر شناسایی، طبقه‌بندی و تبیین کاربردهای هوش مصنوعی در بازاریابی با استفاده از رویکرد فراترکیب و ارائه چارچوبی یکپارچه از مقوله‌ها و ابعاد اصلی این حوزه است.روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت کیفی بوده و با استفاده از روش فراترکیب انجام شده است. بدین منظور، پس از جست‌وجوی نظام‌مند منابع علمی معتبر، ۸۷ مقاله علمی منتخب در بازه زمانی مشخص شناسایی و پس از غربالگری و ارزیابی کیفیت، مورد تحلیل قرار گرفتند. فرآیند تحلیل داده‌ها بر اساس تحلیل مضمون انجام شد که در نهایت به استخراج ۳۰۹ کد نهایی، ۸۱ مقوله فرعی و ۱۸ مقوله اصلی در حوزه کاربردهای هوش مصنوعی در بازاریابی انجامید.یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد کاربردهای هوش مصنوعی در بازاریابی ماهیتی چندبعدی، داده‌محور و یکپارچه دارند. مهم‌ترین مقوله‌های شناسایی‌شده مبتنی بر هوش مصنوعی در بازاریابی، شامل توسعه محصول، مدیریت برند، قیمت‌گذاری، لجستیک، زنجیره تأمین، کانالهای بازاریابی، تبلیغات، مدیریت کمپین‌ های بازاریابی، روابط عمومی، بازاریابی شبکه‌های اجتماعی، بازاریابی پایدار، فروش و پیش‌بینی فروش، بهبود تجربه مشتری، مدیریت ارتباط با مشتری، استراتژی‌های بازاریابی (STP) ، تحقیقات بازاریابی، تحلیل رفتار مصرف‌کننده و تولید محتوا است. نتایج نشان می‌دهد هوش مصنوعی نقش مهمی در ارتقای دقت تصمیمات بازاریابی، شخصی‌سازی فعالیت‌ها و بهینه‌سازی فرآیندهای بازاریابی ایفا می‌کند.نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج فراترکیب، هوش مصنوعی از یک ابزار پشتیبان تحلیلی فراتر رفته و به کنشگری فعال در نظام بازاریابی تبدیل شده است. این فناوری با ایجاد تحول در منطق تصمیم‌گیری، طراحی استراتژی‌ها و تعامل با مشتریان، بازاریابی را به‌سمت الگوهای هوشمند، پیش‌بینانه و تطبیقی سوق می‌دهد. یافته‌های این پژوهش می‌تواند مبنایی نظری برای توسعه ادبیات بازاریابی هوشمند و راهنمایی عملی برای مدیران در پیاده‌سازی مؤثر هوش مصنوعی در فعالیت‌های بازاریابی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر نفوذ اجباری و غیر اجباری اجتماعی، هنجارهای اجتماعی و یادگیری مبتنی بر مشاهده بر رفتار خرید عجولانه از طریق متغیرهای میانجی کمبود درک شده و احساس پشیمانی (مورد مطالعه فروشگاه اتکاء شهرستان همدان)</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_709633.html</link>
      <description>هدف این پژوهش بررسی اثر نفوذ اجباری و غیر اجباری اجتماعی، هنجارهای اجتماعی و یادگیری مبتنی بر مشاهده بر رفتار خرید عجولانه از طریق متغیرهای میانجی کمبود درک شده و احساس پشیمانی در فروشگاه اتکاء شهرستان همدان  می پردازد. این مدل با تجزیه و تحلیل پاسخ های نظرسنجی جمع آوری شده از 274 کارمندان و مشتریان فروشگاه اتکا با SPSS و Smart PLS مورد آزمایش قرار گرفته است. نتایج نشان داد که متغیرهای کمبود درک شده و احساس پشیمانی بر رفتار خرید عجولانه و متغیرهای ( نفوذ اجتماعی غیر اجباری، هنجارهای اجتماعی و یادگیری مبتنی بر مشاهده) بر کمبود درک شده تأثیر مثبت و معنی داری دارد. همچنین کمبود درک شده و احساس پشیمانی، بر رابطه بین متغیرهای ( نفوذ اجتماعی غیر اجباری، هنجارهای اجتماعی و یادگیری مبتنی بر مشاهده) و رفتار خرید  عجولانه در فروشگاه اتکاء شهرستان همدان نقش میانجی دارد. در نهایت نیز متغیر نفوذ اجتماعی اجباری بر کمبود درک شده اثر مثبت و معنی داری نداشته و کمبود درک شده و احساس پشیمانی، نیز بر رابطه بین نفوذ اجباری اجتماعی و رفتار خرید عجولانه در فروشگاه اتکاء شهرستان همدان نقش میانجی ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی اثربخشی محتوای دیجیتال در صنعت مد با استفاده از الگوریتم‌های یادگیری ماشین</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_733631.html</link>
      <description>صنعت مد با چالش تولید محتوای دیجیتال اثربخش در فضایی پر از اطلاعات روبروست؛ چالشی که تصمیم‌گیری شهودی را ناکارآمد ساخته است. پژوهش حاضر با هدف طراحی الگویی داده‌محور برای پیش‌بینی اثربخشی محتوا در لینکدین، از رویکرد ترکیبی توالی تبیینی بهره گرفته است. ابتدا با مشارکت ده متخصص بازاریابی دیجیتال و کاربرد روش تحلیل سلسله‌مراتبی (AHP)، شاخص موزون محبوبیت تعریف شد که در آن، نظرات (443/0)، بازنشرها (371/0) و لایک‌ها (186/0) با اهمیت متفاوت لحاظ گردیدند. سپس، 11,950 پست عمومی لینکدین مرتبط با صنعت مد، با رعایت ملاحظات اخلاقی و ناشناس‌سازی داده‌ها، مورد تحلیل قرار گرفت. کاربرد تکنیک‌های پردازش زبان طبیعی نشان داد که علی‌رغم غلبه محتوای مثبت (3/54 درصد)، بیش از 91 درصد پست‌ها در سطح محبوبیت ضعیف قرار دارند، یافته‌ای که پارادوکس &amp;amp;ldquo;مثبت‌گرایی بدون اثربخشی&amp;amp;rdquo; را آشکار می‌سازد. تحلیل واژگانی، اهمیت برجسته کلمات مرتبط با برندهای معتبر، فرصت‌های شغلی و نوآوری را در جلب توجه مخاطبان نمایان ساخت. در مرحله مدل‌سازی، الگوریتم جنگل تصادفی با قابلیت استخراج قواعد تفسیرپذیر، به عنوان مدل بهینه شناخته شد، اما علی‌رغم دقت کلی ظاهری 92 درصد، تحلیل عمیق‌تر نشان داد که مدل در پیش‌بینی محتوای موفق (کلاس‌های اقلیت) با چالش روبروست و بازخوانی آن برای طبقات &amp;amp;ldquo;خوب&amp;amp;rdquo; و &amp;amp;ldquo;عالی&amp;amp;rdquo; تنها 4 درصد است. با وجود این محدودیت، قواعد استخراج‌شده، الگوی عملی ترکیب اعتبار برند، ارزش ملموس و لحن مثبت را برای تولید محتوای اثربخش ارائه می‌دهند. این پژوهش با پیوند دانش کیفی خبرگان و قدرت تحلیلی یادگیری ماشین، چارچوبی عملیاتی برای گذار از تصمیم‌گیری شهودی به تصمیمات مبتنی بر شواهد در بازاریابی محتوایی صنعت مد فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر قابلیت مقایسه بر هزینه بدهی در شرکتهای با ساختار مالکیت مختلف در بازار سرمایه ایران</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_710012.html</link>
      <description>قابلیت مقایسۀ صورت‌های مالی، محیط اطلاعاتی را بهبود می‌بخشد، کیفیت گزارشگری مالی را افزایش می‌دهد، باعث کاهش عدم تقارن اطلاعاتی می‌شود و به سرمایه‌گذاران اجازه می‌دهد کیفیت شرکت‌ها را از طریق مقایسۀ بهتر با شرکت‌های همسان دقیق‌تر ارزیابی کنند. پژوهش یا هدف تأثیر قابلیت مقایسه بر هزینه بدهی در شرکتهای با ساختار مالکیت مختلف در بازار سرمایه ایران انجام گرفت. پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ شیوه گردآوری داده‌ها توصیفی از نوع حسابداری به‌شمار می‌رود. جامعه مورد بررسی کلیه شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی 1396 تا 1401 می‌باشد. حجم نمونه برابر است کل شرکتهای فعال تا پایان سال 1401 بود که تعداد 264 شرکت به عنوان نمونه انتخاب شد. برای تجزیه و تحلیل داده‌های پژوهش از آمار توصیفی و استنباطی و نرم افزار SPSS استفاده شد. نتایج حاکی از آن است که بین قابلیت مقایسه و هزینه بدهی رابطه منفی وجود دارد. همچنین قابلیت مقایسه بر هزینه بدهی شرکتهای غیردولتی در مقایسه با شرکتهای دولتی تأثیر بیشتری دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین مدل آوازه برند با رویکرد مسئولیت اجتماعی در صنعت گردشگری شیراز</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_732626.html</link>
      <description>هدف: آوازه برند به‌عنوان یک دارایی استراتژیک ارزشمند نه‌تنها به تقویت جایگاه رقابتی سازمان کمک می‌کند، بلکه به‌عنوان عاملی کلیدی در ایجاد مزیت پایدار در بازارهای جهانی شناخته می‌شود. با گرایش انتظارات مصرف‌کنندگان به سمت ارزش‌های اجتماعی و پایداری، مسئولیت اجتماعی شرکتی (CSR) به عنوان یک استراتژی کلیدی در تقویت آوازه برند در صنعت گردشگری ظهور کرده است. با وجود نقش محوری CSR در ایجاد ادراکات مثبت و ارزش مشترک برای برندهای گردشگری، بررسی ادبیات نشان می‌دهد که چگونگی تأثیر این استراتژی‌ها بر آوازه برند در مقاصد مختلف، به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه مانند ایران، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این مطالعه با هدف تدوین و تبیین مدل آوازه برند با تأکید بر مسئولیت اجتماعی شرکتی در صنعت گردشگری شیراز و پر کردن این شکاف پژوهشی انجام شد.روش: این پژوهش از نوع کاربردی و با رویکرد پژوهش ترکیبی طراحی شده است تا مدل مفهومی آوازه برند با تأکید بر مسئولیت اجتماعی شرکتی در صنعت گردشگری شیراز را تدوین نماید. جامعه پژوهش شامل خبرگان حوزه بازاریابی، مدیریت برند و گردشگری بود که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند، 12 نفر از اساتید دانشگاه، مدیران ارشد شرکت‌های گردشگری، کارشناسان بازاریابی و فعالان صنعت توریسم شیراز انتخاب شدند. جمع‌آوری داده‌ها در دو مرحله انجام شد: مطالعات کتابخانه‌ای و تکنیک دلفی پانلی. روایی محتوایی با استفاده از نسبت روایی محتوایی و شاخص روایی محتوایی بررسی شد. پایایی نیز از طریق آزمون آلفای کرونباخ و ضریب توافق بین کدگذاران تأیید گردید.&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های حاصل از این پژوهش، ادغام مسئولیت اجتماعی شرکتی در استراتژی‌های برندسازی صنعت گردشگری شیراز، با تمرکز بر متغیرهای کلیدی هویت برند، ارزش ویژه برند، نفوذ اجتماعی برند، دیدپذیری برند و ارتباط با مشتری، به تدوین مدلی جامع برای تقویت آوازه برند منجر شده است. این مدل، ضمن پر کردن شکاف پژوهشی موجود در کشورهای در حال توسعه مانند ایران، چارچوبی عملی برای مدیران شرکت‌های گردشگری فراهم می‌آورد تا از طریق اجرای ابتکارات CSR، اعتماد و وفاداری ذی‌نفعان را جلب کرده، تصویر مثبتی از برند ایجاد کنند و مزیت رقابتی پایداری به‌دست آورند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین رفتار صادراتی شرکت های صادرکننده ی چای در استان گیلان با تاکید بر متغیرهای استراتژیک</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_719374.html</link>
      <description>چکیده
هدف: صادرات و نقش آن در اقتصاد هر کشور از اهیمت ویژه ای برخوردار است و این مسئله برای محصولات استراتژیک از جمله چای دارای اهمیت دوچندان است. صادرات چای در استان گیلان از قدیم به عنوان یک اقدام استراتژیک قلمداد می شد، از این رو هدف این پژوهش تبیین رفتار صادراتی شرکت های صادرکننده ی چای در استان گیلان با تاکید بر متغیرهای استراتژیک است.
روش: این تحقیق با توجه به دسته بندی تحقیقات بر حسب هدف از نوع تحقیقات کاربردی، از نظر گردآوری داده ها تحقیقی توصیفی و از نوع پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش شرکت های صادرکننده چای در استان گیلان است که تعداد آنها 57 شرکت است. به همین دلیل با توجه به تعداد پایین این شرکت ها از روش سرشماری استفاده گردید. پاسخ دهندگان به پرسشنامه نیز مدیران ارشد این شرکت ها بودند.  ابزار گردآوری داده ها در این پژوهش پرسشنامه بوده و برای بررسی روایی آن از روایی محتوا و روایی سازه استفاده گردید. برای بررسی پایایی نیز از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده های حاصل از پرسشنامه از نرم افزارهای Spss و Smart PLS استفاده شده است.
یافته ها : نتیجه حاصل از آزمون فرضیه ها نشان داد که کارافرینی مداری دارای بیشترین تاثیر بر رفتار صادراتی شرکت ها است و میزان آن 0.566 بدست آمده است. بعد از آن استراتژی مداری شرکت با ضریب 0.529 بر رفتار صادراتی شرکت ها تاثیر مثبت و معناداری دارد. کمترین میزان نیز مربوط به تاثیر جایگاه یابی رقابتی بر رفتار صادراتی شرکت ها بود که میزان آن برابر با 0.328 بدست آمده است.
نتیجه گیری: با توجه به تایید تمامی فرضیه های پژوهش پیشنهاد می شود که شرکت های صادرکننده ی چای در حوزه ی کارآفرینی از خود واکنش بهتری نشان داده و همچنین در طراحی و تدوین استراتژی های صادراتی، چابک تر عمل نموده و استراتژی هایی متفاوت از رقبا را در نظر بگیرند.
              کلیدواژه ها: رفتار صادراتی، متغیرهای استراتژیک، کارآفرینی مداری، صادرات، چای، استان گیلان.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه سیاست‌های گمرکی در راستای جهش صادرات غیر نفتی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734492.html</link>
      <description>امروزه توسعه صادرات غیرنفتی به یکی از دغدغه های اصلی کشورها تبدیل شده است. این به گونه ای است که بهبود عملکرد صادراتی نیز بخش مهمی از خواسته های کسب و کار در بخش خصوصی هر کشور و همچنین در صحنه بین المللی است. هدف این تحقیق طراحی مدل توسعه سیاست های گمرکی در راستای جهش صادرات غیر نفتی و توسعه ادبیات موضوع به صورت کلان در حوزه مدیریت و به طور خاص در رابطه با طراحی و تبیین مدل برای توسعه سیاست های گمرکی در راستای جهش صادرات غیر نفتی می باشد. در این مقاله، ابتدا با استفاده از جداول فراوانی و نمودارها به تحلیل ویژگی‌های خبرگان حاضر در بخش کیفی پژوهش و کارشناسان حاضر در بخش کمی پژوهش پرداخته می‌شود. سپس نتایج حاصل از تحلیل کیفی ارائه شده و با استفاده از تحلیل دلفی و ضریب توافق به غربالگری عوامل اثرگذار بر مدل کیفی سیاست‌های گمرکی در راستای جهت صادرات غیرنفتی پرداخته می‌شود. در بخش سوم این مقاله بر اساس نظرات 40 نفر از کارشناسان گمرک و با استفاده از روش AHP فازی، سیاست‌های گمرکی شناسایی شده در راستای جهت صادرات غیرنفتی رتبه&amp;amp;lrm;بندی می‌شوند. در ادامه با تحلیل داده‌های حاصل از توزیع پرسش‌نامه بین 363 نفر از کارشناسان و متخصصان گمرک و با استفاده از رویکرد معادلات ساختاری، مدل کمی توسعه سیاست‌های گمرکی در راستای جهت صادرات غیرنفتی ارائه شده و اعتبار و برازش آن ارزیابی می‌شود. نتایج این مقاله نشان داد مدل ساختاری سیاست‌های گمرکی در راستای جهت صادرات غیرنفتی از سطح اعتبار و برازش بالایی برخوردار است و قادر است بخش قابل توجهی از تحولات و چالش‌های صادرات غیرنفتی در ایران را توضیح دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آیندۀ پژوهی جذب سرمایه‌گذاری در فدراسیون والیبال با رویکرد تحلیل ساختاری</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_719908.html</link>
      <description>چکیده: جذب سرمایه‌گذاری خارجی از اولویت‌های اقتصادی فدراسیون‌های ورزشی بخصوص فدراسیون والیبال است. اما عدم اطمینان فزاینده در این عرصه، سیاست‌گذاری را به سمت رویکردهای نوینی چون آینده‌نگاری راهبردی سوق داده است. هدف این پژوهش آیندۀ پژوهی جذب سرمایه در فدراسیون والیبال با رویکرد تحلیل ساختاری بود. این پژوهش از لحاظ راهبرد هدف‌گذاری کاربردی و روش آن توصیفی - تحلیلی و براساس روش-های آینده پژوهی، تبیینی می‌باشد. جامعه آماری این پژوهش را اساتید حوزه بازاریابی ورزشی، مسئولین فدراسیون و مدیران شرکت‌های حامی تشکیل می‌دادند. انتخاب این افراد به صورت هدفمند بود و تعداد آن‌ها برابر با 20 نفر بود. جهت شناسایی موضوعات مؤثر بر آینده جذب سرمایه در فدراسیون والیبال از مرور ادبیات تحقیق و همچنین مصاحبه با صاحب‌نظران استفاده شد و مبتنی بر آن تعداد 25 مؤلفه نهایی در ارتباط با جذب سرمایه در فدراسیون والیبال شناسایی گردید. نتایج بدست آمده نشان داد که 24 عامل به‌عنوان مؤلفه‌های مؤثر در جذب سرمایه در فدراسیون والیبال هستند. براساس یافته‌های تحقیق چهار متغیر حق پخش تلویزیونی، قرارداد با شرکای تجاری، تصویب قانون کپی رایت، باشگاه‌داری حرفه‌ای جزء پیشران‌های کلیدی جذب سرمایه در فدراسیون والیبال می-باشند چرا که هم اهمیت و عدم قطعیت‌ بالایی را برای خود ثبت کرده بودند. براین مبنا در برنامه‌ریزی‌های آتی و تعیین سناریوهای محتمل پیش‌روی لازم است مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل مؤثر بر تصمیمات خرید با تأکید بر تلنگرهای دیجیتال</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734139.html</link>
      <description>هدف این پژوهش شناسایی عوامل مؤثر تلنگرهای دیجیتال (پیشایندها) و شناسایی تلنگرهای دیجیتال اثر گذار بر تصمیمات خرید (پسایند) می باشد. در این پژوهش، از راهبرد کیفی تحلیل مضمون استفاده شد. داده‌ها، از طریق مصاحبه نیمه ساختار یافته با 14 نفر از متخصصان و خبرگان دانشگاهی به روش نمونه‌گیری هدفمند و گلوله برفی، استخراج گردید و با نرم افزار مکس کیودا(2020) تحلیل شد و در نهایت طبق مصاحبه‌های صورت گرفته، مولفه‌ها استخراج، کدگذاری و سپس مدل نهایی بدست آمد. یافته&amp;amp;rlm;ها نشان داد عوامل پیشایندی شامل انتخاب نوع تلنگر به شدت وابسته به شرایط زمینه‌ای، ویژگی‌های محصول، شناخت عمیق از مخاطب هدف، مرحله قرارگیری در مسیر خرید (قیف فروش)، محتوای اطلاعاتی و بستر فنی پلتفرم است. پسایندها، تلنگرهای دیجیتال در قالب هجده دسته کلان مفهومی طبقه‌بندی شدند. از بین آن‌ها، تلنگرهای اجتماعی، شناختی، طراحی رابط کاربری، اطلاعاتی و انگیزشی به عنوان مؤثرترین نوع شناخته شدند. این طبقه‌بندی، یک چارچوب عملی برای مدیران بازاریابی دیجیتال فراهم می‌سازد تا با شناخت بهتر از نوع تأثیرگذاری هر دسته از تلنگرها، بتوانند تصمیم‌سازی هوشمندانه‌تری در طراحی تجربه کاربری داشته باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه مدل اعتماد بر خط مشتریان در بانکداری الکترونیکی با تاکید بر افزایش سهم بازار &amp;ndash; مطالعه موردی: موسسه مالی و اعتباری کوثر</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_723259.html</link>
      <description>امروزه لزوم اعتماد مشتریان در بانکداری امری اجتناب ناپذیر است. این پژوهش از نظر هدف در دسته پژوهش های کاربردی و از لحاظ ماهیت یک تحقیق توصیفی-پیمایشی به حساب می آید. جامعه ی آماری این تحقیق متشکل از مشتریان بانکداری الکترونیک موسسه مالی و اعتباری کوثر می باشد آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه مقدار عددی 992/0 بدست آمده است که می توان پایایی پرسشنامه ی مذکور را خوب ارزیابی کرد.  در این تحقیق مدلی ارائه شده است که تاثیر اعتماد برخط مشتریان بانکداری الکترونیکی موسسه مالی کوثر را بر سهم بازار این موسسه مورد بررسی قرار می دهد. بمنظور تدوین این مدل، پس از انجام مطالعات کتابخانه‌ای عوامل متعددی که منجر به ایجاد اعتماد مشتریان به بانکداری الکترونیکی می شوند شناسایی و روابط آن‌ها نیز در نظر گرفته شد. بر این اساس مدلی پیشنهاد گردید که در آن عوامل مذکور به دو دسته ویژگی های عمومی و خصوصی اعتماد برخط تقسیم بندی و در نهایت تاثیر این عوامل و خود اعتماد برخط بر سهم بازار موسسه کوثر بررسی شد. با گردآوری و تحلیل نظرات مشتریان بانکداری الکترونیکی موسسه کوثر توسط ابزار پرسشنامه و تجزیه و تحلیل داده ها و بررسی روابط بین متغیرها توسط نرم افزار SPSS و Amos و مدل معادلات ساختاری، نهایتاً اثرگذاری تعدادی از آن عوامل مذکور و خود اعتماد برخط بر سهم بازار موسسه تأیید گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد هوش‌مصنوعی در بازاریابی و مدیریت پروژه‌های طراحی و ساخت: استارتاپ‌های پایدار</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734158.html</link>
      <description>تحولات اخیر در حوزۀ هوش‌مصنوعی (AI)، باعث تغییرات بنیادین در فرایندهای طراحی، مدیریت پروژه و بازاریابی در صنعت معماری، مهندسی و ساخت (AEC)، شده است. هدف این پژوهش، ارائۀ چارچوبی مفهومی مبتنی‌بر هوش‌مصنوعی است تا هم‌افزایی میان بازاریابی و مدیریت پروژه در استارتاپ‌های طراحی و ساخت پایدار تبیین شود و تصمیم‌گیری‌ها به‌سمت رویکردهای داده‌محور، هوشمند و راهبردی هدایت شوند. روش‌تحقیق کیفی با رویکرد توسعۀ چارچوب مفهومی است. داده‌ها از طریق مرور نظام‌مند ادبیات علمی گردآوری شد. سپس نمونه‌های منتخب از استارتاپ‌های پایدار و گزارش‌های صنعتی تحلیل و با استفاده از تحلیل محتوا تلفیق گردید تا پارادایم مبتنی‌بر بازاریابی پیش‌بینانۀ داده‌محور، مدیریت پروژۀ هوشمند و اصول پایداری شکل گیرد. یافته‌ها نشان می‌دهند که چهار محور کلیدی دربه‌کارگیری هوش‌مصنوعی در استارتاپ‌های طراحی و ساخت پایدار تعیین‌کننده هستند: شفافیت تصمیم‌گیری، بهینه‌سازی پروژه، هم‌افزایی داده‌ها و نوآوری پایدار. این محورها نشان می‌دهند که هوش‌مصنوعی نه‌تنها موجب بهبود دقت و کارایی پروژه‌ها می‌شود، بلکه به‌عنوان رویکردی راهبردی، مسیر استارتاپ‌ها را به‌سمت فرایندهای پایدار، انعطاف‌پذیر و نوآورانه هدایت کرده و جایگاه طراحی و ساخت را در مدیریت هوشمند پروژه تقویت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حرفه گرایی حسابداری در ایران با رویکرد بازاریابی هوشمند</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_726913.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر حرفه گرایی حسابداری در ایران با رویکرد بازاریابی هوشمند می‌باشد. این پژوهش از لحاظ روش‌شناسی جزو پژوهش‌های کیفی با رویکرد مبتنی بر نظریه‌پردازی داده بنیاد می‌باشد، جامعه آماری شامل خبرگان صاحب‌نظر در زمینه مبانی تئوریک و عملی حسابداری؛ شامل اساتید حسابداری، حسابداران رسمی  و مدیران مالی می‌باشد که با توجه به هدف پژوهش، از روش نمونه‌گیری گلوله برفی برای مصاحبه انتخاب شده است. پس از کسب نظر خبرگان از طریق 22 مصاحبه نیمه ساختاریافته طی سال‌ 1403 الگوی مفهومی حرفه گرایی حسابداری شامل شرایط علّی، بستر و زمینه (ساختار)، مداخله‌گر، پدیده محوری، راهبردها و همچنین پیامدهای آن‌ها ارائه شده است. نتایج پژوهش نشان داد با توجه به هدف تعیین‌شده، از آنجا که حسابداری به عنوان دانشی اجتماعی مطرح است لذا کارکرد اصلی این علم می‌تواند پاسخگویی و پاسخ‌خواهی باشد و در نتیجه با توجه به راهبردهای مطرح شده در مدل مفهومی بایستی آموزش لازم در جامعه شامل محیط دانشگاهی و محیط اجتماعی به عامه مردم در راستای نیازهای عمومی به بهترین کیفیت ممکن ارائه گردد. همچنین شفافیت از طریق سیستم حسابداری می‌تواند به عنوان راهبرد اصلی تحقق پاسخگویی مطرح شود.  در تحلیل اکتشافی نیز با توزیع 370 پرسشنامه ای بین کارشناسان جامعه و دریافت 342 پرسشنامه صحیح مشخص شد، نیازهای فردی و شخصی، ویژگی‌های رفتاری، اخلاق حرفه‌ای  و اخلاق فردی، تغییر ارزش‌های اجتماعی، نیازهای اجتماعی- مالی، فرصت‌های اجتماعی، باورهای اجتماعی و سیاسی، باورهای حاکمیت، رقابتی شدن فضای حرفه‌ای، نیازهای اجتماعی به دانش مالی و تغییر سریع در قوانین حسابداری مبتنی بر بازار معیارهای مهم حرکت به سمت حرفه گرایی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل هوش تجاری در بازاریابی بین‌المللی با رویکرد تصریح دانش ضمنی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734150.html</link>
      <description>در این پژوهش به منظور طراحی مدل هوش تجاری در بازاریابی بین‌المللی با رویکرد تصریح دانش ضمنی انجام شده است.تعداد11 نفر از خبرگان به عنوان جامعه آماری دردو بخش دانشگاه، صنعت برای مصاحبه به روش گلوله برفی تا حد اشباع انتخاب شده اند. با توجه به ماهیت مسأله پژوهش، این مطالعه از روش آمیخته (کیفی و کمی) بهره می‌برد. برای تحلیل داده ها، از تکنیک‌های تحلیل کدگذاری مضمون و در مرحله دوم از مدل سازی ساختاری تفسیری استفاده شده است. ترتیب مدل نهایی هوش تجاری در بازاریابی بین الملل بر اساس روابط معنی دار بین ابعاد به صورت عبارت است از: سطح 1: دستاورهای سناختی و عملکردی بازاریابی بین المللی؛ سطح 2: قابلیت های پویا و چابکی سازمان؛ سطح 3: فرایندهای دانش ضمنی(استخراج- تصریح- یکپارچه سازی)؛ سطح 4: منابع داده برای تصمیم گیری و پیشبینی، چالش های دسترسی و کیفیت داده ، ابزارهای و سیستم های حمایتی، سطح 5: بافت فرهنگی نهادی سازمانی و بین المللی. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده از مدل ساختاری&amp;amp;ndash;تفسیری، مضامین پژوهش در سه ناحیه اصلی ماتریس اثرگذاری&amp;amp;ndash;وابستگی جای گرفته‌اند. این طبقه‌بندی به شناسایی نقش هر مضمون در پویایی سیستم هوش تجاری در بازاریابی بین‌المللی کمک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیتCRM در شرکت‌های کوچک و متوسط</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_728854.html</link>
      <description>پیاده‌سازی سیستم مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) در بسیاری از سازمان‌ها به‌عنوان یک راهکار تحول‌آفرین شناخته می‌شود، اما همواره با موفقیت همراه نیست و آمارها حاکی از نرخ بالای شکست پروژه های CRM و یا عدم دستیابی کامل به اهداف اولیه در پیاده سازی این پروژه ها است. درک عوامل مؤثر بر موفقیت پیاده‌سازی مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) در سازمان‌ها، پیش‌شرطی بنیادین برای اجرای مؤثر بازاریابی هوشمند به‌شمار می‌آید. زیرا بازاریابی هوشمند نه‌تنها نیازمند داده‌های دقیق و قابل تحلیل درباره مشتریان است، بلکه وابسته به زیرساخت‌های رفتاری، سازمانی و تکنولوژیکی است که CRM فراهم می‌سازد. کسب و کارهای کوچک و متوسط به دلیل مشکلاتی مانند نبود مقیاس‌های لازم از جنبه های مختلف سرمایه، تولید و بازار، نوسانات در عرضه و تقاضا، خرید مواد اولیه در مقیاس کم، و ... همواره با چالش‌های زیادی، به ویژه در رقابت با شرکت‌های بزرگتر، مواجه بوده‌اند. بازاریابی هوشمند می تواند با تکیه بر CRM موفق، کسب و کارهای کوچک و متوسط را به قدرتی داده‌محور برای تصمیم‌گیری بهتر و رقابت با برندهای بزرگ‌تر مجهز کند. لذا هدف این پژوهش شناسایی معیارهای موفقیت CRM و روابط بین آن‌ها در شرکت‌های کوچک و متوسط است. این پژوهش از حیث هدف، کاربردی و از منظر روش، آمیخته از نوع طرح متوالی اکتشافی می‌باشد. ابتدا با مرور نظام‌مند ادبیات تحقیق و استفاده از روش فراترکیب معیارهای مؤثر بر موفقیت CRM از ادبیات موجود استخراج شدند . سپس در بخش کمی، از روش دیمتل جهت تعین اهمیت معیارها روابط بین آنها بهره گرفته شده است. از بین 43 مقاله انتخاب شده با روش فراترکیب و بررسی آنان، 12 معیار مؤثر شناسایی شدند این معیارها عبارتند از: پیاده‌‌سازی استاندادهای جهانی، تأمین نیروی انسانی، تعیین راهبرد (استراتژی)، آموزش نیروی انسانی، تغییرات اصول فناوری، به‌روزرسانی سامانه‌های مالی، تغییرات فرهنگ سازمانی، مدیریت قوی، تخصیص درست وظایف، زیرساخت مناسب IT، تعامل با مشتری و برگزاری دوره‌های ارتباط با مشتری. نتایج تکنیک دیمتل نشان داد که شاخص تعیین راهبرد دارای بیشترین اولویت در میان شاخص‌های مؤثر بر موفقیت CRM در شرکت‌های کوچک و متوسط است. پس از آن، شاخص‌های آموزش نیروی انسانی و تعامل با مشتری در رتبه‌های دوم و سوم قرار می‌گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدلی برای پیش بینی واکنش مشتریان رسانه های مجازی با استفاده از هوش مصنوعی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734317.html</link>
      <description>با توجه به فراوانی و اهمیت حضور در شبکه های اجتماعی به گونه ای که این رسانه ها تقریبا جایگزین رسانه های سنتی شده اند می توان اهمیت واکنش مخاطبین را در نظر گرفت. امروزه هر رخدادی مثبت یا منفی در رسانه های مجازی با واکنش افراد و کاربران مواجه شده و بزرگی و گستردگی این واکنش باعث پیچیدگی مسائل شده است. از این رو تحقیق حاضر در تلاش است مدلی برای پیش بینی واکنش مخاطبان رسانه های مجازی با استفاده از هوش مصنوعی ارائه نماید. بر اساس یک رویکرد کیفی مبتنی بر مصاحبه عمیق مدل مورد نظر طراحی شده و سپس با استفاده از رویکرد گرندد تئوری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. مدل ارائه شده دارای 41 شاخصه بر اساس کدگذاری باز، 17 مولفه بر اساس کدگذاری محوری و 8 بعد بر اساس کدگذاری انتخابی بوده است. عوامل اطلاعاتی، عاطفی و اجتماعی به عنوان شرایط علی ، عوامل فردی و زمانی به عنوان عوامل مداخله گر و عوامل سیاسی و اقتصادی به عنوان عوامل زمینه های در نظر گرفته شده اند که بر پیامدها یعنی عوامل ارتباطی اثرگذار می باشند. روایی و پایایی مدل با استفاده از شاخص هولستی و کاپای کوهن نشانگر سطح مطلوب و بالایی از اعتبار مدل می باشد. در ادامه به منظور تست مدل ارائه شده از الگوریتم های هوش مصنوعی استفاده شده و نتایج نشان داده است که با دقت 92 درصد الگوریتم ماشین بردار پشتیبان قادر به پیش بینی واکنش مخاطبین در فضای مجازی می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از تولد تا افول برندهای موروثی: مرور نظام‌مند ادبیات و ارائه چارچوبی برای بازآفرینی هوشمندانه</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_731355.html</link>
      <description>برندهای موروثی به‌عنوان دارایی‌های نامشهود و ارزشمند کسب‌وکارها، علاوه بر ایجاد مزیت رقابتی، حامل تاریخ، ارزش‌ها و هویت فرهنگی ملل هستند. این برندها، با اتکا به میراث و تجربه طولانی خود، توانسته‌اند اعتماد و وفاداری مشتریان را جلب کنند، اما همانند هر موجودیت تجاری دیگری، چرخه عمر مشخصی دارند و در صورت عدم تطبیق با تغییرات بازار و نسل‌های جدید، ممکن است دچار افول یا مرگ شوند. پژوهش حاضر با هدف بررسی چرخه عمر برندهای موروثی از تولد تا افول و تحلیل راهبردهای بومی برای کسب‌وکارهای ایرانی، از روش مرور نظام‌مند استفاده کرده و مقالات علمی مرتبط از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵ در پایگاه‌های معتبر بین‌المللی را با استفاده از معیارهای ورود و خروج مناسب، غربالگری و تحلیل کرده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که برندهای موروثی در چهار محور اصلی شامل حفظ میراث و اصالت، تجربه مشتری و تعاملات عاطفی، ارزش‌های اجتماعی-فرهنگی، و مزیت‌های اقتصادی تداوم می‌یابند. با این حال، برای جلوگیری از افول، نقش راهبردهای هوشمند و به‌ویژه بهره‌گیری از فناوری‌های نوین همچون دیجیتال‌سازی، هوش مصنوعی، واقعیت افزوده/مجازی و متاورس ضروری است. در همین راستا، پژوهش حاضر با معرفی تم رصد و بازآفرینی هوشمندانه برندهای موروثی با فناوری‌های نوین، چارچوبی سه‌لایه برای تحلیل و سنجش این برندها ارائه می‌دهد. این چارچوب مبتنی بر شاخص‌های کلیدی شامل رصد چرخه عمر، پیش‌بینی هوشمند، انتقال بین‌نسلی، بازآفرینی روایت برند، بومی‌سازی فناورانه، و ارزش‌افزایی فرهنگی&amp;amp;ndash;اقتصادی طراحی شده است. برای هر یک از این ابعاد، شاخص‌های عملیاتی قابل اندازه‌گیری تعریف گردیده که به کمک ابزارهایی چون تحلیل داده‌های کلان، الگوریتم‌های یادگیری ماشین، فناوری‌های تعاملی می‌توانند پایش شوند. بهره‌گیری از این شاخص‌ها نه‌تنها امکان شناسایی نقاط قوت و ضعف برندهای ایرانی را مهیا می‌کند، بلکه به مدیران کمک می‌کند استراتژی‌هایی مبتنی بر داده و فناوری برای بازآفرینی و جهانی‌سازی برندها اتخاذ کنند که ضمن وفاداری به گذشته، ضامن تداوم و انتقال بین‌نسلی میراث برند باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی استراتژی های فروش کالاهای صنعتی پالایشگاه نفت بر عملکرد فروش و هوشمندی آن</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734141.html</link>
      <description>این مقاله با هدف بررسی استراتژی های فروش کالاهای صنعتی پالایشگاه نفت بر عملکرد فروش انجام شد. روش تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ نحوه گردآوری اطلاعات جزء پژوهش های آمیخته (کیفی-کمی) بود. جامعه آماری در بخش کیفی شامل اساتید، صاحب نظران در حوزه بازاریابی و فروش و مدیران ارشد پالایشگاه نفت شازند بودند که با استفاده از نمونه گیری هدفمند به تعداد 10 نفر انتخاب شدند. و در بخش کمی پژوهش شامل کلیه کارکنان و مدیران بخش بازاریابی و فروش، مالی و بازرگانی پالایشگاه شازند بوده که از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای تعداد 113 نفر به عنوان آزمودنی انتخاب شد. ابزار گردآوری داده‌ها، در بخش کیفی، مصاحبه و در بخش کمّی، پرسشنامه محقق‌ساخته بود. روایی پرسشنامه از نظر صوری و محتوایی از طریق چند نفر از خبرگان، روایی ﻫﻤﮕﺮا از طریق محاسبه ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ وارﯾﺎﻧﺲ اﺳﺘﺨﺮاج ﺷﺪه و روایی واﮔﺮا از طریق محاسبه جذر AVE به تایید رسید. پایایی پرسشنامه از طریق آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه 0.968 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون‌های آلفای کرونباخ، کولموگروف‌اسمیرنف و تحلیل عاملی تاییدی استفاده شد. نتایج نشان داد که استراتژی های فروش کالاهای صنعتی پالایشگاه نفت عبارت بود از ارزش گذاری برای مشتری، مدیریت فروش، فرآیند/ مراحل فروش، استفاده از کانال های متعدد فروش، اولویت بندی و هدفگذاری مشتری، تدوین برنامه مدیریتی، اهداف ارتباطی و مدل های فروش و بخش بندی مشتری که بر عملکرد فروش کالاهای صنعتی پالایشگاه نفت تأثیر مثبت و معنی داری داشتند. همچنین برازش مدل نیز مورد بررسی قرار گرفت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین الگوی رفتار خرید مشتریان ایرانی در بازار آپارتمان‌های مسکونی لوکس دبی با رویکرد بازاریابی هوشمند بینش‌‏محور</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_731774.html</link>
      <description>تحولات اخیر در بازار مسکن بین‌المللی، به‌ویژه در بخش املاک لوکس دبی، موجب افزایش حضور خریداران ایرانی و تغییر در الگوهای خرید آن‌ها شده است. شناسایی این الگوها می‌تواند مبنایی برای تصمیم‌گیری هوشمند در بازاریابی و فروش باشد. بازاریابی هوشمند بینش‌محور رویکردی داده‌محور است که با تحلیل رفتار و ترجیحات مشتریان، بینش‌های کاربردی برای تصمیم‌گیری موثر در بازاریابی فراهم می‌کند. ازاین‌رو، این پژوهش با هدف طراحی الگوی رفتار خرید مشتریان ایرانی آپارتمان‌های مسکونی لوکس در دبی و با رویکرد کیفی مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد استراس و کوربین انجام شد.
برای انتخاب نمونه‌ها از نمونه‌گیری قضاوتی استفاده گردید تا اطمینان حاصل شود اطلاعات جمع‌آوری‌شده معتبر و مرتبط با موضوع پژوهش باشد. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و در دو گروه گردآوری شدند. گروه نخست شامل خبرگان صنعت ساخت‌وساز در شهر دبی با حداقل ۱۵ سال سابقه حرفه‌ای و آشنایی با جامعه ایرانیان مقیم این شهر بود. گروه دوم از اساتید دانشگاه در رشته بازاریابی با حداقل ۱۵ سال سابقه تدریس و پژوهش در زمینه رفتار مصرف‌کننده تشکیل شد. در مجموع ۱۴ مصاحبه انجام شد تا اشباع نظری حاصل شود. پس از پیاده‌سازی کامل مصاحبه‌ها، نکات کلیدی استخراج و ۳۴۵ کد اولیه و ۹۵ مفهوم شناسایی گردید که پس از اعتبارسنجی، ۲۸۸ کد نهایی و ۵۶ مفهوم برای طراحی الگو باقی ماند.
این فرآیند باعث افزایش اعتبار مفاهیم و کاهش هم‌پوشانی میان آن‌ها شد. سپس کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد و ۱۵ مقوله فرعی و شش بعد اصلی در قالب شرایط، تعاملات و پیامدها تعیین گردید. استفاده از روش مثلث‌سازی و بررسی اجماع خبرگان، روایی کدگذاری‌ها را تضمین کرد. یافته‌ها نشان داد در بعد شرایط علی، بازده سرمایه و پوشش دارایی‌ها؛ در بعد مقوله محوری، معماری لوکس، کیفیت و طراحی داخلی؛ و در بعد پیامدها، ویزای بلندمدت و فرصت‌های شغلی بیشترین تأثیر را بر تصمیم خرید مشتریان دارند. نتایج پژوهش ضمن تأیید مطالعات پیشین، ابعاد جدیدی از رفتار خریداران در بازار املاک لوکس را روشن کرده و مبنای مناسبی برای تحقیقات آتی فراهم ساخته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل تغییر رفتار مصرف کننده در شبکه های اجتماعی مبتنی بر نفوذ برند</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734144.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف ارائه مدل تغییر رفتار مصرف کننده در شبکه های اجتماعی مبتنی بر نفوذ برند انجام شده است. جامعه آماری بخش کیفی پژوهش را خبرگان حوزه بازاریابی و برندینگ تشکیل دادند که از روش نمونه‌گیری هدفمند با رویکرد گلوله برفی برای انتخاب نمونه استفاده شد در پایان 9 نفر نمونه آماری پس‌از رسیدن به اشباع نظری این مرحله را تشکیل دادند. در این‌نوع نمونه‌گیری نخست چند نفر را که دارای مشخصات موردنظر هستند، پیداکرده و بعد از مصاحبه با آنها تقاضا می‌شود افراد دیگری را برای مصاحبه معرفی‌کنند و به‌این‌ترتیب رفته&amp;amp;shy;رفته بر تعداد پاسخگویان افزوده می‌شود. جامعه آماری بخش کمی پژوهش نیز شامل مشتریان شرکت دیجی‌کالا می‌باشد که حداقل دو بار خرید کرده‌اند و حداقل یکسال از تاریخ اولین سفارش وی گذشته باشد. به دلیل نامحدود بودن اندازه آنها، تعداد 200 نفر به‌صورت هدفمند و غیراحتمالی انتخاب می‌شوند. روش نمونه‌گیری در این پژوهش به‌صورت هدفمند بود، بدین‌صورت که ابتدا تعداد مشخصی (حدود 1000 نفر) از مشتریان حقیقی دیجی کالا در سطح کشور( با اعمال فیلتر حداقل دو بار خرید و &amp;amp;nbsp;گذشت حداقل یکسال از تاریخ اولین سفارش وی ) انتخاب شدند. ازآنجاکه در این پژوهش تحلیل کمی&amp;amp;nbsp; بر اساس تحلیل عاملی تاییدی با روش مدل‌یابی معادلات ساختاری صورت می‌گیرد، مطابق قواعد تعیین حجم نمونه در تحلیل‌های چندمتغیره آماری عمل می‌شود. در این پژوهش با توجه به بکارگیری روش تحقیق آمیخته، هر دو ابزار گردآوری داده پژوهش های کیفی و کمی استفاده می‌شود، به عبارت دیگر برای بخش کیفی از ابزار مصاحبه نیمه ساختار یافته و برای بخش کمی از ابزار پرسشنامه استفاده می‌شود. جهت تحلیل کیفی از نرم افزار MaxQDA استفاده می‌شود. پس از تشکیل مضامین فراگیر و سازماندهی که به نوعی مولفه‌های اصلی پژوهش را تبیین می‌کند، در مرحله‌ی بعد سوالات پرسشنامه‌کمی تهیه و با استفاده از نظرات خبرگان دانشگاهی (اساتید و دانشجویان دکترای رشته مدیریت بازاریابی) و خبرگان دیجیتال مارکتینگ روایی محتوا به روش نسبت روایی محتوایی یا CVR محاسبه و سوالات غیرضروری مطابق فرمول لاوشه دارند حذف شدند،در نهایت پرسشنامه با سوالات تایید شده از نظر روایی محتوا، بین نمونه آماری بخش کمی (مشتریان دیجی کالا) توزیع و با کمک نرم‌افزار AMOS و با استفاده از شاخص‌های برازش تحلیل‌مسیر تاییدی، از نظر پایایی و روایی همگرا و واگرا، اعتبارسنجی مقیاس مدل مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدلی برای تدوین تبلیغات چندحسی همزمان</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_732283.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف اصلی کیفی مدلی برای تدوین تبلیغات چندحسی همزمان در صنعت کافه‌رستوران (مؤلفه‌ها، پیشایندها و پیامدها) و با هدف اصلی کمی شناسایی روابط بین مؤلفه‌ها، پیشایندها و پیامدهای مدل طراحی تبلیغات چندحسی همزمان در صنعت کافه‌‌رستوران شهر تهران انجام شده است. روش پژوهش از نوع آمیخته &amp;amp;ndash; طرح اکتشافی بوده و در بخش کیفی، جامعه آماری شامل خبرگان دانشگاهی، مدیران بازاریابی، مشاوران برند، و مطلعان کلیدی با سابقه حداقل 5 سال پژوهش در زمینه بازاریابی حسی بوده است. روش نمونه‌گیری در این بخش هدفمند بوده و گردآوری داده‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت که در مجموع 14 مصاحبه عمیق بر اساس پروتکل مصاحبه انجام شد. در مرحله کمی، جامعه آماری شامل مشتریان فعال در کافه‌‌رستوران‌های منتخب شهر تهران می‌باشد. با توجه به تعداد کل جامعه آماری (نامحدود) و بر اساس جدول مورگان، تعداد 384 نفر به روش تصادفی (خوشه ای دو مرحله ای) انتخاب شدند. در بخش کیفی، ابزار گردآوری داده‌ها مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته بود و در بخش کمی از پرسشنامه محقق‌ساخته استفاده گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها در مرحله کیفی از کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و گزینشی) و در بخش کمی از روش‌های آمار توصیفی و استنباطی استفاده شده است. نتایج مرحله کیفی منجر به تدوین مدل پارادایمی تبلیغات چندحسی همزمان در صنعت کافه‌‌رستوران گردید که در این مدل، عوامل زمینه‌ای شامل پیش زمینه ادراکی مصرف کننده، ششفافیت اطلاعات محصول، حس بهداشت محیط و شخصی سازی سیستم سفارش دهی بوده و شرایط علی شامل مدیریت ادراک بویایی، تجربه لمسی تقویت شده، طراحی بصری پویا، مهندسی طعم شخصی سازی شده و طراحی صوتی تطبیقی، پدیده محوری شامل تبلیغات چندحسی همزمان، راهبردهای کنش و تعامل شامل مدیریت کل نگر محرک های چندحسی هوشمند و پیامدها شامل ایجاد هم‌افزایی ادراک حسی، آرامش و لذت مصرف‌کننده وتعامل اثربخش و پیوند حسی با مصرف کننده، شناسایی گردیدند. این پژوهش در زمینه تبلیغات چندحسی به طور همزمان مدلی جدید ارائه داده و یافته‌های آن می‌تواند به سیاست‌گذاران بازاریابی، مدیران برندهای تجربه‌محور، و فعالان صنعت کافه‌‌رستوران در جهت طراحی مؤثرتر تبلیغات چندحسی، ارتقای تجربه مشتری و افزایش وفاداری حسی به برند کمک نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی توسعه بازاریابی دیجیتال در شرکت‌های بیمه‌ای در عصر تحول دیجیتال: رویکرد آمیخته</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734149.html</link>
      <description>تحولات دیجیتال و تغییر رفتار مشتریان، بازاریابی در صنعت بیمه را با الزامات جدیدی مواجه کرده است. بازاریابی دیجیتال به‌عنوان رویکردی راهبردی و داده‌محور، نقش مهمی در ارتقای عملکرد و ایجاد مزیت رقابتی شرکت‌های بیمه‌ای دارد؛ با این حال، فقدان یک الگوی توسعه‌ای جامع و بومی‌سازی‌شده متناسب با شرایط صنعت بیمه ایران محسوس است.هدف این پژوهش، ارائه الگوی توسعه‌ای بازاریابی دیجیتال در شرکت‌های بیمه‌ای ایران است. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از حیث روش آمیخته (کیفی&amp;amp;ndash;کمی) است. در بخش کیفی، داده‌ها از طریق مصاحبه با خبرگان صنعت بیمه و بازاریابی دیجیتال گردآوری و با کدگذاری سه‌مرحله‌ای تحلیل شد و چارچوب مفهومی اولیه استخراج گردید. در بخش کمی، الگو با استفاده از پرسشنامه و مدل‌سازی معادلات ساختاری مورد آزمون قرار گرفت.یافته‌ها نشان داد مؤلفه‌هایی نظیر راهبرد بازاریابی دیجیتال، بازاریابی محتوا، شناسایی مخاطب هدف، عوامل سازمانی، نگرش مدیریتی، امنیت دیجیتال و زیرساخت‌های فناوری اطلاعات تأثیر معناداری بر توسعه بازاریابی دیجیتال دارند. الگوی نهایی می‌تواند مبنایی کاربردی برای تصمیم‌گیری مدیران بیمه‌ای در پیاده‌سازی اثربخش بازاریابی دیجیتال باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی اثربخشی بازاریابی گردشگری معنوی و مذهبی در قصد بازدید گردشگران در عصر دیجیتال با رویکرد فراترکیب</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734048.html</link>
      <description>چکیده: هدف اصلی این پژوهش ارائه الگوی اثربخشی بازاریابی گردشگری معنوی و مذهبی در قصد بازدید گردشگران در عصر دیجیتال با رویکرد فراترکیب می‌باشد. پژوهش حاضر از نظر هدف، توسعه‌ای، از نظر ماهیت داده‌ها کیفی و از منظر گردآوری داده‌ها اسنادی- فراترکیب است. برای ارزشیابی مقاله‌ها می‌توان از برنامه مهارت‌های ارزیابی حیاتی (CASP) استفاده کرد. بر اساس 60 مقالۀ انتخاب شده از پایگاه داده‌های علمی معتبر که در بازه زمانی برای منابع داخلی در سال‌های 1390 تا 1404 و منابع خارجی در سال‌های 2000 تا 2026 بودند. فرآیند استخراج اطلاعات از نتایج و تحلیل‌های این مقاله‌ها انجام شد که بعد از ارزیابی تک‌تک آن‌ها 24 مقاله مورد تائید نهایی قرار گرفت و غربال‌گری شد، سپس با بررسی پیشینه‌ها و مدل‌های مقالات تائید شده طراحی مدل مفهومی جدید به دست آمد که برای مقوله گردشگری مذهبی از سه شاخص توسعه پایدار(توسعه اقتصادی، توسعه جامعه، توسعه محلی)؛ زیرساخت‌ها (تصویر مقصد، جذابیت مقصد، کیفیت ادراک‌شده، ارزش درک شده) و شاخص انگیزش‌ها (فرهنگی، اجتماعی، دینی، شخصی) استخراج شد. همچنین برای مقوله گردشگری معنوی از دو شاخص معنویت در گردشگری (رسیدن به معنا، رسیدن به تعالی، رسیدن به درک متقابل)؛ بازاریابی گردشگری(استراتژی بازاریابی سیاسی، استراتژی بازاریابی مذهبی، استراتژی بازاریابی تجاری) استخراج شد. شاخص‌های استخراج شده در قالب مدل مفهومی طرح شده در قصد بازدید گردشگری می‌توانند تأثیرگذار باشند که پیشنهاد گردید در پژوهش‌های آتی این مدل ارائه شده مورد بررسی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اعتبار سنجی مدل خط‌مشی‌گذاری عمومی در حوزه سلامت با استفاده از رویکرد معادلات ساختاری</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734165.html</link>
      <description>امروزه سلامت به صورت گستردهای به عنوان نیاز اساسی برای توسعه جوامع در نظر گرفته شده است. بنابراین، تعیین معیارهایی معتبر برای سنجش اثربخشی برنامه‌ها توسط تحلیلگران نظام الزامی است. تحقیق حاضر با هدف طراحی و اعتبار سنجی مدل خط‌مشی‌گذاری عمومی در حوزه سلامت (مورد مطالعه دانشگاه علوم پزشکی استان چهارمحال و بختیاری) انجام شده است. اجرای بخش کیفی این پژوهش با بهره گیری از رویکرد داده بنیاد و مصاحبه با خبرگان و متخصصین دانشگاه علوم پزشکی صورت پذیرفته و طراحی الگوی مضامین پژوهش مبتنی بر روش تحلیل مضمون است. جامعه آماری پژوهش در بخش کمی کلیه کارشناسان اداری و منابع انسانی و مدیران ارشد دانشگاه علوم پزشکی استان چهارمحال و بختیاری می باشند. ابزار گردآوری داده های تحقیق پرسشنامه محقق ساخته می باشد. همچنین برای اعتباریابی مدل تحقیق از رویکرد معادلات ساختاری با نرم افزار PLS استفاده شده است. . نتایج بخش کمی پژوهش نشان دهنده برازش نسبتا قوی مدل ساختاری(0.060) و قدرت پیش بینی قوی مدل تحقیق بود . مدل پیشنهادی در ادامه ارائه و با استفاده از رویکرد معادلات ساختاری مشاهده شد که از اعتبار مناسبی برخوردار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش سبک‌های تصویرسازی در کاهش ابهام ادراکی در خرید محصولات پیچیده</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735206.html</link>
      <description>در بازارهای رقابتی امروز، پیچیدگی فزاینده محصولات و خدمات، فرآیند تصمیم‌گیری مصرف‌کنندگان را با ابهام ادراکی قابل‌توجهی مواجه ساخته است. در این میان، ابزارهای ارتباط بصری به‌ویژه سبک‌های مختلف تصویرسازی، نقش مهمی در ساده‌سازی اطلاعات، تسهیل درک و کاهش عدم‌قطعیت ذهنی ایفا می‌کنند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل نقش سبک‌های تصویرسازی در کاهش ابهام ادراکی در فرآیند خرید محصولات پیچیده، به بررسی تأثیر سبک‌های مختلف تصویرسازی بر ادراک مصرف‌کنندگان می‌پردازد.&#13;
در این راستا، سبک‌های تصویرسازی به‌عنوان متغیرهای کلیدی در انتقال مؤثر ویژگی‌ها و کارکردهای محصولات پیچیده مورد مطالعه قرار گرفته و تأثیر آن‌ها بر ابعاد مختلف ابهام ادراکی، از جمله سردرگمی شناختی، عدم اطمینان و دشواری در ارزیابی گزینه‌ها تحلیل شده است. روش پژوهش کمی و مبتنی بر گردآوری داده‌ها از طریق پرسشنامه در میان مصرف‌کنندگان محصولات پیچیده بوده و تحلیل داده‌ها با استفاده از روش‌های آماری مناسب انجام گرفته است.&#13;
یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که سبک‌های تصویرسازی می‌توانند به‌طور معناداری در کاهش ابهام ادراکی مؤثر باشند، به‌گونه‌ای که سبک‌های ساده و ساختارمند موجب افزایش وضوح اطلاعات و کاهش بار شناختی شده، در حالی که سبک‌های واقع‌گرایانه به تقویت درک عملکردی و اعتماد به محصول کمک می‌کنند. همچنین، هم‌راستایی میان نوع تصویرسازی و سطح پیچیدگی محصول، نقش تعیین‌کننده‌ای در بهبود تجربه ادراکی مصرف‌کننده دارد.&#13;
در نهایت، نتایج این پژوهش بر اهمیت بهره‌گیری هدفمند از سبک‌های تصویرسازی در طراحی ارتباطات بازاریابی تأکید داشته و پیشنهادهایی کاربردی برای مدیران بازاریابی هوشمند در راستای کاهش ابهام ادراکی و بهبود تصمیم‌گیری مشتریان ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی رفتار خادمیت در سازمان‌های دولتی ایران با رویکرد کمی و تحلیل دیمتل فازی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734167.html</link>
      <description>خادمیت به معنای مدیریت خدمات و منابع برای بهینه‌سازی عملکرد و ارتقای کیفیت خدمات در سازمان‌هاست و نقش کلیدی در افزایش رضایت مراجعان، کاهش هزینه‌ها و ارتقای بهره‌وری دارد. هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی خادمیت در سازمان‌های دولتی ایران با رویکرد رفتاری است. این تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی&amp;amp;ndash;توسعه‌ای است. داده‌های کیفی از طریق فراترکیب مستندات استخراج شد و با بهره‌گیری از روش دلفی و دیمتل فازی و مشارکت خبرگان شاغل در چهار وزارتخانه منتخب، اعتبار آنها سنجیده شد؛ در این مرحله ۱۵ پرسشنامه قابل ارزیابی بازگشت داده شد. در بخش کمی، آزمون مدل به روش معادلات ساختاری و با نمونه‌ای شامل ۴۸۰ نفر از کارکنان چهار وزارتخانه انجام شد. روایی همگرا و واگرا و پایایی ابزار اندازه‌گیری با استفاده از ضرایب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد تأیید قرار گرفت. تحلیل‌ها نشان داد که عوامل بیرونی شامل فرهنگ خادمیت، رفتار رهبری، محیط انگیزشی و مطالبه‌گری قانونی؛ عوامل درونی شامل تعهد، نوع‌دوستی، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی؛ و عوامل ایرانی&amp;amp;ndash;اسلامی شامل خدمت بر اساس تکلیف الهی، رفتار خدمت‌گرایانه و رفتار خودسازانه، به طور معناداری بر رفتار خادمیت اثرگذارند. یافته‌ها، الگوی رفتاری خادمیت در سازمان‌های دولتی ایران را با استفاده از روش‌های دلفی، دیمتل فازی و معادلات ساختاری ارائه می‌دهد و راهکارهایی برای بهبود خدمت‌رسانی و توسعه خادمیت سازمانی فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گرایش به استفاده از هوش مصنوعی مبتنی بر منابع نوآورانه: نقش تعدیل‌کننده فرهنگ دیجیتال سازمانی، ناپایداری محیطی و سندرم ابداع نشده در اینجا</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734346.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی تأثیر منابع نوآوران شامل منابع نوآوری داخلی و شبکه‌های نوآوری مشارکتی بر گرایش به استفاده از هوش مصنوعی در سازمان‌ها طراحی شده است. مطالعه حاضر چارچوب نظری یکپارچه‌ای ارائه می‌دهد که بر ادغام دیدگاه مبتنی بر منابع و نظریه انتخاب استراتژیک استوار است. در این چارچوب، منابع نوآورانه به‌عنوان عامل اصلی و محوری در نظر گرفته می‌شوند، در حالی که عوامل سازمانی از جمله فرهنگ دیجیتال سازمانی و سندرم «ابداع‌نشده در اینجا» و عوامل محیطی به‌ویژه ناپایداری محیطی به‌عنوان متغیرهای تعدیل‌کننده عمل می‌کنند. روش پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و با رویکرد کمّی بوده و داده‌ها از 390 نفر از کارکنان و مدیران شعب بیمه در استان آذربایجان شرقی در سال 1404 جمع‌آوری شده است. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه‌های استاندارد مبتنی بر مقیاس‌های تأییدشده در ادبیات پژوهش است. تحلیل داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری در نرم‌افزار SmartPLS 4 انجام گرفته و شاخص‌های روایی و پایایی مدل به‌صورت رضایت‌بخش تأیید شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که هر دو نوع منبع نوآورانه داخلی و شبکه‌ای تأثیر مثبت و معناداری بر گرایش به هوش مصنوعی دارند. ناپایداری محیطی این روابط را به‌صورت منفی تعدیل می‌کند، در حالی که فرهنگ دیجیتال سازمانی آن‌ها را به‌صورت مثبت تقویت می‌نماید. همچنین، سندرم «ابداع‌نشده در اینجا» اثر دوگانه‌ای از خود نشان می‌دهد: از یک سو، رابطه بین منابع داخلی و گرایش به هوش مصنوعی را تقویت کرده و اعتماد سازمانی را افزایش می‌دهد، از سوی دیگر، رابطه بین شبکه‌های نوآوری مشارکتی و این گرایش را به‌دلیل مقاومت در برابر ایده‌های خارجی، تضعیف می‌کند. نوآوری این پژوهش در ارائه و تأیید تجربی یک مدل مفهومی است که اولویت را به منابع نوآورانه به‌عنوان پایه‌های اصلی گرایش به هوش مصنوعی می‌دهد و در عین حال نقش تعدیل‌کننده عوامل محیطی، فرهنگی و شناختی را در یک صنعت حساس به داده یعنی بیمه به‌صورت هم‌زمان و در یک چارچوب یکپارچه بررسی می‌کند. این یافته‌ها نه‌تنها به غنای ادبیات نظری در حوزه‌های استراتژی دیجیتال، نوآوری و پذیرش فناوری کمک می‌کنند، بلکه راهنمایی‌های عملیاتی و مبتنی بر شواهدی برای طراحی و اجرای مؤثر استراتژی‌های هوش مصنوعی در سازمان‌های خدماتی ارائه می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سطح بندی و تحلیل عوامل مؤثر بر الگوی سازمان دانش محور با استفاده از معادلات ساختاری تفسیری</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734273.html</link>
      <description>این پژوهش به سطح‌بندی و تحلیل عوامل مؤثر بر الگوی سازمان دانش‌محور برای شرکت هواپیمایی هما با استفاده از روش معادلات ساختاری تفسیری پرداخت. رویکرد پژوهش بر پایه ترکیب روش‌های کیفی و کمی استوار بود که در مرحله نخست، نظریه داده‌بنیاد نقش اصلی شناسایی و کشف مفاهیم کلیدی مدیریت دانش را بر عهده داشت. مصاحبه‌های عمیق با پانزده نفر از خبرگان صنعت، مدیران ارشد و کارشناسان مختلف سطوح سازمانی با سابقه کاری حداقل ده سال در صنعت هوانوردی، داده‌های غنی و جامعی را گردآوری نمود. فرآیند کدگذاری باز، محوری و انتخابی، مقولات اصلی و فرعی مؤثر بر تحول سازمان به سمت دانش‌محوری را استخراج نمود و رویکرد استقرایی نظریه داده‌بنیاد امکان ایجاد نظریه محلی و منطبق بر شرایط خاص شرکت هما را فراهم آورد. در مرحله دوم، معادلات ساختاری تفسیری به عنوان ابزار تحلیل روابط سلسله‌مراتبی و تعیین سطوح تأثیرگذاری عوامل شناسایی‌شده مورد استفاده قرار گرفت. ماتریس خودتعاملی ساختاری بر اساس نظرات متخصصان تشکیل شد و با تبدیل نمادهای روابط به ماتریس دسترسی‌پذیری، سطح‌بندی متغیرها صورت پذیرفت. نتایج نشان داد که ساختار هرمی هفت‌سطحی روابط علّی و تأثیرگذاری میان عوامل را به‌صورت منطقی تبیین نمود. در سطح اول، اقتصاد دانش‌محور، سازمان دانش‌محور، توسعه دانش‌محور و عوامل اطلاعاتی به‌عنوان پایه‌های بنیادین قرار گرفتند که زیرساخت کلی تحول را تشکیل دادند. سطح دوم شامل استراتژی دانش‌محور، الزامات رقابتی، عوامل انسانی، توانمندسازی، دانش‌محور شدن سازمان و پایداری سازمان بود که جهت‌دهی کلی به فرآیند تحول ارائه دادند. سطوح سوم تا ششم به ترتیب شامل برنامه استراتژیک، عوامل مدیریتی، منابع انسانی، عوامل اجرایی و ساختاری، عوامل محیطی، عوامل فرهنگی و انگیزشی، عوامل زیرساختی، چابک‌سازی، جهت‌گیری استراتژیک و سودآوری سازمان بودند که وابستگی مستقیم به سطوح پایین‌تر داشتند. تحلیل میک‌مک متغیرها را بر اساس میزان وابستگی و قدرت نفوذ به چهار دسته تقسیم نمود. جهت‌گیری استراتژیک و سودآوری سازمان با وابستگی بسیار پایین و نفوذ بالا در ناحیه متغیرهای محرک قرار گرفتند. اقتصاد دانش‌محور، سازمان دانش‌محور، توسعه دانش‌محور و عوامل اطلاعاتی با بالاترین میزان وابستگی و نفوذ پایین تا متوسط در دسته متغیرهای وابسته شناسایی شدند. استراتژی دانش‌محور، الزامات رقابتی، عوامل انسانی، توانمندسازی و دانش‌محور شدن سازمان در دسته متغیرهای پیوندی قرار داشتند و نقش حلقه اتصال بین محرک‌ها و نتایج را ایفا نمودند. روایی و پایایی پژوهش از طریق بازبینی اعضا، سه‌سویه‌سازی داده‌ها، ارزیابی پانل متخصصان و آزمون ثبات ماتریس‌های مقایسه زوجی تضمین گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی نقش ادوار تجاری در اثرگذاری بازاریابی بر عملکرد مالی شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734402.html</link>
      <description>هدف اصلی این مطالعه بررسی نقش ادوار تجاری در تعدیل اثرگذاری بازاریابی بر عملکرد مالی شرکت‌ها است. پژوهش حاضر می‌کوشد نشان دهد که آیا اثر هزینه‌های بازاریابی بر بازدهی دارایی‌ها (ROA) در دوره‌های مختلف چرخه تجاری، یعنی رکود و رونق، یکسان است یا تحت تأثیر شرایط کلان اقتصادی تغییر می‌کند.
در این پژوهش از داده‌های فصلی ۹۶ شرکت تولیدی پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران طی دوره زمانی ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳ استفاده شده است. متغیر وابسته پژوهش بازدهی دارایی‌ها به‌عنوان شاخصی از عملکرد مالی شرکت‌ها در نظر گرفته شده و متغیر مستقل اصلی، هزینه‌های بازاریابی است. ادوار تجاری با تفکیک دوره‌های رکود و رونق تعریف شده و برای بررسی نقش تعدیل‌کنندگی آن‌ها، از متغیر تعاملی هزینه بازاریابی و ادوار تجاری استفاده شده است. علاوه بر این، متغیرهای کنترلی شامل اهرم مالی، نرخ تورم و نرخ ارز در مدل لحاظ شده‌اند. به‌منظور تحلیل داده‌ها از داده‌های تابلویی و روش برآورد اثرات ثابت استفاده شده است که امکان کنترل ناهمگنی‌های غیرقابل مشاهده بین شرکت‌ها را فراهم می‌کند.
نتایج نشان می‌دهد هزینه‌های بازاریابی در هر دو دوره رکود و رونق اثر منفی بر بازدهی دارایی‌های شرکت‌های مورد بررسی داشته است. این اثر در دوره رونق از نظر آماری در سطح اطمینان ۹۵ درصد معنادار نبوده، در حالی که در دوره رکود، اثر منفی هزینه‌های بازاریابی بر عملکرد مالی شرکت‌ها معنادار بوده است. همچنین اثر تعاملی هزینه‌های بازاریابی و ادوار تجاری در دوره رکود بر بازدهی دارایی‌ها، منفی و معنادار بوده، اما در دوره رونق، این اثر تعاملی مثبت و معنادار است. همچنین نتایج نشان داد اهرم مالی و نرخ تورم اثر منفی و معناداری بر بازدهی دارایی‌ها دارند، در حالی که نرخ ارز اثر مثبت و معناداری بر عملکرد مالی شرکت‌ها برجای گذاشته است.
بر اساس یافته‌ها می‌توان گفت که اثرگذاری بازاریابی بر عملکرد مالی شرکت‌ها یک پدیده ایستا و مستقل از شرایط اقتصادی نیست، بلکه به‌طور معناداری تحت تأثیر ادوار تجاری قرار دارد. همچنین در شرایط رکود اقتصادی، افزایش هزینه‌های بازاریابی می‌تواند فشار بیشتری بر بازدهی دارایی‌ها وارد کند، در حالی که در دوره رونق، همین هزینه‌ها در قالب اثر تعاملی با شرایط اقتصادی، می‌توانند نقش تقویت‌کننده‌ای در عملکرد مالی ایفا کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه بین استقرار نظام مدیریت دانش و مدیریت مشتری محور در شعب بانک سپه شهرستان شهرکرد</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_709959.html</link>
      <description>در نظام بانکی، مشتریان محور اصلی بوده و در واقع همه کارها برای طلب رضایت، توجه و جذب آنهاست. اهداف مشتری باید در راهبرد مدیریت روابط با مشتری تحقق یابد. مدیریت ارتباط با مشتری و مدیریت دانش ، به عنوان ابزارهای کلیدی و استراتژیک برای تمام شرکتها به ویژه در محیط رقابتی کنونی هستند. به دلیل اهمیت موضوع در تحقیق حاضر به بررسی نقش نظام مدیریت دانش بر مدیریت مشتری محوری پرداخته شد. جامعه آماری تحقیق کارکنان بانک سپه شهرکرد می باشند که از تعداد 160 نفر از آنها به عنوان نمونه آماری با توجه به جدول کرجسی - مورگان استفاده گردید . ابزار گردآوری تحقیق پرسشنامه استاندارد استقرار دانش و مدیریت مشتری محوری بودند .چهت روایی ابزار از روایی صوری و محتوایی و جهت پایایی از الفای کرونباخ استفاده شد . نتایج نشان داد مدیریت دانش و مدیریت مشتری محور ارتباط معناداری دارند. همچنین مولفه های استقرارنظام مدیریت دانش با مدیریت مشتری محور ارتباط معنادار مثبتی نشان دادند. بدین معنا که با افزایش استقرار نظام مدیریت دانش، مدیریت مشتری محور افزایش می یابد .</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی نوآوری هوشمندانه هویت اسلامی برند و پیامدهای آن بر عملکرد بازار پوشاک نوجوانان ایرانی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734490.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، مدل‌سازی «نوآوری هوشمندانه هویت اسلامی برند» و تبیین پیامدهای آن بر عملکرد بازار پوشاک نوجوانان ایرانی است؛ زیرا با وجود تأکید نظری بر هویت اسلامی در ادبیات برندسازی، سازوکارهای عملیاتی، داده‌بنیاد و هوشمند این هویت و نقش آن در بهبود عملکرد بازار—به‌ویژه در بازار پویا، دیجیتال و حساس نوجوانان—به‌طور نظام‌مند تبیین نشده است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با بهره‌گیری از نظریه داده‌بنیاد انجام شد. داده‌ها از طریق ۱۵ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته عمیق با خبرگان کلیدی صنعت پوشاک نوجوانان شامل مدیران و بنیان‌گذاران برند، طراحان، متخصصان بازاریابی و برندینگ، مدیران نوآوری، و مشاوران هویت فرهنگی گردآوری شد و فرایند نمونه‌گیری تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. یافته‌ها به استخراج یک مدل پارادایمی یکپارچه منجر شد که در آن «هویت اسلامی برند هوشمند داده‌بنیاد» به‌عنوان پدیده محوری شناسایی گردید. شرایط علّی شامل بازتعریف پویا و نسل‌محور هویت اسلامی، انعطاف‌پذیری ارزشی، و بهره‌گیری از زیرساخت‌های یادگیری و تحلیل داده است؛ شرایط زمینه‌ای متأثر از تحولات فرهنگی–اجتماعی نوجوانان، فضای دیجیتال و شدت رقابت بازار پوشاک می‌باشد؛ و شرایط مداخله‌گر شامل اعتماد دیجیتال، شفافیت رفتاری، انسجام هویتی و اعتبار ادراک‌شده برند است. راهبردهای محوری استخراج‌شده شامل شخصی‌سازی هوشمند تجربه خرید، تعامل دوسویه و داده‌محور با بازار نوجوانان، طراحی هوشمند پیام و روایت هویت اسلامی، و تحلیل پیش‌بین رفتار مصرف‌کننده است. پیامدهای این راهبردها در قالب بهبود معنادار عملکرد بازار، افزایش وفاداری پایدار، ارتقای تاب‌آوری رقابتی و چابکی تصمیم‌سازی برند تبیین شد. نوآوری اصلی پژوهش، ارائه مدلی بومی، زمینه‌مند و داده‌بنیاد است که هویت اسلامی را نه به‌صورت نمادین یا شعاری، بلکه به‌عنوان یک فرایند هوشمند، یادگیرنده و تصمیم‌ساز در قلب نوآوری برند قرار می‌دهد و نشان می‌دهد هوشمندسازی واقعی هویت اسلامی می‌تواند به مزیت رقابتی پایدار در بازار پوشاک نوجوانان ایرانی منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی فرهنگی مدیریتی دفاع مقدس با رویکرد بازاریابی فرهنگی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734152.html</link>
      <description>هدف این پژوهش ارائه الگوی فرهنگی مدیریتی دفاع مقدس با رویکرد بازاریابی فرهنگی است. جامعه آماری تحقیق در بخش کیفی ابتدا مطالعه اسناد بود، سپس با فرماندهان جنگ تحمیلی مصاحبه بعمل آمد. نمونه گیری گلوله برفی یا زنجیره ای است. برای انجام مصاحبه نیمه ساختاریافته از نظر 12 نفر از فرماندهان جنگ تحمیلی صاحب‌نظر و دارای تحصیلات و تجربۀ کافی مرتبط با موضوع استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داد‌ه‌ها در بخش کیفی از روش تحلیل مضمون استفاده گردید.در مرحله کیفی از تعداد 180 کد مفهومی شناسایی و استخراج گردید و با ادغام و ترکیب مفاهیم از استخراج شده از تحلیل اسناد و مصاحبه خبرگان تعداد 105 مفهم شتاسایی شد و با روش تحلیل مضمون در سه سطح مضامین پایه، سازمان دهنده و فراگیر کد‌گذاری شد، سپس برای اعتبار سنجی عوامل شناسایی‌شده از دو دور رویکرد دلفی فازی ازنظر 10 نفر از خبرگان دانشگاه در قالب پرسشنامه استفاده گردید تحلیل داده‌ها به احصای 99 مضمون پایه، 35 مضمون سازمان دهنده و 9 مضمون فراگیر انجامید و مدل نهایی الگوی فرهنگ مدیریتی ذفاع مقدس ترسیم گردید. در ادامه عوامل شناسایی شده با آزمون فریدمن رتبه بندی شد. در نهایت ابعاد شناسایی شده عبارتند به ترتیب اولویت عبارتند از: 1-الگوسازی از قهرمانان دفاع مقدس(4/449)،؛ 2-نمادها و ارزش های فرهنگ مدیریتی(4/410)؛ 3-شناخت عمیق ماهیت فرهنگ(3/921)،؛ 4-هوشمندی و آگاهی علمی(3/646)؛ 5-تدابیر و سیاست گذاری دوراندیشانه(2/99)؛ 6-ریسک پذیری، نوآوری و تحول(2/760)؛ 7-اخلاق مداری و اخلاص(2/841)؛ 8-حکمرانی قانون(2/666)؛ 9-تاب آوری و انطباق پذیری(2/448).</description>
    </item>
    <item>
      <title>استراتژی تخصیص ارزش‌محور تسهیلات بانکی: بهره‌گیری از کلان‌داده و یادگیری ماشینی برای بهینه‌سازی رابطه مشتری-بانک</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734500.html</link>
      <description>در عصر بازاریابی هوشمند و کلان‌داده، توانایی بانک‌ها در شناخت دقیق مشتریان و تخصیص بهینه منابع مالی، عاملی کلیدی برای افزایش اطمینان و بهره‌وری سازمانی است. این تحقیق بر طراحی یک مدل هوشمند تخصیص تسهیلات بانکی مبتنی بر کلان‌داده متمرکز است که هدف آن فراتر از صرفاً کاهش ریسک، حرکت به سمت به حداکثر رساندن ارزش مشتریان واجد شرایط است. با استفاده از سوابق مالی و اعتباری موجود، ابتدا خوشه‌بندی K-Means برای تفکیک مشتریان به سه گروه متمایز ریسک‌پذیری (کم، متوسط، پرریسک) به کار گرفته شد. سپس، مدل جنگل تصادفی (Random Forest) با دقت پیش‌بینی ۹۶٪ برای ارزیابی دقیق پروفایل ریسک هر خوشه به کار گرفته شد. نوآوری اصلی تحقیق در مرحله تخصیص نهفته است؛ جایی که از یک روش بهینه‌سازی ترکیبی شامل تحلیل سلسله مراتبی (AHP) و الگوریتم ازدحام ذرات (PSO) استفاده شد تا پارامترهای تخصیص وام‌ها بهینه گردند. نتایج نشان می‌دهد این رویکرد ترکیبی نه تنها ریسک اعتباری را به شکل معناداری کاهش می‌دهد، بلکه با هدایت هوشمند منابع به سمت بخش‌های سودآور، بهره‌وری کلی بانک را ارتقا می‌بخشد. این مدل، ابزاری قدرتمند برای اتخاذ تصمیمات اعتباری دقیق، مبتنی بر ارزش مشتری، و در راستای اهداف بازاریابی استراتژیک بانک‌ها فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه بین گرایش بازاریابی و افزایش رقابت پذیری در صنعت کاشی و سرامیک (مطالعه موردی صنعت کاشی و سرامیک استان یزد)</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_731684.html</link>
      <description>در فضای رقابتی و متحول امروز، سازمان‌ها برای بقا و توسعه ناگزیر از بهره‌گیری از رویکردهای نوین بازاریابی به‌منظور افزایش توان رقابتی خود هستند. هدف این پژوهش بررسی تأثیر گرایش بازاریابی بر مزیت رقابتی با نقش میانجی نوآوری در بازار و استراتژی جهانی و نقش تعدیل‌گر نوسانات بازار در صنعت کاشی و سرامیک استان یزد است. این مطالعه از نوع کاربردی و با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;پیمایشی انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه مدیران و کارشناسان واحدهای تولیدی کاشی و سرامیک استان یزد بود که با روش در دسترس، تعداد ۳۶۸ پرسشنامه معتبر جمع‌آوری گردید. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از مدل‌سازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) و نرم‌افزار SmartPLS استفاده شد.نتایج نشان داد گرایش بازاریابی اثر مثبت و معناداری بر مزیت رقابتی دارد (&amp;amp;beta;=0.261, t=8.171). همچنین، گرایش بازاریابی از طریق نوآوری در بازار (&amp;amp;beta;=0.151, t=7.644) و استراتژی جهانی (&amp;amp;beta;=0.213, t=10.940) موجب بهبود مزیت رقابتی می‌شود. اثر تعدیل‌گری نوسانات بازار در روابط نوآوری بازار&amp;amp;ndash;مزیت رقابتی (t=3.064) و استراتژی جهانی&amp;amp;ndash;مزیت رقابتی (t=2.849) نیز تأیید شد؛ به‌طوری که پویایی محیطی این اثرات را تقویت می‌کند. شاخص‌های برازش مدل (SRMR=0.04 و NFI=0.94) نیز نشان‌دهنده انطباق مناسب مدل مفهومی با داده‌های تجربی بودند. در نهایت، گرایش بازاریابی تأثیر مثبت و معناداری بر رقابت‌پذیری دارد و متغیرهای نوآوری در بازار و استراتژی جهانی نقش میانجی مؤثری در این رابطه ایفا می‌کنند. همچنین، نوسانات بازار به‌عنوان متغیر تعدیل‌گر، بر شدت این روابط اثرگذار است. پژوهش حاضر ضمن تأیید نقش محوری گرایش بازاریابی در ارتقای عملکرد رقابتی، به غنای ادبیات نظری حوزه قابلیت‌های پویا افزوده و با ارائه راهکارهای عملی، مسیر توسعه پایدار صنعت کاشی و سرامیک را در سطح ملی و بین‌المللی ترسیم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدلسازی توسعه مشتریان مجازی در حوزه بانکداری شرکتی با رویکردی تفسیرگرایانه</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735083.html</link>
      <description>مطالعه حاضر با هدف مدلسازی توسعه مشتریان مجازی در حوزه بانکداری شرکتی انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و براساس شیوه گردآوری داده‌ها نیز یک پژوهش توصیفی است که با رویکردی اکتشافی مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی انجام شد. جامعه مشارکت‌کنندگان پژوهش شامل خبرگان نظری (اساتید مدیریت بازاریابی) و خبرگان تجربی (مدیران ارشد و بازاریابی بانک مسکن) است که در زمینه بانکداری شرکتی و بازاریابی دیجیتال از تجربه کافی برخوردار می‌باشد. نمونه‌گیری به روش نمونه‌گیری هدفمند انجام شد و با 12 مصاحبه به اشباع نظری دست پیدا شد. برای گردآوری داده‌ها از مصاحبه نیم‌ساختاریافته و پرسشنامه استفاده شد. تحلیل کیفی مصاحبه‌های تخصصی با روش تحلیل مضمون در نرم‌افزار Maxqda انجام شد. در نهایت روابط سازه‌ها با روش مدلسازی ساختاری-تفسیری در نرم‌افزار MicMac شناسایی شد و مدل توسعه مشتریان مجازی در حوزه بانکداری شرکتی طراحی گردید. یافته های پژوهشی نشان داد، سازه‌ها در یک ساختار سلسله‌مراتبی شش‌سطحی سازمان‌دهی شده‌اند که منجر به تبیین مسیر توسعه مشتریان مجازی در حوزه بانکداری شرکتی می‌گردد. در سطح ششم، دو سازه بنیادین شامل توسعه زیرساخت‌های دیجیتال بانکی و آموزش و توسعه منابع انسانی قرار دارند که نقش زیربنایی در شکل‌گیری سایر سطوح ایفا می‌کنند. در سطح پنجم، استراتژی بازاریابی دیجیتال به‌عنوان متغیر میانی کلیدی، نقش هدایت‌گر در بهره‌برداری اثربخش از زیرساخت‌ها و توانمندی‌های منابع انسانی دارد. راهبردهای بازاریابی، در سطح چهارم، اثر خود را از طریق دو سازه مهم نشان می‌دهند: نخست، مسئولیت‌پذیری اجتماعی بانک و دوم، مدیریت ارتباط با مشتری. در سطح سوم، ترکیب و هم‌افزایی این دو مورد، زمینه‌ساز تقویت بانکداری شرکتی است. در سطح دوم، نتایج نشان می‌دهد که بانکداری شرکتی نقش میانجی مؤثری در بهبود مدیریت ریسک و امنیت اطلاعات و داده‌ها ایفا می‌کند. در نهایت، در سطح نخست، توسعه مشتریان مجازی به‌عنوان پیامد نهایی و هدف غایی مدل قرار دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی تجربه مشتری فیجیتال در فروشگاه های زنجیره ای ایران: رویکرد کیفی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734322.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی تجربه مشتری فیجیتال در فروشگاه‌های زنجیره‌ای ایران است. با توجه به تغییر رفتار مصرف‌کننده و حرکت پیوسته مشتریان میان کانال‌های حضوری و دیجیتال، فروشگاه‌های زنجیره‌ای برای حفظ رقابت‌پذیری نیازمند طراحی تجربه‌ای یکپارچه و متناسب با شرایط بومی کشور هستند. این پژوهش با رویکرد کیفی انجام گردید و از نظر هدف، توسعه‌ای ـ کاربردی محسوب می‌شود. داده‌های تحقیق از طریق ۱۲ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با مدیران باسابقه فروشگاه‌های زنجیره‌ای و خبرگان دانشگاهی تا رسیدن به اشباع نظری جمع آوری شد و تحلیل داده‌ها با روش تحلیل تم براون و کلارک صورت گرفت.یافته‌های پژوهش نشان می دهد تجربه مشتری فیجیتال در فروشگاه‌های زنجیره‌ای ایران مفهومی چندبعدی است که می‌توان آن را در قالب پنج بخش اصلی شامل پیش‌زمینه‌ها، سفر مشتری فیجیتال، ابعاد تجربه مشتری فیجیتال، موانع تجربه مشتری فیجیتال و نتایج تبیین کرد. یافته های تحقیق همچنین بیانگر آن است که تحقق تجربه فیجیتال در فروشگاه‌های زنجیره‌ای علاوه بر توجه به فناوری‌های نوین، نیازمند هماهنگی در سطح سازمان، انسجام در ارائه خدمات و مدیریت چالش‌های موجود در فضای صنعت فروشگاه های زنجیره&amp;amp;rlm;ای ایران است. همچنین اجرای صحیح این الگو می‌تواند پیامدهای مثبتی برای فروشگاه‌ها به همراه داشته باشد و زمینه ساز احساس ارزشمندی مشتریان، تبلیغات توصیه ای، افزایش اعتبار برند، کاهش هزینه&amp;amp;rlm;های عملیاتی و در نهایت افزایش سودآوری فروشگاه زنجیره ای ایران شود. در مجموع، الگوی ارائه‌شده تصویری منسجم و کاربردی برای درک و توسعه تجربه مشتری فیجیتال در صنعت فروشگاه‌های زنجیره‌ای ایران ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل متوازن سازی تامین مالی زنجیره تامین ساخت و ساز مسکن با رویکرد ساختاری تفسیری(مورد مطالعه: شرکت های بورسی سرمایه گذاری ساختمان)</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735084.html</link>
      <description>در بخش ساخت‌وساز مسکن، &amp;amp;laquo;تأمین مالی متوازن&amp;amp;raquo; منجر به استفاده هم‌زمان و هوشمندانه از چند منبع مالی (سرمایه سازنده، پیش‌فروش، وام بانکی، مشارکت با سرمایه‌گذاران و&amp;amp;hellip;) می شود به‌گونه‌ای که زنجیره تامین ساخت و سازمسکن در همه بخش ها از تامین مالی مناسب برخوردار باشد که در این زنجی پروژه هم قابل اجرا باشد، هم ریسک مالی آن کنترل شود و هم فشار نقدینگی بر سازنده یا خریدار بیش از حد نشود. بنابراین تأمین مالی مؤثرش، موتور رشد اقتصاد کلان می‌شود.در این راستا، این پژوهش با هدف طراحی مدل متوازن سازی تامین مالی زنجیره تامین ساخت و ساز مسکن با رویکرد ساختاری تفسیری در شرکت های بورسی سرمایه گذاری ساختمان به انجام رسید. روش انجام این پژوهش آمیخته(کیفی-کمی) است. در بخش کیفی پژوهش ابتدا با استفاده از رویکرد فراترکیب 86 مقاله علمی و پژوهشی معتبر مورد بررسی قرار گرفتند و سرانجام 32 مقاله برای استخراج مولفه های تامین مالی زنجیره تامین ساخت و ساز مسکن با رویکرد متوازن سازی انتخاب شدند. پس از تحلیل دقیق 19 مولفه برای تامین مالی زنجیره تامین ساخت و ساز مسکن با رویکرد متوازن سازی شناسایی و استخراج شدند. در بخش کمی ابتدا با استفاده از نظرات 18 خبره در مورد هویت علت و معلولی با استفاده از روش دیمتل انجام و پس از آن با کمک مدلسازی ساختاری تفسیری(ISM) مدلسازی انجام شد و مدل چهارسطحی حاصل شد که بکارگیری مدل های اعتبارسنجی پیشرفت واقعی پروژه های ساخت و سازمسکن در کل زنجیره تاثیرگذارترین مولفه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تجربی فرضیه بازار کارآمد در بازار سرمایه ایران: واکاوی خلاف قاعده های رفتاری</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_734544.html</link>
      <description>هدف این پژوهش تحلیل تجربی فرضیه بازار کارآمد در بازار سرمایه ایران: واکاوی خلاف قاعده های رفتاری است، این پژوهش کاربردی و با روش کمی انجام شده است. اطلاعات این پژوهش بر پایه جمع‌آوری داده‌های ثانویه از بازار بورس تهران، شامل داده‌های پانل دیتا از ۱۱۲ شرکت در بازه ۱۰ ساله 1393-1402 گرد آوری شده است. روش نمونه‌گیری این پژوهش غیرتصادفی و مبتنی بر معیارهای پایداری مالی شرکت، وجود داده‌های کامل قیمت و بازده، و نمایندگی از بخش‌های مختلف بازار است. برای تجزیه و تحلیل داده ها ابتدا متغیرهای مورد بررسی در بازه زمانی مورد مطالعه توصیف شد، در ادامه با استفاده از مدل‌سازی با شبکه عصبی پرسپترون چندلایه (MLP) و بهینه‌سازی با الگوریتم چرخه آب (WCA) داده های بدست آمده تحلیل شد. مطابق نتایج میانگین قیمت بسته شدن (۶۵,۳۵۱ تومان) و بازده روزانه (۰.۰۴۹۵٪، معادل رشد سالیانه حدود ۱۲.۸٪) نشان‌دهنده رشد پایدار بازار است، در حالی که انحراف معیار بالای قیمت‌ها (۴۷,۷۲۸) و دامنه بازده (-۴.۱۵٪ تا ۴.۸۵٪) تنوع و نوسانات بازار را تأیید می‌کند. حجم معاملات با میانگین ۲.۵۴ میلیون و اندیکاتورهای فنی مانند RSI (میانگین ۵۲.۷۴) و Volatility (۰.۹۸۳۱) نشان‌دهنده فعالیت بالای سرمایه‌گذاران و تأثیر رفتار آن‌ها بر تغییرات ارزش سهام است. متغیرهای تقویمی مانند January_Effect (۸.۳٪ وقوع) زمینه را برای بررسی ناهنجاری‌های رفتاری فراهم می‌کنند. وجود نوسانات و الگوهای بالقوه در RSI (چارک سوم ۶۴.۶۸) و مومنتوم (دامنه -۹.۷۸٪ تا ۱۱.۱۴٪) نشان می‌دهد که بازار ممکن است کاملاً تصادفی (EMH) نباشد و الگوهای تطبیقی (AMH) را پشتیبانی کند. متغیرهای بنیادی مانند P/E (میانگین ۱۲.۴) و Book_to_Market (۱.۰۰۲) تنوع شرکت‌ها را نشان می‌دهند، که برای طبقه‌بندی رفتار بازده (سوال دوم) و پیشنهاد استراتژی‌های سرمایه‌گذاری حیاتی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین الگوی حکمرانی هم زیستی انسان- هوش مصنوعی در سازمان های مجازی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735333.html</link>
      <description>گسترش سازمان‌های مجازی و نفوذ روزافزون هوش مصنوعی در فرآیندهای تصمیم‌گیری، چالش‌های بنیادینی را در حوزه حکمرانی سازمانی ایجاد کرده است. مهم‌ترین چالش این پژوهش، ابهام در نحوه تنظیم‌گری و هماهنگی میان کنشگران انسانی و عامل‌های هوشمند است؛ به‌گونه‌ای که مرز میان تصمیم‌گیری انسانی و الگوریتمی در حال محو شدن بوده و مسائل مربوط به مسئولیت‌پذیری، شفافیت، اعتماد و عدالت الگوریتمی به چالش‌های اصلی حکمرانی تبدیل شده‌اند. همچنین پیچیدگی تعاملات داده‌محور، وابستگی به زیرساخت‌های فناورانه و نبود چارچوب‌های جامع حکمرانی در سازمان‌های مجازی، ضرورت بازتعریف الگوهای سنتی مدیریت را برجسته ساخته است. هدف این پژوهش، تبیین الگوی حکمرانی هم‌زیست انسان و هوش مصنوعی در سازمان‌های مجازی با رویکردی میان‌رشته‌ای و داده‌بنیاد است. این مطالعه در پی ارائه چارچوبی مفهومی برای درک سازوکارهای تعامل انسان و ماشین، شناسایی مؤلفه‌های کلیدی حکمرانی و تبیین روابط میان ابعاد فناورانه، انسانی، نهادی و رفتاری است. روش تحقیق مبتنی بر رویکرد کیفی و نظریه داده‌بنیاد است. داده‌ها از طریق 20 مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با خبرگان حوزه‌های مدیریت، هوش مصنوعی و حکمرانی دیجیتال گردآوری شد. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت که منجر به استخراج 108 کد باز، 36 مقوله فرعی و 12 مقوله اصلی شد. یافته‌ها نشان داد حکمرانی هم‌زیست انسان و هوش مصنوعی حاصل تعامل شرایط علّی، زمینه‌ای، مداخله‌گر، راهبردی و پیامدی است. نتایج بیانگر آن است که موفقیت سازمان‌های مجازی وابسته به هم‌راستایی زیرساخت‌های فناورانه، فرهنگ داده‌محور، سازوکارهای اعتماد و راهبردهای مدیریت ریسک الگوریتمی است. همچنین این حکمرانی موجب ارتقای کارایی، افزایش چابکی و خلق ارزش پایدار در سازمان‌های مجازی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و اولویت بندی ابعاد خرید ناگهانی در بخش خرید آنلاین بر پایه ی روش بهترین &amp;ndash; بدترین</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735661.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر بررسی و اولویت بندی ابعاد خرید ناگهانی در بخش خرید آنلاین با استفاده از تحلیل مضمون و روش تصمیم گیری چند شاخصه بهترین- بدترین می باشد.این پژوهش با روش شناسی از نوع آمیخته (کیفی- کمی) انجام شده است.در بخش کیفی با استفاده از رویکرد تحلیل مضمون و نرم افزار مکس کیودا ؛ داده های استخراجی از مصاحبه نیمه ساختار یافته با 13 نفر از خبرگان در حوزه ی بازاریابی و فروش 79 مضمون پایه ؛ 15 مضمون سازمان دهنده و 5 مضمون فراگیر(محصول جذاب، احساسات در لحظه، راحتی و سرعت خرید، قیمت و تخفیفات و تاثیرات اجتماعی ) طبقه بندی گردید. در بخش کمی برای اولویت بندی ابعاد و مولفه های هر یک از ابعاد از رویکرد جدید بهترین &amp;amp;ndash; بدترین(BWM ) و نرم افزار لینگو استفاده شده است. نتایج این پژوهش نشان داد که: اولویت بندی ابعاد خرید ناگهانی در بخش خرید آنلاین به ترتیب شامل: محصول جذاب ، تاثیرات اجتماعی، احساسات در لحظه، قیمت و تخفبفات، راحتی و سرعت خرید می باشد. با توجه به نتایج پژوهش امید است مدیران با شناخت و اولویت بندی ابعاد خرید ناگهانی در بخش خرید آنلاین بتوانند میزان فروش ناگهانی را در حوزه ی خرید آنلاین افزایش داده و افزایش درآمد برای فروشندگان و رضایتمندی برای خریداران را به همراه بیاورند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل ارائه خدمات نوین بانکی مبتنی بر بکارگیری هوش مصنوعی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735662.html</link>
      <description>این تحقیق با هدف طراحی مدل ارائه خدمات نوین بانکی مبتنی بر بکارگیری هوش مصنوعی انجام گردید. روش مورد استفاده پژوهش، نظریه داده بنیاد مبتنی بر دیدگاه اسـتراوس و کـوربین (1990) بوده است و داده‌ها در 3 مرحله کدگذاری (باز، محوری، انتخابی) تحلیل و در انتها مدل تحقیق ارائه گردید. مشارکت کنندگان عبارت بودند از 18 نفر از خبرگان حوزه بانکداری، هوش مصنوعی و بازاریابی که پس از انتخاب، مورد مصاحبه قرار گرفتند. جهت نمونه گیری، از روش نمونه گیری گلوله برفی استفاده شد و نمونه‌گیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. یافته ها نشان داد که شرایط علی مدل تحقیق مشتمل بر ابعاد رشد گرایش تحول‌گرایانه در صنعت بانکداری، نیاز به ارتقای سطح امنیت و کاهش ریسک در صنعت بانکداری و نیاز به بازنگری در کارکرد صنعت بانکداری، شرایط مداخله‌گر شامل بعد بازاندیشی در تحولات به‌کارگیری هوش مصنوعی در صنعت بانکداری، شرایط زمینه ای شامل ابعاد بسترسازی نقش‌آفرینی متخصصان هوش مصنوعی در صنعت بانکداری و بسترهای حمایتی و پشتیبانی مدیریت در به‌کارگیری هوش مصنوعی، راهبردها شامل ابعاد هدایت‌گری هوش مصنوعی در صنعت بانکداری، توسعه اکوسیستم به کارگیری هوش مصنوعی در صنعت بانکداری و معناآفرینی بانکداری نوین به مدد به کارگیری هوش مصنوعی و پیامدها شامل ابعاد فردی، سازمانی و اجتماعی می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی انواع آشفتگی های محیطی زنجیره تأمین پایدار هوشمند دارو با رویکرد اکتشافی</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735690.html</link>
      <description>در سال های اخیر، سازمان ها با فشارهای فزاینده ای از سوی مصرف کنندگان/مشتریان ، دولت ؛ تامین کنندگان ، سازمان های غیردولتی، و سرمایه گذاران برای مشارکت در مدیریت زنجیره تأمین پایدار مواجه شده اند.در نتیجه، بسیاری از سازمان ها اهداف زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی را در سراسر زنجیره تامین خود دنبال کرده اند.وقوع اختلالات اجتماعی-اقتصادی مداوم، اثر موجی در زنجیره تامین جهانی در سراسر جهان، به ویژه در اقتصادهای نوظهور می تواند منجر به عواقب مخربی شود و ثبات، بقا و پایداری سازمان را مختل کند.پژوهش حاضر با هدف واکاوی انواع آشفتگی‌های محیطی در زنجیره تأمین پایدار دارو انجام شد. جامعه آماری شامل خبرگان فعال در حوزه زنجیره تأمین دارو بود که به روش نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی و تا دستیابی به اشباع نظری انتخاب شدند. این مطالعه از نوع آمیخته (کیفی–کمی) است؛ به‌گونه‌ای که در بخش کیفی، داده‌ها از مرور پیشینه نظری و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری شده و با استفاده از روش تحلیل مضمون کدگذاری و تحلیل شدند. در بخش کمی، برای اعتبارسنجی مضامین و شاخص‌های استخراج‌شده، از تکنیک دلفی و ضریب هماهنگی کندال بهره گرفته شد. یافته‌های پژوهش، چارچوبی معتبر و کاربردی برای درک، تحلیل و مدیریت آشفتگی‌های محیطی در زنجیره تأمین پایدار هوشمند دارو ارائه می‌کند و می‌تواند زمینه‌ساز تصمیم‌گیری آگاهانه در محیط‌های پیچیده و پرتلاطم باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی پیشایندها، راهبردها و پیایندهای تبلیغات هوشمند با رویکرد بازاریابی دیجیتال با استفاده از نظریه داده بنیاد</title>
      <link>https://www.jnabm.ir/article_735459.html</link>
      <description>مقاله حاضر به شناسایی پیشایندها، راهبردها و پیایندهای تبلیغات هوشمند با رویکرد بازاریابی دیجیتال و با استفاده از نظریه داده بنیاد می‌پردازد. این تحقیق به‌عنوان یک مطالعه کاربردی و با روش کیفی انجام شده است. پارادایم مسلط بر این پژوهش، تفسیرگرایی بوده و روش داده بنیاد به‌عنوان راهبرد تحقیق انتخاب شده است. در مرحله نخست، بررسی جامعی از اسناد و مدارک کتابخانه‌ای و الکترونیکی انجام شد تا پایه‌های نظری تحقیق تقویت گردد. در بخش میدانی، جامعه آماری شامل خبرگان نظری و تجربی انتخاب شد و نظرات آن‌ها از طریق مصاحبه حضوری جمع‌آوری گردید. مشارکت‌کنندگان شامل اساتید دانشگاه و بازاریابان دیجیتال با سابقه کاری موفق بودند. به‌منظور گردآوری اطلاعات، از مصاحبه‌های عمیق استفاده شد. در مرحله کدگذاری، داده‌ها به مفاهیم مشخص تبدیل گردیدند و مراحل کدگذاری شامل کدگذاری باز، محوری و گزینشی بود. نتایج نشان می‌دهد که پیشایندهای شناسایی شده شامل فشارهای محیطی و نیازهای راهبردی می‌باشند. همچنین راهبردهای شناسایی شده شامل خلق ارزش یکپارچه، بهینه‌سازی تجربه مشتری و چابکی عملیاتی هستند. در نهایت، این مقاله به بررسی دستاوردهای راهبردی و عملیاتی پرداخته و بر اهمیت استفاده از روش داده بنیاد در تحلیل داده‌ها تأکید می‌کند. این مطالعه با هدف ارتقاء فهم از تبلیغات هوشمند در زمینه بازاریابی دیجیتال، به ارائه یک چارچوب نظری جامع و کاربردی می‌پردازد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
